دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه بیستم)

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه بیستم) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
لول نعمت من فضلی الا بها لقد حسن ولا … عندنا و جل احسانه علینا و … فضله علینا… لمن کان قبلنا و … عنا ما لا طاقت لنا به و لم یکلفنا انا حسنا و لم یجسمنا انا یسری و لم یدع لاحد منا حجت ولا عضری و لقالف الا …. و سعید منا من رغب علیک

بحث ما پیرامون حمد و زمینه های حمد بود که رسیدیم به توبه و حمدی که شایسته است در این رابطه داشته باشیم در رابطۀ با توبه و ارکان توبه و همچنین اقسام توبه عرایضی قبلاً تقدیم شد و امروز می کوشیم تتمۀ مطلب را خدمت دوستان عرض نموده و به این بخش از دعا … بخشیم روز قبل ما در رابطۀ توبۀ مطیع صحبت کردمی و گفتیم اقسام توبه … توبه مطیع و توبه عاصی و توبۀ عارف و عرایضی در رابطه با توبۀ مطیع خدمت دوستان تقدیم شد و امروز بحث را در رابطه با توبۀ عاصی و گناه کار و توبۀ انسان عارف و راز دار پی می گیریم همان طوری که در جلسۀ قبل آمد انسان یا مطیع حق که فرامین الهی را چنان که از … گرفته گردن می نهد یا عاصی بر حق است و بر فرامین و احکام می شورد و خلاف آن را عمل میکند در رابطۀ با مطیع آمد که انسان مطیع دچار انحراف برداشت و فکر می شود و همان برداشت غلط و نارسا او را از رشد باز می دارد در رابطه با مسائل اقتصادی هم همین طور است گاه انسان ضرر می کند یعن از رفع و مالی که دارد از سرمایه ایی که دارد ضرر می بیند گاه انسان از فایده محروم می شود جنسی داشته اما ارزش آن جنس و قیمت اصلی اش نمی دانسته ضرر کرده نرفته بازار یابی بکند از چهار نفر اهل خبره بپرسد بعد بفروشد یا در محل فروشش بفروشد هر چیزی را در جایش می خرند بعد با همین بی توجهی از فایده محروم شده مثلاً می توانسته پانزده تومان فایده کند حالا دو تومان و پنج قران فایده کرده این قدر تفاوت خیلی زیاد است انسان مطیع هم شاید دچار ذلت و گناه کبیره نگردد اما چون دچار انحراف فکری می شود از رشد باز می ماند از فایده ایی که باید کسب می کرد عقب می افتد و اما عاصی انسان عاصی خب از مشخصه اش روشن است که این پایبند قوانین نبوده و از … نموده و مخالف دستورات حق عمل کرده عمده ترین نکته ایی که در این رابطه یعنی انسان عاصی مطرح هست این است که توبه ایی که این شخص می کند موارد متعددی دارد مواردی صغیره و کبیره ایی که اگر بگذریم یکی از موردهای بسیار ظریف و نازک و زیبایش این است که معاصی و گناه های خود را کم می بیند در واقع به قول خواجه توبه عاصی از اندک دیدن معصیت باشد دروغ گفته می گوید خب مهم نیست دیگر حالا همه دروغ می گویند خب حالا ما هم گفتیم خداوند گفته الا آگاه باشید بیدار باشید الا مثل هانی که ما به فارسی می گوییم به لحجه هم گاه ما داریم هویی می گوییم اوهویی می گوییم آگاه باشید الا لعنت الله علی القوم الکاذبین این لعنت را نمی بیند می گوید خب همه دروغ می گویند ما هم دروغ می گوییم خیلی خب همه همان لعنت را می پذیرند تو هم می پذیری لعنت بر ابلیس آمده ما در هیچ حدیثی و روایتی نداریم که مثلاً آمده باشد با این جمله که الا لعنت الله علی الفاحشین به فائشه ها یا قماربازها زناکارها شراب خوارها اما مستقیماً برای دروغگوها آمده الا لعنت الله علی القوم الکاذبین و این معاصی که مرتکب می شود و گناهانی که مرتکب می شود گناهان را اندک می شمارد به جای آن که متوجه بشود در برابر چه کسی گناه کرده به جای توجه به گناه توجه به جای توجه به کسی در برابرش گناه کرده به خود گناه به نفس گناه توجه می کند و این گناه است ما در بحث های سال گذشته نسبت به غفاریت و ستاریت حق روایات زیبایی خواندیم که بعضی وقتها هم بنده مجبور می شدم که تتمه دعا را بواسطه ذوق و شوقی که دوستان را بر می داشت قطع بکنم ولی آنجا جای خودش را دارد اینجا جای خودش را دارد انسان عاصی جرمش این است که به حق نمی نگرد بلکه به گناه خود می نگرد انسانی که دروغ می گوید می گوید خب حالا یک دروغی گفتیم چیکار شد جرمش این است که به حق نمی نگرد در محضر چه کسی دروغ گفتی جانی در یکی از مثنوی های خودش حالا متن مثنوی یادم نیست ولی احساس می کنم یادداشت دارم می گوید اگر در یک جایی خواسته باشی گناه بکنی یک باره نگاه می کنی متوجه می شویم یک کودک ممیزی وجود دارد یک کودک هفت هشت ساله ایی و تو هم می خواهی گناه بکنی زود دست و پا را جمع می کنی و منصرف می شویم از گناه که مبادا این کودک ممیز هفت هشت ساله قضاوتش در رابطۀ با من تغییر بکند و بگوید که چه آدم پست بی وجدان فلان ولی عملاً در محضر حق گناه می کنی خجالت نمی کشی این است که ما یک ضرب و المثلی داریم که … عظمت محضر را ندیده می گیرد اما به گناه خودش نگاه می کند به هر حال کسی دچار این درد می شود یعنی به اندک دیدن معصیت گرفتار می شود گناهان خودش را که همیشه کم می بیند سه تا خصلت دارد یعنی سه تا ویژگی دارد سه تا درد بی درمان دارد که بایستی اینها را به طبیب مراجعه کند و این دردها را چاره اش را به طبیب اصلی به شفادهنده مطلق مراجعه کند و اینها را شفا بکند اول مشکلی که دارد این است که خود را آمرزش غفران و خود را مستحق غفران و آمرزش می بیند یک وقت این است که انسان به خداوند امید دارد می گوید خب ما گناه کاریم گناه کردیم و در لحظۀ گناه هم شرمنده بودیم در همان حین هم اگر … کار درستی کردی می گفتیم نه اشتباه کردیم گناه کردیم و گناه ما در برابر عظم حق ناچیز است و ستاریت و غفاریت او بزرگتر از گناه ما است و شاید شاید ما را ببخشد این یک حالت رجاء است امیدوار است به این که شاید حق او را ببخشید یک وقت این طوری نیست می گوید باید مرا ببخشد حتماً ما را می بخشد نوعی استحقاق برای خود قائل است گناه هم کرده مثل این بوده که وقتی هم که گناه می کرده احساس می کرده که استحقاق گناه کردن هم دارد که باید آدم گناه بکند بعضی ها می گویند باید آدم گناه بکند اگر گناه نکند ما معصومیم دیگر معصوم نیستیم باید گناه بکند و این اشتباه است مشکل مشکل نگرش است مثل چی مثل این می ماند که بنده مزدوری دارم و توقع دارم که این مزدور کارها را بکند و فلان کار را بکن خشت ها را فلان ببر به فلان جا حالا اگر نکرد این مستحق تنبیه است مستحق سرزنش است در این جا نعوذبالله من ذالک فردی که دچار این بینش است خود را مستحق آمرزش و غفران می بیند مثل این است که از خدا طلبکار باشد آن خدا وظیفه اش است که مرا ببخشد می بینی که چگونه انسان به دام مسائلی بسیار ظریفی می افتد که خودش هم در اول متوجه نیست دومین ویژگی خصلتی که اینها دارند این است که بر ضررها و زیان ها آرام گرفته اند نسبت به زیان های واقعی اعمال خود و عمر خود و هستی خود بی توجه اند که ذکر می کنیم و سومین الفت عجیب اینها است با بدی و بدان هم نشینان اینها ذهنیت باطنی اینان از یک طرف و هم نشینان خارجی اینها در واقع اینها از نظر درونی هم نشین افکاری پست و پلید آرزوهای منحط و کثیف آرمانهای بسیار لجن آلود و پلشتی زایی هستند و از نظر بیرونی با کسانی همنشین هستند که همچین افکاری را دارند و همچین اعمالی را مرتکب می شوند و پی می گیرند هم از نظر درونی همنشین بدی دارند و هم از نظر بیرونی … این که اینها به این گرفتاری ها دچار می شوند چی است یعنی چرا انسان عاصی با وجود این که به عصیان لغزیده و در پرتگاه عصیان قرار گرفته باز هم به این خصلت ها یعنی اول خود را مستحق آمرزش می بیند دوم بر زیانها و ضررهای وجودی و رشد معنوی و هویت ربانی خود آرام و بیخیال است و سوم همنشین های بدی دارد مثل چی مثل این که بنده را به سر چهار راه یا … میدان شهداء …. جای شلوغی موتور می زند یا ماشین می زند دست مرا هم می شکند پای مرا هم می شکند صورت من هم پر خون شده بعد به جای این که بنده اولی و فوری ترین نیاز خود را مورد توجه قرار بدهم که رسیدن به دکتر و بیمارستان هست یک …. که از راه رد شد یک تعدادی ما … بیا بنشین اینجا همین اندازۀ …. من را بگیر که من می خواهم یک دست لباس شیک آخرین سیستم به روی مد امسالی برای خود درست کنم تا این هنوز تمام نکرده کفاش رد می شود او را هم صدا می کند تو بیا اندازه پای مرا بگیرد که کفشهای خوبی برای من درست کنی مردم متحیراند که این بابای که به این نکبت دچار شده خون از بدنش می آید ده دقیقه دیگر این را می کشد باز چسبیده به لباس و کفش و به کلاه و به این و آن چه قضاوت می کنند هر انسان عاقلی هر بچه ایی ممیزی قضاوت می کند که این انسان منحرف شده چرا به جای این که به فوری ترین نیازهای خود برسد متوجه چیزهایی هست که نباید باشد فعلاً موقعش نیست انسان عاصی انسانی که گناه گردن هستیش را زنجیر انداخته و به سوی پرتگاه زشتی و پلشتی می کشاند آرام گرفتنش بر زیان ها و ضررها و دلخوش کردنش به … بسیار سطحی و دم دمی همین است عین … همان فردی است که در یک چهار راه بسیار شلوغی به آن درد گرفتار شده و به جایی رسیدن به دکتر و چارۀ جان خود متوجه بیرون خود است این هم حالتی دارد حال چرا چند تا علت می شود بهش تذکر داد و توجه کرد اولین علت شاید این باشد که این درک درستی از خدا احکام خدا و قانونمندی های حاکم بر هستی ندارد این خدا را نشناخته احکامی هم که خداوند نازل کرده و دستوراتی را هم که شرع آورده اینها را نشناخته لذا با خدا مثل این کسی که با مزدور خودش برخورد بکن همان طوری برخورد می کند این نمی داند که آنچه خدا گفته است بکن برای خودش است به نفع خودش است بواسطۀ رشد خودش است برای نجات خودش است برای آبروی خودش است برای سرافرازی خودش است برای رسیدن به کمال نهایی خودش است و آنچه خداوند گفته است نکن برای آزادی ساختن این است برای آزاد کردن نیروهای باطنی برای رهانیدن این موجود از زنجیر غرایز از بند شهوت از زندان خفت و ذلت است نه برای …. یا ایها الناس همه انسان ها انتم الفقراء و الله غنی الحمید او نیازی ندارد او فرشته ایی مثل جبرئیل را موظف ساخته که به حبیبش که دیگر از او بهتر موجودی نداشته احکام را برساند و حبیبش را موظف ساخته به دچار دردها متنوع ساخته و مجبور کرده رنج هم گرایی و هم گامی و هم نشینی با افراد بسیار بسیار منحطی همچون بنده و امثال بنده را بکشد برای چی برای این که ما را نجات بدهد پیغمبرش نیازی به اینها ندارد حسینش نیازی به این چیزها ندارد فاطمه اش به این چیزها نیازی ندارد این برای ما هست اگر گفته نکن برای این که نیافتی و اگر گفته بکن برای این که بشکفی اگر بیافتیم در مزبلۀ خفت افتادیم و اگر بشکفیم در بهشت حق شکوفا شدیم شکوفای دیگری نیست این طوری نیست که مثلاً وقتی ما اینجا کاری می کنیم همین طور بماند و بماند و بماند تا قیامت بشود نه خیر هرگز هرگز همچین چیزی نیست انسانی که در اینجا می شکوفد در واقع در بین در متن بهشت می شکفد بحثهایی ما داشتیم در معارف الهی وقتی در رابطه با مقام رضا صحبت کردیم صحبت این بود که این مقام نهایت مقام بزرگان و اولیا است و کسی را که در این مقام قدمگاهی قدمگاهی عنایت فرمودند به بهشت موجنش رسانیدن حافظ خوب حرفی زده من که امروز بهشت نقد در دست من است وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم انسانی که امروز در متن اوامر الهی قرار دارد در متن بهشت قرار دارد اونی هم که در متن عصیان حق قرار می گیرد در متن جهنم منتها نمی داند نمی داند که در جهنم است والله اگر چشم باطنش باز بشود عین جهنم را احساس می کند در همین دنیا احساس می کند می گویند که یکی از عرفا با شاگردش از راهی می گذشتند عارف چیزی دید و ندیده گرفت شاگردش یک باره تا متوجه شد شروع کرد به نفرین کردند گفت خدا تو را به غضب خود گرفتار کند عارف به شاگرد خود گفت مگر او فعلاً به رحمت حق گرفتار است که بعدها باز خداوند او را به غضبش گرفتار کند آخر این در متن غضب می سوزد نمی بینی تو کسی که دزدی می کند بگوییم خدا تو را لعنت کند خب او لعنت شده است در متن لعنت قرار دارد کسی که دروغ می گوید در متن لعنت قرار دارد کسی که غیبت می کند در متن جهنم قرار دارد منتها نمی بیند احکام را ما نمی دانیم خدا را نمی شناسیم لذا دچار می شویم به این بدبختی و از عمده ترین مسائل یکی همین است که ما نه خدا را می شناسیم نه خود را میشناسیم و نه احکامش را که اینها برای ما برای نجات ما و برای رشد و شکوفایی ما تولید آوردند و تعیین کردند صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در همین رابطه مسئلۀ دیگری که مطرح می تواند بشود این است که حق را این شخص کوچک می بیند شاید گفته بشود که اگر حق را کوچک ببیند این التماس می کند که …. می کند از بارگاه الهی درخواست آمرزش نمی کند این یکی است بعضی از ماها خیال می کنیم اگر خود متوجه اعمال خود و به خصوص لحظاتی که دچار انحراف می شویم باشیم متوجه این نکته که می خواهم عرض کنم هستیم ما در عین حالی که می خواهیم مثلاً مرتکب یک گناه صغیره یا غیر صغیره ایی بشویم که لمن باشد که انشاالله کبیره دامن ما را نگیرد و نگرفته باشد در عین حال احساس می کنیم یا خیال می کنیم درواقع خیال می کنیم که ما به عظمت حق اعتراف داریم بخصوص بعد از زنا که نوعی شرمندگی و پشیمانی هم پیدا می شود که می گوییم که انشاالله خداوند با او بزرگی که دارد می بخشد در حالی که ما واقع مطلب این است که ما خدا را بزرگ نمی شناسیم کسی که خدا را بزرگ بشناسد گناه نمی کند یعنی نمی تواند گناه بکند این سوئچ برق سیم لختش را بیرون می کنیم جریان برق هم وجود دارد کنترل را هم طوری …. می کنیم که از این کنترل های اتوماتیک نباشد که خودش بزند بالا بعد به افراد می گوییم که بفرمایید که دست تان را بزنید کی می زند یک جوی کثیف را جوهای کثیف را به کنار خیابان دیدیم که دیگر آشغال هم داخلش هست یک لیوان پاکی را پایین می کنیم یک لیوان آب را هم بلند می کنیم بفرمایید آقا بخورید یک میلیون نفر از خیابان رد شود نمی خورد چرا عظمت کثافت را درک کرده فهمیده که این جویی عظیم کثیف است یعنی این جویی این آب بسیار کثیف است و اگر من بخورم عظیم خطر دارد و همچنین به سیم لخت برق دست نمی زند هیچ کس چرا با توجه عظمت او هم هست که این برق با هیچ کس شوخی ندارد تنها جایی که ما چندان توجهی نداریم همان مورد حق است ما دروغ می گوییم اشتباه می کنیم به خودمان خدعه می کنیم اما ظلمت نفسی است در یکی از بحث ها بنده داشتم دوستای خصوصی بودند چهار پنج نفر بیشتر نبودند بحث ها بسیار ظریف بود اصولاً هیچ انسانی نمی تواند به دیگری ظلم کند تا اول بر خویش ظلم نکند یک ضرب المثل هم داریم چاه کن به جا هست تا من اول در باطن خود گاهی از نفرت برای ایشان نکنم در بیرون نمی توانم …. اول ته چاه را باید به ذهن خود به وجود خود بریزم اول خود باعث گرفتاری خود بشوم اول خودم برای خودم لغزشگاهی درونی و نفرت انگیز بکاوم و دنبال افراد بیرونی بروم امکان ندرد خود ما به خود …. بازی می دهیم و سوم مسئله ایی که هست این افراد خودشان را بزرگ می بینند در دو مورد وقت حب حب که نمی شود اینجا گفت ولی میل به گناه برایش پیدا می شود مثل این است که حق خودش می داند که این گناه را بکند خیلی خب حالا همچین یک زمینه ایی پیدا شده که ما هم خب چرا نکنیم مثل این که اگر نکند خودش را تحقیر کرده به خودش نرسیده به همچین یک شخصیتی خب چرا نرسد حالا همچین یک شخصیتی میل به یک همچین چیزی دارد خیلی خب باید به ایشان برسیم خدای نخواسته اگر به ایشان نرسیدیم ایشان …. می شود و این غم و ملالت شایستۀ عظمت وجود ایشان نیست نباید ایشان را از خود دق کنیم نفس خیلی عظیم است نفس خیلی شخص بزرگی است این نفس مبارکه این شخصیت بزرگ این سلطان باطن اگر مثلاً چیزی خواستند و به ایشان ندادیم خب این کار درستی نیست ما به ایشان از خود ناراضی ساختیم چی می بیند آدم غیر از این می بیند غیر از این می بیند که یک معشوق بسیار بسیار عظمتی که هر پادشاهی بزرگتر است حتی از خدا این معشوق آن قدر عزیز است و آن قدر بزرگ است که از خدا هم عزیزتر است و هم بزرگتر این را ما در دل خود جایی دادیم ایشان می فرماید ما می خواهیم به این خانم خوشکل نگاه کنیم به چشم دستور می دهند که از این زیبایی بهره بگیرد که مرا خوش آید یک چیز دیگری در درون است که می گوید نکن که خدا گفته نکن می گوید عیبی ندارد تو حالا بکن باز بعداً ما بر سر یک دو راهی گیر می مانیم یک عزیز و عظیم خداست که می گوید نکن یک عزیز و محبوب و عظیم نفس است که می گوید بکن او می گوید چشم برگیر این می گوید چشم بیافکن بعد به حرف کدام یکی می کنیم کدام را یکی را عزیزتر … خود ما قدیمی بکار می گیریم این … پاکستانی و کره ایی بجای … ژاپنی غالب نکن یکی این را گفته گفته اگر نکنی جای تو بهشت است یک محبوب عزیز یک خداوندگار عظیم در باطن ما هست می گوید عیبی ندارد بکن حالا یک دو کلمه می گویی کی فرق کرد کی رفت به دوزخ و کی آمد ز بهشت می فهمی چقدر تفاوتش می شود صد جین شلوار هفتاد هزار تومان می شود متوجه باش بیست تومان دارد بعد اگر از خود همین محبوب عزیز و پروردگار بسیار عظیم بپرسیم آیی نفس تو که به این هفتاد هزار تومان …. می دهی می دانی که جایگاه این هفتاد هزار تومان چی می شود می گوید همه عذاب علیم است خودش هم می گوید خودش هم می گوید منتها بعداً باز توبه می کنیم انشاالله خمس و زکاتش هم می دهیم حج هم میروی فلان هم می کنی همه درست می شود بله همۀ این کارها می شود کدام یک محبوب ما و خدای ما معشوق اصلی کی است معبود اصلی ما که عبادتش می کنیم کی هست ما مطیع کی هستیم اینجا است که متوجه می شویم چرا عاصی به این درد گرفتار می شود به هر حال این که انسان عاصی بر ضرر و زیان خود بی توجه است این هم خودش نکته های بسیار زیبا و جالبی دارد مثلاً انسان مؤمن حقیقت سود چی است حقیقت فایده چی هست تا برسیم به این که باید وقتی به حقیقت سود رسید خوشحال بشود ما سرمایه ایی داریم خداوند برای ما چشم داده گوش داده دست داده پا داده عقل داده دانش داده معرفت داده بعد گفته چیکار کن خلقت ما را هم مشخص کرده در خلقت ما گفته و ما خلقتم جن والانس الا لیعبدون ما خلقت انسان و جن یا پری را فقط برای عبادت محض آفریدیم و جز این نبود پس مراد از دست و پا و چشم و گوش تنها چیزی که هست این است که انسان از اینها در جهت اصلیش فایده بگیرد انبر ما داریم انبر را همۀ دوستان ما دیده اند به جای اینکه بیایم با انبر … برداریم و ذغال برداریم کاسه آ… داریم برویم انبر را هم برداریم با انبور آلبالو گیلاس بخوریم درست است این با همان انبری که ساخته شده برای آتش برداشتن آخر این چشم برای یک چیزی ساخته شده این نباید به غیرش غیر جایش مصرف کنیم دست برای یک کاری آفریده شده گوش و عقل برای کاری آفریده شده در انجمن اسلامی دانشگاهی ها بنده صحبت هایی داشتم یک روز هم راجع به یک مسئله فقط بود که خیلی طول کشید حدود دو ساعت و نیم طول کشید هر وقت می خواستم ساکت شوم نمی گذاشتند می گفتند ادامه بده مولانا در یکی از صحبت های خود راجع به چشم صحبت می کند و راجع به دیدن و دیدار که وسیله و اصل هدف چشم است دید آن باشد که دید دوست می باشد دید آن باشد که دید دوست به اگر نباشد خب کور باشد آدم بهتر است گوش برای شنیدن حق است اگر حق نشنویدی کر باشید بهتر است دست برای اختیار انتخاب و گزینش آنچه الهیست اگر نه دست نداشته باشد آدم بهتر است اگر قرار باشد انسان با دستی که برای گزینش آنچه الهی و ربانیست آنچه شیطانی است بر گیرد جز این که آتش به خود اضافه کند درهای جهنم را به روی خود باز کند کار دیگری نکرده پس اگر دست نداشته باشد بهتر است حداقل درهای جهنم را به روی خود باز نکرده آتش را بر خرمن هستی خود نزده آن طوری است سود حقیقی انسان این است که از کلیّه سرمایه های وجودی در راه شکوفایی خودش استفاده کند اگر انسان مؤمن و مسلمانی بود فقط سودش تنها وقتی است تنها جایی است که فکرش عقلش چشمش گوشش دست و پایش تمام قوت های وجودیش اعم از درونی و بیرونی قلبی و قالبی در جهت اطاعت حق باشد در جهت امتثال اوامر حق باشد احکام شریعت باشد اینجا سود کرده ولو از نظر اقتصادی زیان کرده مشتری آمده آقا این … کجایی است گفته … پاکستانی است … پاکستانی را هم کسی نمی خرد حالا این مجبور است صد تومان ضرر بده داده اینجا هزار تومان از نظر جیب ضرر کرده اما از نظر معنا با همان کلمه راست درهای بهشت را به روی خود باز کرده و درهای دوزخ را بر روی خود بسته سودش این است سودش این است که عملش در جهت حق باشد …. احکام الهی باشد زیانش هم مشخص است خیلی خب حالا بر می گردیم به اصل قضیه عصیان کاران گناه کاران آیا به سود اصلی خود آرامش دارند و آرامش پیدا می کنند یا به زیان اصلی خود ما هم بنده خود عضو عاصیان می بینم ما کی خوشحالیم وقتی راست گفتیم و ضرر کردیم یا وقتی دروغ گفتیم و فایده خوردیم کی خوشحالیم کی سرحال و شنگول و بانشاطیم وقتی ذلت کشیدیم و پستی پذیرفتیم و وابستگی را قبول کردیم و به جایی رسیدیم رئیس فلان جا شدیم یا نه وقتی آزادگی به خرج دادیم و همت از خود بروز دادیم و عزت وجود خود را حفظ کردیم اما همان آقایی … کدام وقت بین قوم و خویش ما وقتی احساس نشاط و خوشی می کنیم که این طرف قضیه باشیم یا آن طرف قضیه اصلاً در باطن خود وقتی ما فایدۀ اقتصادی می کنیم منتها از طریق درست .. و یا ضرر اقتصادی می کنیم منتها از طریق راست کدام وقت خوشحال تریم می بینیم که کار انسان به کجا می کشد انسان به زیان خود خوشحال است لا اله الا الله دروغ گفته یک زیان خیانت کرده یک زیان دیگر انسان مقابل خود را به عنوان ابزار تمایلات نفس خود قرار داده یک خیانت یک زیان در…. ظلم کرده یک زیان او را مورد استثمار اقتصادی خود قرار داده یک زیان انسانیتش را عظمت وجودیش را ندیده گرفته یک زیان خدا را از همه جا فراموش کرده یک زیان شخصتی خودش را پامال کرده یک زیان به چهار قران رسیده خوشحال هم هست چندتا زیان دارد چیکار شده امروز بیست هزار تومان فایده کردم چندی زیان کشیدی چقدر ظلم کشیدی در مسائل اجتماعی هم همین طور است ما امروز مصاب هستیم به بدترین نوع زیان کشی گرفتاریم و خوشحالیم امروز جامعۀ ما ملت ندارد کسانی که از ملت افغانستان صحبت می کند یا خرند به مفهوم واقعی کلمه نه این خری که چهارپا دارد و مردم بر او انبال می کشند این خر نه اصلاً خر حقیقی یا به حدی مقرض اند که از آن خر هم پست ترند جامعۀ ما ملت نداریم ما ملت افغانستان کدام ملت مگر برای افغانستان ملیتی یا ملتی باقی مانده اینها داد از ملت افغانستان می زنند ملت معنایی دارد خصوصیاتی دارد ویژگی هایی دارد مثل نمک نمک اگر … قند اگر آن ویژگی ها را داشت قند نداشت نیست ملت هم ویژگی هایی دارد ما ملت نداریم ما در عین حال که ملتی نداریم و دولتی هم نداریم متوجه یک چیزهایی هستیم که اصلاً نه به درد دین ما می خورد نه به درد دنیای ما می خورد … همین امروز از یکی از رفیقا پرسید که چه خبر گفتم خبر خوشحالی گفتم خب بگو به ما خوشحال می شویم گفتم الحمدالله خداوند لحظاتی را نزدیک ساخته است که آنها با خون شهداء بازی کرده اند و به تجارت پرداخته اند می خواهد که آنها را در سطح بین المللی به بدتری وضعی رسوا کند که اینها به اصطلاح رهبرنماهای ما و شما باشد و این نشاط دارد مگر شوخی است با زن مردم با بچۀ مردم با بیوۀ مردم با پارۀ قلب مردم با نور دیده مردم به معامله آدم به آمریکا و اینگلیس و فرانسه و سعودی و سگ و سول های دیگری بپردازد چنان آبروی اینها را خدا از بین برده و دارد میبرد که در تاریخ ما کمتر نظیرش داریم اینها نه به اسلام توجه کرده اند نه به ملت توجه کرده اند نه به فایده خودشان توجه کرده اند نه به شخصیت خودشان توجه کرده اند همه چیز را بازیچه قرار دادند خب بازیچه قرار دادند و خوش هم بودند به ماشین های فلان سوار می شدند وقتی هم به کافۀ … هدیه شده ایی در خارج می رفتند و برایشان …. دست می زدند خوشحال بودند این خوشحالی برای چی است تو در متن دوزخ قرار داری و خوشحالی تو با خون عزیزترین فرزندان اسلام به معامله برخاستی و خوشحالی آرامش هم داری احساس آرامش می کنی یعنی چی همه چیز همین قسم است آنی که به گناه اقتصادی گرفتار است آنی که به گناه سیاسی گرفتار است آنی که به گناه بی طرفی گرفتار است بی طرف ها متوجه باشند بنده کتابی در دست تألیف دارم در رابطه با بی طرف ها گمان نکنم از آنچه در رابطه با پیروان شیطان نوشته ام بی طرف ها دست کمی بیاورند مؤلفه های حیات و حاکمیت شیطانی در …. از بنده آنجا آمده اینهایی که به حیات شیطانی گرفتاراند چگونه زندگی دارند آنهایی که به حاکمیت و سیاست شیطانی گرفتاراند چگونه زندگی دارند بی طرف ها هم دست کمی از آنها نمی گیرد باید صبر کنیم تا کتاب چاب شود یا فرصتی بشود که خود بنده مواردی را ذکر بکنم انسانی بی طرف از انسان بی شرف بهتر نیست چرا یا باید اولیاء الله باشی یا اولیاء الطاغوت نمی شود که از این دو طرف بیرون باشی به هر حال ما در زیان خودمان آرامش داریم و این بایستی برگردیم و از حالی که داریم توبه بکنیم ولو این که این زیان ما و این حالاتی که در آن دچار می شویم علی الظاهر اقتصاد ما باشد علی الظاهر ارتباط نسبی و سببی ما باشد قرآن در یکی از آیات عجیب آیات کلیدی بنده شاید آن را ده دوازده مرتبه در دفتر حزب رد از جهات مختلف مورد بررسی قرار داده باشم …. عجیب قل ان کان عابائکم و ابنائکم و اخوانکم و عشیرتکم و …. و تجارت تخشون کساتها و محاکم ترضونها احب علیکم الی الله و رسولهی و …. یعتیالله … این دیگر اخطار است بخدا مغز استخوان شخص عاقل می سوزد و می لرزد اگر باباهای شما اگر آقازاده های شما اگر پدران شما اگر پسران شما اگر زنهای شما اگر برادرهای شما اگر قوم و قبیلۀ شما اگر … تجارت شما اگر خانه های گرم و زمستانی و سرد تابستانی شما که دلتان را به آن خوش کردید از احکام شریعت از احکام الهی نزد شما عزیزتر است و حاضر نیستید برای تحقق احکام الهی از پدران و پسران و زن ها و برادران و قوم و قبیله و بازار و تجارت و خانه ها دست بردارید ای انسانها صبر کنید تا غضب الهی تا امر حق فرود آید و ما اینک در متن غضب الهی گرفتاریم و از همه چیز بیشتر به این فکریم که خانه چطور تهیه کنیم خانه ایی که می خواهیم در آن به ذلت به سر ببریم چه عزت اجتماعی چه عزت انسانی چه عزت اسلامی چه عزت جهانی ما داریم یک بار دیگر در همین سلسلۀ بحث ها گفتم فرض بفرمایید بنده یا امثال بنده در یکی از بهترین خانه های بهترین مناطق مشهد زندگی کنم ولی وقتی ملتی نداشتم همسایه اگر از بنده پرسید شما اهل کجایید از خجالت سرم بیافتد پائین اهل سرزمینی هستم که روزها را جوانان شان با افتخار از سرزمین شان راندند ولی روز … گردن … این وضعیتی که ما داریم ولو به بهترین خانه بهترین شرایط چه وضعیتست که ما داریم این آرام گرفتن ما از برای چی است چرا ما اینقدر بی خیالیم حضرت دوستان را بعضی های ما می شناسیم دوستان …. به فکر این هستند که در هرات زمینی بخرند و خانه ایی درست کنند که چیکار کنی خانه درست کنی که چیکار کنی آخه این سوال است وقتی می خواهی به این خانه چیکار کنی می خواهد قرآن بخواند خب این را که نمی خوانی قرآن به تو چی گفته است گفته اول خانه درست کن یا اول فضای خانه ات را الهی بساز تا بتوانی در درون خانه ات قرآن بخوانی برای همین می خواهی بچه ها آرام باشند بچه ها به کجا می توانند آرام باشند در یک فضای مسموم اجتماعی سیاسی اخلاقی فرهنگی امکان ندارد این ترس چرا باید به سراغ بیاید ….. ما گرفتار زیان هایی هستیم و در آن زیان ها با بیخیالی و آرامش داریم عمر را بر باد می دهیم به هر حال خیلی مثل این که روی این مسائل ماندیم و اما توبۀ عارف قبل از این که به توبۀ عارف برسیم عرض کردم باید بگوییم چندم هزار بار هم که شده باید بگوییم توبه یعنی بازگشتن به حق ا.. نیست ها به زبان نیست به عمل است از آن چه تا به حال به آن خو گرفته بودیم فاصله بگیریم برگردیم از هر چه غیر حقانی بوده برگردیم ولو پدر ما هست نمی خواهیم کار خوب بکنیم این نمی گذارد بگذارید که او ناراض باشد پدری که به حکم حق گردن نمی نهد و دوست ندارد که پسرش کاری در جهت حق بکند قابل احترام نیست اگر دستش را نگرفتی و می دید که می خواهد بیافتد به چاه آنجا تو گناه کاری اما این که می گوید تو بیا از حق رویی بگردان و مطابق میل حق رفتار نکن بلکه مطابق میل نفس … رفتار کن این احترامی ندارد به طاعتش واجب که نیست سرپیچی واجب است پسرم هم باشد همان طور آقا زاده بزرگ شده می خواهد خیلی کارها بکند که مخالف دستورات حق است برگردیم باید برگشتن مسئلۀ دیگری نیست و اما توبۀ عارف فکر نکنید که عارفان نیازی به توبه ندارند نخیر وقتی امام سجاد علیه السلام با آن عظمت توبه هایی می کند که باور کنیم وقتی انسان که وقتی …. می خواند همۀ بدن انسان به لرزه در می آید که این چی دارد می گوید حالا انشاالله اگر به آنجاها رسیدیم که معلوم نیست حالا فرصتی پیش بیاید یا نیاید قصد بنده این است که در یکی دو مورد جلسه روز را بیاندازیم به شب و آن هم بعد از نیمۀ شب و فریادهای امام سجاد را انشاالله با هم زمزمه کنیم ببینیم که این چه امامتی است عارف هم نیازی به توبه دارد منتها آن … مقامشان نسبت به مقام عصمت خیلی پایین است مثل ستاره در برابر خورشید وقتی خورشید بالا شد ستاره هم همه گم می شوند و بی … می شوند بی روشنایی می شوند توبۀ عارف از چی است از …. است خواجه می فرماید که توبۀ عارف از این است که منتهای منن حق تعالی لطف حق تعالی زحمات حق تعالی را از یاد می برد کسی که منت و منن و رحمت و فیض حق تعالی را از یاد برده باشد سه تا ویژگی دارد سه تا خصوصیت دارد اول چشم احتقار از خود بر گرفتن یعنی چی یعنی خودش را به چشم کم نمی بیند من آقای فلانی هستم من آنم که صبح چهارصد دفعه یا حکیم می گویم اصل هفتصد هفتاد مرتبه قل هو الله می خوانم شب سیصد مرتبه العفو می گویم منم …. یک من کلانی دارد و از چهل سیر هم بیشتر است خود خود را شکسته نمی بیند خود را حقیر نمی بیند تو چی داری دستهای تو از خودت است نه لبهای تو از خودت است نه حنجره تو از خودت است نه همین یا حکیم را کی به تو گفته بگویی از خودت است آن هم نه فرشته به تو نائل بود نه خب پس چی داری که می گویی روزی کی به تو می دهد در زمین کی نشسته ایی چشم …. از خود بر نگیرد آقای من تو چیزی نیستی ک…. اصلاً نبودی فعلاً هم نیستی انسان عابد عارف اگر دچار این مرحله شد باید توبه کند برگردد خدا اشتباه کردم همه چیز از تو بوده و من خیالاتی شده بودم و مهمتر این که حال خود را حالی که برایش دست می دهد او کیفیت باطنی و نشاط و روحانیت باطنی که به دست می آورد این خیلی ارزشمند می داند آقا رفتیم فلان جا یک دعای … بود واقعاً حال کردیم خیلی خب خیلی خوب بود واقعاً چه روضه ایی خواند شب چه …. چه صدایی داشت آن آقا خب اینها همه از تو نبود تو بیخود حال کردی آقا تو … به قول ما دوستان افغانی بهتر بودی چی حال کردی گاه بدتر دچار این می شود … باری چی برای این که حال کنیم ها پس تو خدا را دوست نداری تو حال را برای این حال نفس تو خوشش آمده می خواهی بروی حال کنی خب این که کنار خیابان احمد آباد دخترها خشکل مشکل را نگاه می کند حال می کند تو هم می روی به آنجا حال می کنی فرق شما دوتا فقط این است که شاید او راه کمتری را برود تو راه بیشتری هیچ تفاوتی ندارد تو در آنجا باید متوجه جای دیگری باشی اگر انسان در آن لحظات متوجه اصل قضیه باشد از حال هم می گذرد در این دوستان عدۀ زیادی بودند در بیستم مرحوم آخوند بنده عرض کردم در مرحلۀ رضا شرط به تساوی حالات می رسد یعنی حال نقمت و حال نعمت حال ….. و حال مرض برایش یک سان می شود فقر و دارائی ثروت یکسان می شود چه داشته باشد چه نداشته باشد ما چون نرسیدیم حال خیلی برای ما مهم است به هر حال سوم این است که از دوستی آشنایی باز ماندن آشنایی به حق این نتیجۀ همان است عرض کردم که در حال شخص متوجه حق بشود و این به حال خودش ارزش قیمت قائل نمی شود و قیمتی قائل نمی شود این از آنجا می ماند به هر حال آنچه تتمه این بحث بود این است که حضرت می فرماید که اگر از فضل و رحمت حق همین باز بودن درهای توبه غیر از این هیچ چیز نبود باید ما بپذیریم که نعمتش بر ما بسیار زیبا و بزرگ و احسانش عظیم و فضلش بی مانند زیرا در سنت گذشتۀ شرای… الهی این طوری نبوده مثلاً در سنت حضرت موسی این طوری نبوده که اگر کسی گناه می کند می آید توبه بکند باید آمرزیده بشود در سنت حضرت موسی کسی که توبه می کرده یعنی لازم بوده که توبه کند مصاب می شده به چیزهای دیگری حضرت موسی بعد از آنی که از کوه طور بر می گردد و می بینند که اینها به گوساله پرستی دچار شده اند دعوا می کنند با اینه بعد چی می گوید می گوید انه ظلمتم انفسکم باتخاکم العجل فأتوبو الی بارئکم تدخلو انفسکم ذالکم خیر الکم عند بارئکم معنایش چی است شما به خودتا بواسطۀ گوساله پرستی ظلم کردید پس بروید نزد خدایتان توبه کنید فقتلو انفسکم و هم دیگر را بکشید ذالکم خیر لکم عند بارئکم چرا که این کار نزد خدایتان بهتر است یعنی خلاصه اش را ما … همه مفسیرن تقریباً به این مسئله معتقد هستند که در عمم گذشته هر سنتی چیزی داشته تا به این شرایط …. در زمان حضرت موسی علیه السلام ….

دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه ( جلسه نوزدهم )

شرح دعای اول صحیفه سجادیه ( جلسه نوزدهم ) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 13 مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
الحمدالله اول بلا اول ان کان قبل و الآخرت بلا آخره … وعده الذی قصرت عن رأیتهی ابصار ناظرین و اجزت ان نعتهی اوهام الواسطین ابتداء بقدرته الخلق ابتداء و اخترعه علی مشیتهی اختراعا ثم مسلک طریق ارادتهی و بعثهم فی سبیل محبته الحمدالله الذی دلنا و دخلت توبته … الا من فضلمک
در جمعۀ قبل بحث ما پیرامون توبه بود و این که باز بودن درب توبه یکی از نعمت هایی هست که حضرت در رابطۀ با آن به صفات حق برخواسته و عرایضی پیرامون این مسئله خدمت دوستان تقدیم شد و نیز گفتیم که انسان با عمل خود چیکار می کند و چه چیزی را می سازد ارکان تو به را ذکر کردیم و امروز به یاری حق اقسام توبه و گروپ های توبه کنندگان را خدمت دوستان معرفی می کنیم مقدمتاً باید به عرض برسانم که انسانها در هر مرتبه و مقامی که قرار داشته باشند باز هم نیازمند به توبه هستند و توبه به همان معنایی که روز قبل ذکر شد در واقع بازگشتن است به خدایی و این بازگشتن برای هر انسانی در هر مرتبه ایی که باشد گاهی ضرورت پیدا می کند چون انسان بنا به طبیعت انسانی خودش گاهی به انحراف فکری دچار می شود گاهی به انحطاط فکری و عملی دچار می شود و گاهی به غرور یعنی نوعی خودفریفتگی دچار می شود گاه متناسب با زمینه های جمعی و فردی به دلایل متعددی که جای بحثش نیست و انبیاء و معصومین مطرح است مجبور هستند به خلق الله برسند و یا به طبیعت بشری خود متوجه بشوند همۀ اینها نیازمند آنست که بعد از … اعراض نسبی از حق دوباره به حق رجوع کند و همین رجوع دوباره و بازگشت دوباره را توبه نامیده اند از این لحاظ است که وقتی ما صحیفۀ امام سجاد علیه السلام را مورد بررسی دقیق قرار می دهیم می بینیم جاهایی که از نظر زبان و از نظر عواطف و از نظر احساسات بیانی کلام حضرت بسیار لطف و حزن انگیز و هوش ربا و خورد کننده قرار می گیرد و می شود همان جاهایی هست که حضرت با یک حالتی کاملاً ویژه ایی رو به جانب حق آورده و از گذشته توبه می کند در حالی که ما و شما می دانیم که امام سجاد معصوم است و معصوم گناهی ندارد که توبه بکند منتها توبۀ امام توبۀ عارف است یا توبۀ منتهیان است و همین باعث می شود که ما بیاییم افراد توبه کننده را گروه های توبه کننده را دسته بندی بکنیم و اقسام توبه را هم ذکر بکنیم صلواتی هم بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در این دسته بندی از اقسام توبه و گروه های توبه کننده ما اول توبه کنندگان مطیع و مسلم را ذکر می کنیم بعد از عاصیان و توبه عاصی ذکر به میان می آوریم و بعد از توبۀ منتهیان و عارفان عرایضی تقدیم خواهیم کرد انسان ها معمولاً در یکی از این سه دسته قرار می گیرند یا مطیع است اما به اعتراف دچار شده یا عاصی است عصیان می کند به انحطاط دچار شده یا عارف هست که باز هم به لحاظی که خواهد آمد نیازمند به توبه می گردد انسانهای مطیع همان کسانی هستند که به درجۀ تسلیم رسیده اند و اینان تسلیم امر حق اند خداوند دستور داده نماز به پایی دار اینان به پایی می دارند روزه بگیرد اینان روزه می گیرند در شرایطی که جهاد فی سبیل الله لازم هست از جان خویش و مال خویش بگذر و میدان جهاد و سنگر مجاهدت را با وجود زینت بخش و با خون خویش رنگین کن اینان می کنند و می روند همچنین در سایر زمینه ها چون مطیع هستند سر در خط فرمان و اطاعت دارند عمل می کنند و گاه زیبا هم عمل می کنند نماز می خواند و زیبا می خواند روزه می گیرد و زیبا می گیرد به احکام شرع گردن می نهد و زیبا گردن می نهد به جهاد می پردازد و چه پر شور میدانهای جهاد را زینت می بخشد با همۀ اینها اینان نیاز به توبه دارند خب اینها از چی توبه کنند توبۀ اینان از بسیار دیدن طاعت است اگر انسان مطیع مسلم همان طور که عرض شد سر به …. اطاعت و فرمان حق هم دارد و اینها را زیبا هم به جایی می آورد منتها در اعماق جان خودش طاعتش را تلاش های عبادیش را خودش قیمت بیشتر از حد معمولش بگذارد و به نماز خودش بنازد به روزۀ خودش ببالد به جهاد خودش افتخار بکند و نتایج کارها و امور زندگی خود را منوط به اینها بداند این گرفتار انحراف شده اصلاً انسان از خودش چه دارد که بعد به جزئی از اعمالش ببالد وجود تو از کیست نیرویی که گرفتی از کجا گرفتی اگر یک هفته یک ماه خورشید نتابد زمین چی دارد اگر اکسیجن را از زمین بگیرند خورشید هم بتابد چی دارد اگر کاربن را بگیرند که خفه کننده است برای ما و شما گاز کاربن می دانیم همین گازی هم که در خانه ها هست قسمت زیادش چون کاربن است قابل اشتعال است اگر در را ببندند و کاربن در اتاق جمع بشود ما ها خفه می شویم و اگر همین کاربن خفه کننده در سطح متعادلش در طبیعت وجود نداشته باشد درخت ها سبز نمی شود علف ها رشد نمی کند گندم ها نمی بالد ما و شما چی غذا بخوریم حیوانات دیگر از کجا تغذیه بکنند باران اگر نبارد ما چه داریم مهمتر از همۀ اینها ما میگوییم که اینها است و اینها طبیعت به اختیار فرد می گذارد طبیعت دیگر پیغمبری ندارد که به اختیار فرد بگذارد تا این پیغمبر بیاید و بگوید ای انسان تو را پروردگاریست چنین و چنان و شایسته است که تو این پروردگار خویش را شب صبحگاهان و شب هنگام به نیایش و ستایش برخیزی و سر در برابر بارگاه عظمتش به سجده بگذاری ما هر چی داریم و نداریم از خیرات سر پیامبر و جانشینانش داریم او بوده که ما را راهنمایی کرده او بوده که به ما گفته بگو استغفرالله ربی و اتوب علیه او بوده که به ما یاد داده که چگونه وضوع بگیرد چگونه به قیام نماز بایست چگونه رویی به قبله بیاور چگونه سر به سجود بگذار همه از دیگران است انسان چی دارد انسان مطیع با همۀ اطاعت و فرمانبرداری که دارد از خودش چی دارد که بعد به این چشندل غاز عمل عبادی خودش بنازد نماز من بهترین نمازهاست این را خراب کردی دیگر همین که خطور به دل گشت باید توبه کنی بله مریضی داشتیم این مریض را به دکترهای متعدد بردیم نشد عکس گرفتیم نشد عمل کردیم نشد به اینگلستان بردیم نشد خب بلآخره چیکار شد مریض شما الحمدالله خوب شد خب چطور خوب شد هیچ نذر کردم که اگر مریض من خوب بشود چهل شب یا ده شب یا بیست شب بچه ها را تا چهارشنبه هفت تا یک شنبه به حرم فلان آقا اقامۀ نماز و تهجد و فلان برپا خواهم داشت واقعاً شبها که می رفتم از دل پر درد سوال می کردم خراب کردی همین که متوجه عمل خود شدی خراب کردی خیلی خب بود آنها را ما کار نداریم توجه به آن خراب می کند …. را پرسیدند که بنده به جهد چیزی باشد گفت که نباشد آیا جنب کسی هست که در قلۀ معرفت و عرفان قرار گرفته در سلسلۀ وفات وقتی می گویند جنب چنین گفت حرف تمام است دیگر وقتی می گویند شیخ ابوالحسن خرقانی چنین گفت یا پیر هرات چنان گفت حرف تمام است جنید را پرسیدند که بنده به جهد چیزی باشد گفت که نباش آیا بنده به تلاش خودش می تواند به حق برسد گفت نه اصلاً تلاش بنده چی هست که این خودش را در رابطۀ با حق بخواهد بسنجد تو می خواهی چیکار کنی تا به حق برسی تو اگر خواسته باشی تلاش کنی به تلاش خودش به یک رئیس جمهور مردنی نمی رسی رئیس جمهوری که بیشتر مردم مملکتش او را دوست ندارند همه رئیس جمهورهای دنیا همین طوراند بلا استثنا تو بیا تلاش کنیم ببینیم که می توانیم برسیم می بینیم نمی رسیم شاید از نظر ظاهری برسیم رسیدن اینجا تقرب این جا تقرب باطنی است یعنی طوری بشود که شما با رئیس جمهور یک حالت اتحاد و قرب پیدا بکنید شما رئیس جمهور را تأیید بکنید رئیس جمهور هم شما را تأیید بکند چندتا سال باید تلاش بکنی تا برسی او هم بیست و چهار ساعت ذلت بکش خواری بکش چاپلوسی بکن وابستگی های متعدد را قبول کن تعریف و تمجید بکن مداحی بکن فلان بکن فلان نکن تا شاید او هم با بسیار بسیار بسیار زرنگی های بیشمار خودت را به دربار نزدیک کنی حال خدا مثل این رئیس جمهور چند میلیون خلق کرده بوده و دارد و خواهد داشت تازه این یک زمین است و این یک موجودات زمینی است برای مورچه ها چند میلیون رئیس جمهور خلق کرده برای جنیات چقدر برای سایر موجودات یک وقتی مردم خیال می کردند سایر حیوانات شعور ندارند حالا دیگر باز شما بخصوص که با تلویزیون بیشتر نگاه می کنید از بنده مطلع تر هستید می بینید که چه شعور عجیبی دارند اینجا است که آن حرف قرآن یاد آدم می آید که وقتی حضرت سلیمان از راهی می گذشت مورچه ها همانجا کار می کردند دانه می بردند یک باره آن رئیسشان فریاد کرد که یا ایها ا… ادخل علی مساکنکم لیحتمن سیلمان و جنودهم و ان هم لایشعرون ای مورچه گان زود بشتابید به سوی خانه هایتان که سلیمان و سپاهیانش می رسند اینها شاید شما را لگدمال کنند چون شعور ندارند این مورچه برای سلیمان می گوید که این شعور ندارد بله … به طرف خانه ها این ها شعور ندارند زیر پای خود را نگاه نمی کنند که اینها چی هست این جهد انسانی که تا به این حد بیشعور است که به سلیمانش که خدا در سلسله انبیائش یک سلیمان دارد این مورچه انتقاد می کند او را بیشعور می داند جهدش چه مقدار ارزش دارد او را به جهد خودش بنازد به تلاش خودش به ریاضت خودش به عبادت خودش بله خدا لطف نکرد مرضم را شفا بدهد اما آن گریه های نیمه شبی که من کردم مریض را شفا داد نخیر این طوری نیست دنباله اش این است سخن جنید که وقتی می پرسند بنده به جهل چیزی باشد گفت کی نباشد اما بی جهد هم نباشد تلاش لازم است کوشش لازم است بدون تلاش بدون کوشش بدون عبادت بدون اطاعت بدون سرسپردگی بدون بندگی و آزادی به فلاح به رستگاری به قرب و به رضای حق انسان نمی رسد منتها مطیع کسی هست که متوجه هست اعمال خودش را رفتار خودش را ارزش قائل نشود بلکه لطفی از جانب حق بداند ما سالها قبل حالا یک سال دو سال قبل یادم نیست در همین سلسله ذکر کردیم که جوانی بود و این همیشه نیمه شب بر می خواست و گریه و زاری می آغازیت سالها این همین کار را می کرد بعد یک باری متوجه شد شیطان آمد وسوسه اش کرد که خب تو این همه سال گفتی یا رب یا رب یا رب همین یک دفعه از خدا شنیدید که بگوید لبیک عبدی و سعدیک بندۀ من خب وقتی جواب تو را نمی دهد خب چیکار داری برو یک گوشه بخواب خب این هم آمد و رها کرد دنبال اطاعت و عبادت را خزر علیه السلام در خوابش در آمد گفت چون است که مشغول ذکر نیستی گفت از حق جواب نمی شنوم گفت لبیکم نمی آید جواب هر چی یارب میگویم لبیک جواب من را نمی دهد خداوند نمی گوید لبیک گفت من از جانب حق آمده ام و من خزرم و خدایی گفت برو به بنده ام بگو قبل هر الله تو لبیک ماست قبل هر الله تو لبیک ماست تو الله گفته نمی توانی تا ما دلت را به نور محبت خویش روشن نکنیم آن شرار و سوز دردت پیک ماست چه شراره در دل خویش احساس می کنی که دستها را بلند می کنی می گویی یا الله آن شرار پیک ما هست و ما این پیک را قبلاً می فرستیم تا تو را به درگاه ما بکشاند خیال می کنی که تو آمدی به درگاه ما آن سوز دل را از کجا آوردی او سوز دل را چه به تو داد مادرت داد پدرت داد معلمت داد که داد آن سوز دل را آن سوز دل پیک ما بود ریسمان محبت ما بود که فرستادیم تا تو را به سوی ما بکشاند خیلی خب مطیع به عمل خودش نگاه نمی کند مسلمان مسلم آنی که تسلیم امور حقانی و حق و جلوه های حق و اسماء و صفات حق و افعال حق شده به فعل خویش نگاه نمی کند فعل خویش را رشحی از فعل حق می داند و از لطف حق می داند و اینجا اگر گاهی به دلش خطوری پیدا شد توبه می کند کسی که دچار این مسئله می شود سه تا نشانه دارد یعنی کسی که دچار مسئله بسیار دیدن طاعت می شود سه تا نشانه دارد یکی این که خودش را به کردار خودش کامیاب و ناجی و رستگار می داند و می شمارد این دسته … و لازم هم هست که توبه بکند انسانی همان طوری که در رابطۀ با آن مثال فرضی ذکر کردیم که مریضی دارد مریضش شفا پیدا می کند می گوید بله چون شب بلند شدم و نماز خواندم و ده روز روزه گرفتم خوب شد نمی گوید خدا این طوری کرد آن طوری کرد خدا به دلم انداخ یا حتی اگر بگوید خدا به دلم انداخت روی عمل خودش بیشتر تأکید می کند روی روزه ایی که گرفته و نماز شبی که خوانده بیشتر تأکید می کند اگر در بند است شروع می کند به خواندن فلان سوره ایی از آیات فلان اورات فلان … بعد از بند نجات پیدا می کند اگر کسی هم نپرسد به دل خودش وقتی رجوع می کند می گوید بله همین فلان سوره را که خواندم دیگر به کار ما گشایش پیدا شد این …. تو متوجه خود هستی تو به عشق خود گرفتاری تو سرگردان عمل خودی تو آن جلوه هایی که فرستاده بودند تا تو او را به آن عمل وا بدارد و بکشاند نمی بینی تو آن همه نیرویی که حق به اختیار تو گذاشته نمی بینی تو آن همه هدایت های جلی و خفی غیبی و شاهدی که حق در رابطه با دین و اسلام و ایمان و عبادت ها در برای تو تفضل کرده نمی بینی فقط آن چهار رکعت نماز پائین بالا شدن نیم ساعت نشستم و یک چیزی را خواندن را می بینی لذا خود را به کردار خودش رستگار می بیند هم چیز را از ناحیۀ خود می بیند به خود نظر دار نه به حق این جا است که ظلمی هم بدتر از این نیست کسی خدایی داشته باشد عاشقی را در نظر بگیریم اینجا ما …. اینجا آنهایی هم که هستند عرایض بنده مسئلۀ سوری تولید نمی کند عاشقی را در نظر بگیریم که این معشوقی دارد و ادعاهای عجیب و قریبی دارد که تو را بیش از آنچه فکر می کنی دوست دارم به اندازۀ کوه های گازرگاه کوه های گازرگاه را چقدر دوست دارد به اندازۀ دشت دلآرام تو را دوست دارد خب دشت دلارام چقدر دوست دارد هیچی اگر دوست می داشت که می رفت …. حالا اگر از شوخی بگذریم و واقعاً یک عاشق دلسوختۀ جگر پریشی را در نظر بگیریم آن معشوقش را دوست دارد لباس مفشن می پوشد عطر و گلاب می زند سر و وضع را مرتب می کند چه خبر است پس از سالها در به دری به هجران امروز روز میعاد است و لحظۀ دیدار این در برش می زند تا کجا تا میعادگاه تا میقات آنهایی که به حج می خواهند بروند بدانند که به کجا می روند بدانند که میقات یعنی چی میرسد به میقات این طرف را نگاه می کند آن طرف را تا لحظه ایی که چشمش به جمال معشوق می افتد و وقتی افتاد می بیند معشوق هم لبخند محبت بر لبانش نقش بسته یک باره این متوجه می شود که نکند لباس من را پسندیده شروع می کند به نگاه کردن لباس خودش آئینه را بر میدارد شروع می کند باطنش چطوری است سر و وضعش خوب است موهایش خیلی سه شعار زده هست پیرهنش راه نگاه کن شلوارش را نگاه کن بدبخت مسکین تو به او بنگر چه کار کردی خراب کردی پس از سالها دیدار مطرح شد برگشتی به خودت نگاه می کنی به این فکر می افتد که لابد لباسهای خوبی پوشیدم که مورد پسندش قرار گرفتم ممکن سر و موی خوب ….. اگر معلمی درستی این فرد داشته باشد یعنی معلمش با این چه معامله ایی می کند چنین سیلیی به صورتش بزند که اگر مادر هفتاد سال قبل مرده باشد دلش در قبر بلرزد تو بعد از سالها امیدها روزها شبها رنج ها مصیبت ها طی کردن وادی ها و …. به معشوق رسیدی حال به جای این که به جلوۀ دلآرایی او بنگری هی به لباس و وضع و سر و صورت هایی که خودت ممکن کرده باشی نگاه می کنی زاهد بودم ترانه گویم کردی زاهد بودم ترانه گویم کردی سر حلقۀ بزم باده جویم کردی سجاده نشین باوقارم دیدی بازیچۀ کودکان کویم کردی در این جا این بازیچۀ کودکان کویی نمی شود بازیچۀ کودکان نفسش می شود متوجه کردار خودش است لباس های خودش است اعمال خودش است یک وضوی باحالی گرفته یک گریۀ خوبی کرده یک نماز خوبی خوانده لذا خدا خوشش آمده می گوید حتی …. از این نگرش از این نحوۀ توجه به عمل خود به چیزهای داشتۀ خود باید توبه کند و برگردد به حق بنگرد همه را از آن طرف بنگرد این یکی یکی دیگر از نشانه های مطیعانی که باید توبه کنند آن است که اینان مقصران را به چشم خواری می نگرند یعنی چطور بنده که خود از جملۀ مطیعان منحرف هستم نمازم قدری طولانی است و رکوع ام طولانی تر بعد می بینیم کسی در کنار من است سر را به رکوع می گذارد خم می کند یک بار می گوید سبحان ربی العظیم و بحمده بلند می شود بعد من چی می گویم این را نگاه کن خب پنج دفعه بگو مثل ما پنج دفعه بگو با …. بگو چی خبر یک سبحان ربی العظیم و بحمده می گویی سر بلند می کنی این هم نماز تو باز می خواهی به بهشت هم بروی با یک سبحان ربی العضیم و بحمده پنج تا بگو که حداقل پنج تا دری باز بشود حالا هشت تا را نمی گویی پنج تا را که بگو یا اگر کسی را ببیند که به …. گرفتار است گناه صغیره ایی انجام می دهد یکی دیگر جای … تا بگوییم چیکار شده شروع می کند بله ایشان این اشتباه را دارد این اشتباه را دارد این انحراف را دارد غیبت های ما را روی چی می گذارد اغلب از دوستان نمک خور غیبت می کنیم اغلب از عمو و پسر عمو خاله و پسر خاله و دختر دایی و اینها فلان و بهمان غیبت می کنیم اغلب از آن هایی که با هم نون و نمک خوردیم و غیبت ها پیرامون مسائل جزئی می گردد چرا آیا ما اینها را به چشم خواری نمی بینیم آیا اینها را موجوداتی منحرف و از خط خطا خورده نمی یابیم پس چرا غیبتشان می کنیم انسانی که مقصری که به چشم خواری نبیند حاضر نمی شود که غیبت بکند شاید غیبت بکند غیبتی می کند که عین ثواب است این اطاعت است عین واقعاً اطاعت است عده ایی منحرف می خواهند بشوند یک انسان وافر فاغر …. پلید را نمی شناسند و او گردی است که در لباس میش در آمده جنایت کاری هست که در لباس درویش درآمده و می خواهد از این طریق مردم را به انحرافهای متعدد بکشاند اوه اوه علناً … می کنند افشاء می کنند چهره اش را از هم می درند و این ثواب دارد این جای واجب است این کار را بکند افشاگری می کنند برای ماها نه ماها اگر به خصوص طرف یک کمی قدرت داشته باشد دمش به یک خانه ایی گره زده باشد حالا این روباه این روباه نجس دمش را به خانۀ هر سگی هر گفتاری گره زده بود بعد از او دیگر اسم نمی بریم می شود … بدچیزی است ما یک دوستی داشتیم هم دوره ما بود هم دوره فاکولته ما بود این شوخی های بسیار ظریفی می کرد شوخی های جالبی می کرد این ماشین های … آلمانی کوچک را که دیدی این را وقتی می دید می گفت از همین ماشین ها خیلی خوشم می آید اینها آدم را نمی تواند بزند تصادف بکند یعنی از روی آدم رد بشود بلاخره آدم می تواند به نحوی از آنها خودش را نجات بده این تلیری های ده چرخ هیجده چرخ را که می دید می گفت از اینها بدم می آید اصلاً نمی ترسم نمی ترسم بدم می آید خب گاه اتفاق می افتد که همین طور می شود از این افراد نمی ترسیم خب امکان دارد باز مثلاً کار ما یک روزی بند بماند و ایشان هم به ایشان گره زده است کار ما را راه نیاندازد … فعلاً غیبت کی را بکنیم غیبت آن دوستی که ما همیشه با هم نمک می خوریم هر قصوری که دارد این را درشت کنیم هر تقصیری که انجام داده این را چند برابر کنیم به سیصد جا هم بگوییم خبر داری نه فلانی چیکار کرده … درست کرده خیلی خب …. کرده این از چی می شود از این که متوجه اصل قضایا نیستیم متوجه اصل قضایا نیستیم لذا دیگران را به چشم خواری و حقارت می نگریم در حالی که ما حدیث داری از امیر مؤمنان و از فرزندش امام صادق اینها به روایت های مختلف و عبارت های متعدد گوشزد کرده اند که فریب سجده های طولانی و رکوع های طولانی را نخورید به عاقبت کارشان نگاه کنید ببینید که عاقبت کارش چی هست نماز شب نجات دهنده نیست اگر با خودنمایی با خودبینی همراه باشد اگر با کوچک بینی و تحقیر و حقارت دیگران همراه باشد از کجا معلوم که آن همان یک سبحان ربی العظیم و بحمده ایی که می گوید در رکوع واقعاً به …. افعالی نمی رسد این مرحله ایی است شوخی ندارد ها شاید او کسی که صد بار میگوید تسبیح هم بر میدارد صد بار سبحان ربی العظیم را می گوید آخر هم به ….. افعالی نرسد این شخص تا می رسد به رکوع اصلاً … شده باشد و تا سر به سجده می گذارد و سبحان ربی العلی و بحمده یک بار می گوید واقعاً به فنای ذاتی رسیده باشد معراج کجا است جای دیگری ندارد دیگر همین جا است ثم لنا فتدلا فکان قاب قوسین او ادنا همین جا است همین جا است که آن عارف دیدارمند و بینش ور وقتی سر به سجده می گذارد با یک سبحان ربی العلی به فنای ذاتی رسیده تمام معراجش را به کار رسانده بر می گردد ولی او که صد بار می گوید هنوز نفهمیده معراج چی است سبحان چی است رب چی است عظیم چی هست … بحمده چی است این چه خبر است چرا من این کار را می کنم هیچ کدام را نفهمیده با الفاظ بازی می کند با نفسش بازی می کند دلش را تسلی می دهد که با سی بار گفتیم ما چهل بار گفتیم یک بار می گفتی خوب می گفتی عارفانه می گفتی با معرفت می گفتی خب نگفتی لذا مقصران را به چشم خواری می بیند عادت کرده با آن رکوع های بلند با آن صلوات هایی که سفیر صادش تا به آن طرف خیابان هم می رسد عادت کرده سومین نشانه که بدترین نشانه است عیب خویش باز ناجستن اینهایی که به این درد گرفتار هستند آنچه انجام می دهند عیب عمل خود را باز نمی جوید نماز می خواند می بیند دلش روشن نشده نماز می خواند می بیند دروغ هم می گوید گران هم می فروشد غش هم می زند غیبت هم می کند بعد خب آیه ما داریم که ان الصلات ان الصلات ان یعنی محققاً محققاً موکداً یقیناً تحقیقاً بدون چون و چرا ناگزیر نماز انسان را از فحشا و منکر باز میدارد آقای عزیز اگر کاغذ خشکی داشتی و به آتش نزدیک کردی این کاغذ خشک را آتش می سوزاند می شود که نسوزاند اگر از بام بلند خودت را انداختی دست و پایت صدمه می بیند اگر برق بود و لامپ بود و سویچ را زدی چراغ روشن می شود انکار ندارد دیگر اگر نماز خواندی جلوی فحشا و منکر را می گیرد خب ما نماز نمی خوانیم چرا غیبت می کنیم اصلاً چرا غیبت می شنویم چه …. مجبور به غیبت کردن و غیبت شنیدن باشیم این چه نمازی بوده که جلوی گران فروشی جلوی خیانت جلوی غش زدن جلوی دروغ گفتن جلوی دنیا پرستی جلوی …. را نمی گیرد خب یک نگاهی بکن آقا یک بازرسی بکن ببین این نمازت کجایش اشکال داشته عیبش در چی بوده از اول ماه روزه تا آخر روزه صیام می شوی به قول مولانا امتحان بسی دهانی باز شد تا خورنده لقمه های راست شد به یکی از اسرار روزه پی نمی بریم خب چرا دنبالش بر نمی آییم که این روزۀ ما چه نقشی داشت چه عیبی داشت چه نقصی داشت که ما را از گرفتاری و ثبوت در منکرات باز نداشت و از رشد مانع شد چه بود چه دردی بود در اینها عیب کردار خویش را …. آنی که عیب کردار خودش را باز نمی گوید بدترین نتیجه ایی که می برد عدم رشد است یک عمر کار کرده عین شتر است خلاص گرد یک …. گشته گشته گشته آخر که چشمهایش را باز کرده دیده باز هم سر جای اول خودش است یک عمر نماز خواندم که دیگر گرد ظلمت و ذلت و پستی و حقارت و دروغ افتراه و غیبت و نمامی و دنیاپرستی و شهوت خواهی و بیش خواهی تکاثر تمرکز بر گرد بر دامن دل ما ننشیند اما دل را نگاه می کنیم سیاه است از غیبت سیاه است از شهوت سیاه است از لذت سیاه است از شهرت طلبی سیاه است از شهرت جویی سیاه است از قدرت زدگی سیاه است سیاه است سیاه است خب چه خبر بوده آخه نماز برای چی بوده مگر گفته نشده که اصلات المعراج المؤمن پیغمبر وقتی به معراج رفت این داستان را شما شنیدید وقتی به معراج رفت با خود ناپاکی برد با خود در دل از امت برد که برود خدا را که دید که خدا دیدی که چه همه به من ستم کردند دیدی که ما را به شبه ابوطالب سه سال تشنه و گرسنه نگاه داشتن دیدی که از کوچه ها که رد می شدم بر من سنگ خاکستر خار می ریختند دیدی که در کنار مسجدالحرام زباله های شکمبده گوسفند به صورتم زدند دیدی که چه کردند همچین چیزهایی گفت گفت با خودش همچین کثافت های باطنی ندیده بود از مردمش او صدایش بلند که خدا اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون خدا اینها را ببخشد که اینها نمی فهمند نمی داند پیغمبر نمی برد وقتی به معراج می رود همچین چیزهایی را نمی برد پیغمبر وقتی به معراج رفت آیا رفت آنجا بگوید خدا دیدی که چه زحمت ها کشیدم چه اخلاص ها ورزیدم چه ایثارها کردم نه این چیزها را نمی برد نه با طاعتش ارزش قائل می شود و نه معصیت دیگران را می بیند و ارزش قائل می شود این است که وقتی به آن جایی که می رسید به مرز عقل و عرفان می رسد به مرز برهان و عریان و شهادت می رسید جبرئیل می گوید برو که من ماندم تمام است دیگر وقتی ما به معراج می رویم چیکار می کنیم هر جوان …. که بویی کرده ایی که هست به سر همان معراج پیدا می کنیم هر درد دلی هم که داریم به همان جا از خدا از قوم و خویش به همان جا مطرح می کنیم بنده اصلاً قصد نداشتم که روی این زمینه این همه صحبت کنم و بپیچم منتها نمی دانم چیکار شد گاهی انسان به قول بعضی از شوخ ها و ظریف ها ترمزهایش می برد امروز ما هم همین طور بی فرمان و بی ترمز نگاه کن به کجا رسیدیم ما می خواستم که بحث توبه را انشاالله امروز تمام کنم که نشد به هر حال همین بحث توبه مطیع که از بسیار دیدن طاعت است و نشانه های آن خود را به کردار خود ناجی دیدند مقصران را به چشم خاری نگریستن و این به کردار خویش باز ناجستن این مربوط به زندگی خصوص و فردی و جمعی کوچک تنها نیست در همۀ زمینه ها هست فقط ضمن این پنج دقیقۀ دیگری که فرصت داریم به یکی از گوشه ها نگاه می کنیم ما فرض را بر این بگذاریم که از نظر اجتماعی ما دولتی داریم یا حزبی و گروهی داریم که این حزب و گروه ما یا این دولت ما دولت مطیع است مطیع لامرالله مطیع لامر مولا اگر دیدید که دولت به کردار خویش می نازد و آن کارهایی که کرده پشت سر هم به تلویزیون به رادیو به اخبار به … قلقل می کند بزنید به ته سرش دستور بدهید که برو آقا تو وزیری هر کس هستی برو توبه کن تو گرفتار خود بینی شدی اگر حزب هم هست یک جای را فتح کرده یک نمی دانم میدانی را گرفته یک بخشی از کارهای سیاسی را به کام خودش ساخته بعد شروع می کند که بله این طور کردیم آن طور کردیم این طرح را … کی فلان کرد دستور بدهیم که بفهمد برو دستمال سیاه را بیانداز به گردن خویش و توبه کن که تو گرفتار بسیار دیدن طاعت خویش هستی حال اگر این دو سه مورد را نداشته باشد که کمتر پیدا می شود و فرض را بر این می گذاریم که در رابطۀ با جامعه خودمان احزاب و گروه های سیاسی خودمان دچار این مخمصه اگر نمی بودند آیا ما با این شرایط فعلی گرفتار بودیم ما خود به خود ما ماهی شانزده تا کلمه یک و نصفی صفحه کاغذ آنهم به شکلی بسیار نامرغوبی با آقای احمدی و آقای نمی دانم تقی نژاد و آقایون دیگر جمع می شدیم گفت در مجلت گری مرا هنریست …. فکر می کرده در مجلت گری مرا هنریست که کتابی به صد مدد سازم صد نفر به ما کمک کند یک کتابی جلد می کنم جز …. جلد و شیرازه هر چه بسازم به دست تو من سازم خب چی ….. ما خود ما ماهی پانزده روز یک هفته دو ماه یک بار یک هشت صفحه کاغذ را سیاه می کنیم و به خورد مردم می دادیم یا بلند می شدیم به زیرزمینی یا رو زمینی که سه چهار تا آیه و حدیث را …. می کردیم مثلیکه حالا اینجا قر قر می کنیم بعد سینه سپر می کردیم ما کار فرهنگی می کنیم برو بابا مردم می خ…… تو چیکار فرهنگی می کنی دنیا به توسط موج و الکتریسیته بر بال موج به داخل خانۀ شما آمده صبح به آمریکا یک اتفاقی می افتاد شما را …. یا نیم ساعت بعد می شنوید و عکس و تصویرش را می بینید تو چی سینه سپر می کنی که ما کار فرهنگی کردیم خب چیکار کردی که شما کار فرهنگی کردی همین صد نفر را از غیبت کردن باز بدارید نه خب ما حرف خود را گفتیم …. وظیفۀ تو دعا کردن است …. در بند آن نباش که شنیدی یا نشنیدی خیلی خب عیب کردار خویش باز جستی تو گفتی کسی قبول نکرد خب بایستی یک مرضی در گفتار تو هم باشد یک موشی در … جناب عالی هم افتاده باشد دل خود را خوش کردی به همان گفته ها و به همان گفته هایی که اغلب با اقراض متعدد شیطانی و نفسانی آلوده بود بعد یک … که سر بلند کردیم دیدیم که اکثر جوانهای ما به دامن غرب افتاده اند اکثر نمازخوان های ما از اسلام و قرآن وجهاد اسلامی و حزب اسلامی و سیاست اسلامی و اینها متنفر شده اند همه گناه دیگران بود هیچ وقت در کار تو عیبی نبود این همه نفرت را بنده گاهی وقی با بعضی از دوستان که صحبت می کنیم می گوییم که واقعاً برای ماها باید جایزه بدهند می گویند چرا می گوییم برای این که یک عمر بزرگان ما پدران ما بزرگان ما تلاش کردند زحمت کشیدند کوشش کردند … امت کوشش کردند اسلام را برای خیلی از مردم یک چیز خوبی جلوه دادند یک چیزی که همه حاضر شدند جان بکنند بچه فرزند عزیز پاره جیگر را در راهی قربانی کنند ماها …. که توانستیم ظرف ده سال کاری بکنیم که عمل انسان متنفر است چی است علت ها در کجا است ما به کردار خودمان خیلی نازیدیم ما دیگران را هی تحقیر کردیم یا دنبال کار خودمان نگرفتیم به هر حال هر چه بود در هر زمینه ایی که نگاه کنیم در بعد اقتصادی نگاه کنیم در بعد فرهنگی نگاه کنیم در بعد سیاسی نگاه کنیم می بینیم ما دچار انحرافاتی هستیم و بودیم که بایستی برگردیم و مطیعانه توبه کنیم ولو کار خوب می کنیم نگاه به کار خوب نداشته باشیم عده ایی انحرافاتی دارند بزرگ نبینیم و دنبال عیوب کار خود را بگیریم پروردگارا شمه ایی از معارف نورانی خود را ملکۀ احوال ما قرار بده بار خدا یا تو را به نور عصمت و طهارت انواری از حقایق ربانی را بر دل ما بتابان و علی ارواح المؤمنین و المؤمنان ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

 

دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هجدهم)

جلسه هجدهم
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
… شهوت که بگذریم روح القوه است از روح القوه که بگذریم روح الایمان است و از روح الایمان که بگذریم روح القدس است این ور … و ائمه علیه السلام در مؤمنین چهار روز قرار دارد یا پشت سر هم قرار گرفته روح الایمان و روح القوه و روح الشهوه و روح المدرک که در این چهارتا با ائمه اینها شریک هستند از روح القدوس یا روح القدس در اینها خبری نیست یعنی مرتبۀ پنجمی را دیگر ندارد آن لایۀ پنجمی در اینها وجود ندارد و در کفار و حیوانات دقت کنید که عجیب حرفی گفته و بالکافرین و ….. فلا تتعرف و این خطر عجیبی است ها انسان اگر به دام کفر خفی یا جلی گرفتار شد هم وزن و همسنگ حیوانات می شود و بعد کلمه ایی که انتخاب شده انعام نیست انعام نیست معذرت می خواهم انعام نیست که حیوانات اهلی را هم شامل بشود بهایم است حیوانات غیر اهلی و درنده خو مورد نظر است یعنی انسان کافر با همۀ حیوانات هم مساوی نیست که بگوییم مثل گوسفند است نه خیر یا بگوییم مثل الاغ است که اهلیت پذیر است اگر روح ایمان از انسان جدا شد انسان به جرگۀ حیوانات درنده خو در می آید و در کفار و بهایم سه روح است روح القوه و روح الشهوه و روح المدرک و اینها پشت سر هم قرار دارد این طوری نیست که مثلاً فکر کنیم که در بدن یک انسان یا یک حیوان چهار تا روح مختلف حاکمیت دارد نه روح واحد است منتها در سایر درجاتی هست که این بحث بسیار گسترده و عمیقی است از قدیم مطرح بوده از دورۀ ارسطو مطرح بوده ارسطو رساله ایی دارد بنام روح یا نفس ترجمه شده رسالۀ نفس بعد از ارسطو سایر دانشمندان بوعلی در شفای خود یک کتاب دارد به نام علم النفس که در رابطه با روح و روان است این هم ترجمه شده یکی از قدما ترجمه کرده همین طور سایر دانشمندان و …. که میرسد ارواح را دسته بندی می کند و دستۀ چهارم سفر نفس است و اغلب مفاهیم مشکل و دیر باور و غیر قابل تصور برای عده ایی در همین قسمت …. علم النفس قرار دارد به هر حال آنچه در این رابطه برای ما بسیار مهم است این است که امام صحبت بسیار زیبایی دارد و می فرماید خدایی را سپاس که ما را به روح حیات آشنا ساخت در حیات می بینیم که بهایم هم شریک اند انعام یعنی حیوانات هم شریک اند کفار هم شریک اند ولی آنها از روح ایمان و مؤمنین از روح قدس به صورت غیر مستقیم یعنی از ائمه برخوردار می شوند و ائمه بطور مستقیم از طریق حق برخوردار هستند این ظاهر کسانی که مثل کفار و مشرکین و سایر حیوانات هستند از این رو برخوردار نیستند و این جای حمد دارد در قرآن هم هست در قرآن ما آیاتی داریم و لقد آتینا موسی الکتاب و قفینا من بعدهی بالرسول و آتینا عیسی ابن مریم البینات و ایدناه به روح القدس که عیسی را ما به روح قدسی مورد تأیید قرار دادیم او را برخوردار از روح قدسی ساختیم در آیۀ در حدیث دیگری هست که از امام صادق در رابطه با آیۀ .. بک هوالذی … فی قلوب المؤمنین پرسیده می شود که این چی است این سکینه ایی که در قلب مؤمنین قرار دارد و این نازل شده چی است می فرماید قال هو الایمان باز پرسیده می شود ایدهم به روح المنه این چی هست که گفته شده … ما به روحی از جانب خود او را معید ساختیم باز هم گفته می شود هو الایمان آن ایمانم و در رابطه با جای دیگری و انقومهی و ان … کلمت التقوا که در رابطۀ با مؤمنین است می فرماید قال هو الایمان که اینها مدارجی هست و مفاهیمی هست که با همۀ ظرافت و عادتی که ما به این مسئله کردیم و به سادگی از او می گذریم مسائلی بسیار دقیق و بجا قابل تعمل و نباید به سادگی از آن بگذریم مسئلۀ آموزش و … که ما می گیریم از این مهم است یعنی اگر کوچکترین حرکتی از ما سر زد که این حرکت ما را از روح ایمان دور کرد دیگر ما مؤمن شده نمی توانیم دیگر صاحب آن روح نیستیم درواقع اگر از دیدگاه دیگری وارد بشویم آن وقت ما زنده نیستیم دارای روح حیات نیستیم حیات داریم حیات حیوانی داریم بنده می خواستم از طریق بررسی های نوین و امروزی چنانکه در این دو سه تا کتاب اخیر خود انجام دادم یعنی از طریق اصطلاحات به مفهوم خودشناسی و خود طبیعی و خود عقلانی و خود معنوی و ایمانی صحبت را باز بکنم ولی خب هرچی ما به اصطلاحات دینی خودمان مذهبی خودمان نزدیک تر باشیم بهتر است به مجرد این که انسان متوجه اعمالی شد که روح ایمان را خدشه دار پیدا کرد هست زنده اما زنده با ایمان نیست روح القوه دارد قوت این که از این جا به آنجا برود دارد قوت این که مبارزه بکند دارد قوت این که به ریاست برسد دارد قوت این که به ثروت برسد دارد قوت این که به شهرت برسد دارد قوت این که به حق برسد به آدمیت برسد ندارد در یک جای دیگری بنده عرض کردم که حیوانات مثل فیل گراز گوزن میمون اینها در بین خود سلسله مراتبی دارند اصلاً … مشخص است یک گلۀ پانصدتایی میمون را وقتی شما مورد توجه قرار بدهید رئیس این گله مشخص است هیچ یکی دیگران را در برابرش سر بلند نمی کنند رئیس کاملاً مشخص است معاون رئیس هم مشخص است معاون دومش هم مشخص است یعنی به حدی هست که به مجردی که رئیس از بین می رود یا کشته میشود یا میمیرد معاون جا به جایش قرار می گیرد بدون درگیر بدون سر و صدا بدون فلان ممکن مثلاً در بین گله ها دو تا هم زور دیده بشوند یا وجود داشته باشند با یک مشاجرۀ شاید چند دقیقه ایی می بینیم فیصله می شود این حیوان جانشین آن رئیس از بین رفته قرار می گیرد گرازها همین طور گوزن ها هم همین طوراند رئیس دارند معاون دارد همه مشخص است این طوری فکر نشود که اگر کسی به ریاست رسید این آدم می شود نه خیر رئیس میمون ها هم مشخص است خروس ها هم همین طوراند اگر کسانی که مرغداری کرده باشند متوجه شدند ده تا خروس که باشد با هم می جنگند تا او که رئیس بزرگ به اصطلاح این جمع است مشخص می شود … روح القوه دارد روح الشهوه هم دارد سایر حیوانات هم دارد .. که با آن می خورند و می آشامند و و مسائل .. و تناسل می پردازند و همین روح شهوه آنها را به طرف مفاهیم مثل برتری طلبی ها می رانند مورچه برتری طلب نیست امام تکثر طلب و تمرکز طلب است هر چیزی که خوردنی و مورد توجهش باشد جمع می کند چندین ده برابر نیاز خودتش جمع می کند و در یک جا جمع می کند هم تمرکز طلب است هم تکاثر طلب است هم به دنبال بیش خواهی می گردد و هم در یک منطقه در یک جا جمع می کند و نمی شود گفت که پس هر کسی که بیشتر داشت می تواند از روح ایمان از روح آدمیت حالا روح ایمان راه بگذاریم روح آدمیت برخوردار باشد یکی از بدترین ضربه هایی که جوامع می خورند این است که در به نوعی بازیگری حواس گرفتار می شود یعنی ظاهر را به باطن مقایسه و مقارنه می کند و بر مبنای همین مقارنه در واقع به بدترین دردی گرفتار می شود که به دوزخ بیافتد که خیلی بهتر است چون دوزخ اگر بر مفهوم طبیعی خودش باشد پاک کننده است تطهیر کننده است ولی این کار نیست فردی که هنوز به جایی و به مقامی و به درک درستی از آدمیت خودش نرسیده گرفتار این پندار می شود که خب فلان آقا فلان شخصیت فلان امام فلان امام زاده فلان مؤمن متقی خانه دارد من هم دارم از خانه او هم بهتر است باغی دارد من هم دارد از باغ او بزرگتر و آبادتر است لباس من مثل لباس او است کلام ما مثل هم هست قیافۀ ما سر و وضع ما همگون است چیزهایی که او صحبت می کند ما هم صحبت می کنیم پس ما ….. باطنی هم با هم مساوی هستیم ظاهر خودش را با ظاهر او مقایسه میکند بعد می بیند که به این نتیجه می رسد که بله ما از نظر باطنی هم از نظر مدارج باطنی هم با هم یکسان هستیم و گاه حتی متوجه هستیم که یک زشتی هم می گوید برو بابا اگر این یک عقل و هوشی می داشته به زندگی خودش میرسید صاحب یک چیزی می شد یکبار دیگر هم گفتم این را باز دوباره تکرار می کنم بعد از حدود یک سال دو سال و آن این که وقتی بعضی از این دسته افراد بی پول هستند فقیر هستند گرفتار یک مکانیزم دفاعی می شود و یک نوع … گیری غیر منطقی با یک افتخار و سر بلندی و تفری دست را به سینه می زند … بله خدا نخواسته که ما آلوده به ثروت دنیا به چرک و کثافت دنیا دست بشویم خدا پول را به همانهایی می دهد که جلویشان را ….. ما از آن دسته نیستیم همین طور یک تفکری هم دارد بعد همین آقا اگر پانزده روز بعد صاحب پول شد باز دست را به سینه می زند این از نیت پاک ما بوده توجه الهی بوده به ما خدا خواسته ما را دیده لایقیم به ما داده بدبخت نه این درست است و نه آن درست است بایستی اعمال و گرایش ها خواست ها خواست ها خواست ها نیت ها فقط خواست ها زهد نداشتن نیست بارها صحبت شده نخواستن است و اگر روح ایمان در کسی به وجود آمد خب می رسد به آنجایی که خودش را نزدیک می کند حداقل به معصومین و پیامبران و امام باشد یا پیغمبر باشد به هر حال خودش را به آنجا می رساند و ما و شما از روح قدس یا روح القدوس که مربوط ائمه و انبیاء است از طریق ائمه برخوردار می شویم به حضرت عیسی یا به حضرت پیامبر صلوات الله علیه و آله وسلم (اللهم صل علی محمد و آل محمد) با استفاده از آن روح معنوی و روح قدسی که حضرات دارند الهاماتی می شود عباداتی و افاضاتی می شود تا آنها افاضات را به ما منتقل می کنند این اگر روح ایمان در ما بود آن افاضات را می توانیم بگیریم و اگر نبود گذشته با چیزی هم برای ما باقی نخواهد ماند خب در همین رابطه از نظر عملی چیکار میشود باز هم قرآن حرفهای بسیار جالب و زیبایی دارد از نظر عملی از نظر گرایشی از نظر خواه که خیلی باید تکیه بکنیم همیشه ببینیم چی می خواهد همیشه ببینیم به کدام سمت گرایش داریم گرایش های ما متوجه چی است قرآن در آیات متعددی که شاید بیش از بیست سی آیه باشد صحبت از حیات دنیایی و حیات عقبایی می کند این دو تا را با هم …. و در برابر هم قرار داده وقتی صحبت از زندگانی می کند که این زندگانی محور اصلیش دنیا هست این حیات محورش غرایز و خواسته های غریزی هست خواه غذا و … باشد خواه مثل حیوانات و در حد حیوانات برتری طلبی های حیوانی باشد تمرکز و تکاثر طلبی های حیوانی باشد این حیات را در واقع شبه حیات می خواند و مل حیات الدنیا الی لعب و لهو و لدار آخرت خیر للذین یتقون دنبالش جالب است افلا تعقلون حیات دنیا جز لهو لعب نیست لحو چی است لهو بازیی هست که نه نظم داشته باشد و بی نتیجه بچه های کوچک را نگاه کنید با خود بازی می کنند با اسباب بازی خود هنوز که رشد نکرده بازی می کند اسباب بازی را به نحوی تکان می دهد ماشین پلاستیکی به دستش می دهیم این هنوز بلد نیست که این را چگونه به حرکت در بیاورد این را با دستی تکان می دهد گاه می زند به زمین در واقع این بازی می کند گرفتار لهو است نه بازی اش نتیجه دارد نه نظم دارد این را می گویند لهو اگر بازی نظم پیدا کرد ولی نتیجه نداشت نتیجه ایی که به تکامل انسانی نیانجامید این می شود لهب ما ها خیلی ها از ما فوتبال می کنند خیلی بازی ما نظم داشت اما هیچ نتیجه ایی نداشت هیچ نتیجه ایی نداشت انواع و اقسام ورزشهای دقیق انجام می دهیم اما هیچ نتیجۀ معنوی مترکب بر آن نیست از نظر برخوردار شدیم در بازی اما از نتیجه خبری نیست حال منی که چسبیده ام به دنیا چسبیده ام به ریاست طلبی به شهرت طلبی به مکنت طلبی گاه فعالیت های بنده هم بی نظم است هم بی نتیجه می خواهم پول پیدا کنم دروغ می گویم خب این نظم نیست حتی از نظم معمولی بیرون رفتیم می گوید از شهر بیرون بشو اما از نرخ شهر نه نرخ شهر این است که انسان دروغ نگوید همین کاسب حبیب الله باشد نه از کاسب دزدالله می خواهم پول پیدا کنم بردگی می کنم مزدوری می کنم خب فعلاً شرایط طوری است که اگر مزدوری فلان دولت های ثروتمند را نکردی به ثروتی نمی رسی این نظم هم ندارد اساس هستی خود را ویران می کند نتیجه اش چی است همان حرف عجیب خیام است که هزار بار این را آدم بخواند باز هم برای بار هزار و یکمی به حدی تازه هست که واقعاً دل را روشن می کند تا زهره و مه در آسمانند پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید من در عجبم ز می فروشان کایشان به زآنچه فروشند چه خواهند خرید این انسان برای رسیدن به ثروت آزادی و ارادۀ خود را می فروشد به بردگی به ذلت وابستگی وابستگی های اقتصادی وابستگی های سیاسی وابستگی های نظامی انواع و اقسام وابستگی ها تن در میدهد که پول به دست بیاورد تا با این پول چه بخرد تا از آدمیتش و اراده اش و آزادیش بهتر باشد من نمی دانم آیا این مشغول لهو و لعب نیست انسانی که می خواهد به شهرت برسد اما این شهرت را از طریق مزدوری نگاه می کنند کجا به نفع این … بکنم خب فلان رادیو فلان دستگاه فلان سازمانهای سیاسی تبلیغی دنیا باش یک کاری بکنیم به شهرت برسیم دقیقاً به آنها خودش را می فروشد تا اسمش را به فلان رادیو به باد به دست باد بسپارد یا به فلان روزنامه یا به فلان مجلات عملش نحوۀ فعالیت های این انسان نما مگر غیر از این است که گرفتار لهو است و از گرفتار لعب چیکار می کنیم چه نظمی در حیاتش حاکم است و چه نتیجه ایی بر زندگانیش مترتب است هیچی جالب این است خوب است اگر دقت کرده باشیم اغلب اینها اکثر بی خردند که عملاً مشخص می شود که خرد ندارند چون گرفتار لهواند هم ذلت کش یعنی آزادگی ندارند آن عزتی که یک وقتی یکی دو جلسه راجع بش … صحبت کردیم یک سال بعد دو سال بعد آن عزت را ندارد آن آزادگی را ندارند رئیس می شود اما ذلیل است به شهرت می رسد اما بین مردم منفور است مورد تمسخر اذهان روشن عامه است رئیس می شود اما مورد تأیید افراد آزاده و عزیز و عاقل و خردمند نیست یک عده حیوانات مثل خودش یا آدم نماهایی مثل خودش او را تأیید می کنند آنها هم که او را تأیید می کنند باز هدفی دارند به قول علامۀ مرحوم نراغی می خواهند خربنده باشند یعنی از او بار بکشند افرادی که به این نحوۀ زندگانی گرفتار می شوند همان زندگانیشان به لهو و لعب از هر چیزی بیشتر شبیه است از این است که قرآن هم می گوید و من حیات الدنیا الا لعب و لهو نیست زندگانی دنیا جز لهو و لعب و لدارن آخرت خیر للذین یتقون آن حیات اخروی حیات ایمانی برای آنهایی که … و متقی و پرهیزگاراند بهتر است بعد خودش می گوید دقت کن این یک امر عبادی نیست که ما به غیب ایمان بیاوریم امر معقولی است بیاندیشیم می فهمیم لذا می گوید افلاتعقلون آیا نمی اندیشید … خیلی … مطرح نکردیم که شما نتوانید بیاندیشید بیاندیشید خودتان می فهمید که کسی که به آن درد گرفتار است و کسی که به این لطف گرفتار است کسی در آن ورته سیاه تاریک متعفن لجن مال غوطه می خورد و کسی که بر این صدر عزت نشسته است خیلی از هم دور است با اندک تعقلی انسان متوجه این زمینه ها می شود آن رو کجا این رو کجا آیا آن کسی که گرفتار آن مسائل است از روح حیات برخودار است که حضرت می فرماید الحمدالله الذی معتعنا بارواح الحیات نخیر گرفتار نیستی تو برخودار نیست امکان ندارد در آیۀ دیگری می فرماید و ما حازحل حیات الدنیا الا لهو و لعب و انا الدار آخرت لهی الحیوان لوکانو یعلمون باز هم می گوید اگر باز بدانیم حیات واقعی حیات ایمانی اینجا هم که می فرماید و ان الدار آخرت لهی الحیوان برای آخرت مفهومش این نیست که ما تا به آنجا به دل نشدیم به زندگی نمی رسیم نه خیر آخرت همان لحظه ایست که به ایمان انسان …وارد حیات … می شود لحظه ایی که انسان به تکلیف رسید و ایمان را انتخاب کرد و پذیرفت و عمل کرد وارد حیات اخروی است پس همان لحظه است انسانی که به نماز می ایستد قبل از نماز حتی انسانی که اراده می کند که برود وضو بگیرد از لحظه ایی که وارد اراده شده وارد حیات اخروی شده و اصل حیات همین است و ان الدار آخرت لهی الحیوان اصل حیات همین است او حیات قبلی حیات غیر ایمانی لهو است و لعب هست چیز دیگری ندارد در یکی از آیات زیبا آیات کلیدی آیات بسیار بسیار بسیار عمیق و زیبا و آموزنده ما را به همین دست می دهد دقت کنید آیه به حدی زیبا و دقیق است که اندک توجهی به او نمی تواند به آن جاهایی که باید برساند می رساند یا ایهاالذین آمنو اتجیب لله و لرسول اذا دعاکم لما یریکم اینهایی که مورد خطاب قرار گرفتند یک یا ایهاالذین آمنو ای کسانی که ایمان آوردید اول اینها زنده اند یا مرده مشخص است که زنده اند چون بعد می گوید که استجیب به مرده که خطاب نمی شود که اسم و استجیب مرده تکلیفی ندارد قبل از پیدایش هم که تکلیفی نیست … پشت سر مرتبه است کمال پشت سر کمال است رشد پشت سر رشد است و خیلی زیبا است می گوید فرق بین اجابت و استجابت این است که در اجابت انسان یک چیزی را می پذیرد ولی در استجابت به طلب پذیرش است مثل مثال بزنیم در این اطاق پهلویی نوار موسیقی گذاشتند موسیقی مبتذلی هم هست دستور شرع و فقیه هم این است که موسیقی حرام حداقل موسیقی مبتذل حرام است نوار را گذاشتند صدایش هم بلند است ما می شنویم …. داریم یعنی می شنویم یکی هست گوش می گیرد که چه می خواند کی می خواند کدام آهنگ را می خواند این را …. می گویند دیگران دیگر همه … ولی گوش نمی دهند که چی یک سر و صداهایی می شنوند سماع حرام نیست چون بدون اختیار است انسان گوش داشته باشد می شنود اما اگر گوش داد که خب این مردی می خواند زنی می خواند این را …. می خواند شرک و لاله را می خواند کدام یکی را می خواند این دیگر حرام می شود است…. شده اجابت و استجابت همین است یک وقتی خداوند می گوید که یا ایهاالذین آمنو اقام الصلات و ایتاالزکات خب می گوید می دهیم دیگر حالا چیکار کنیم هم نماز خود را می خوانیم زکات خود را هم می دهیم نماز هم که بر می خیزد می گوید خب به قول این آقای که به تلویزیون کی است آقای قرائتی شوخی می کند که دو رکعت نماز که خواند بعد … الهی شکر خوب شد که سبک شدم مثل این که کوه گازرگاه را گذاشتند سر شانۀ از این زکات یا خمسی سهم مالی را هم بلآخره هر نکبتیی هست با همان چک های وا خورده و نیم واخورده و سه ماه بعد و نیم ماه بعد آنها را هم هر جور هست بلآخره …. استجابت آن است که هنوز نیم ساعت به اذان به وقت نماز … تلاطم بر میدارد یک حالی دارد آنهایی که مثل بنده حالا البته …. دوستایی که این جا هستند دور است این خب مثل بنده عاشق شدم می فهمم با معشوق وعده گذاشته ساعت دوازده و نیم سر فلان چهار راه این دیگر از ساعت یازده … نیست عقلش هم هرچی به او می گویند که ساعت چند است می گوید بله ها بابا ما از تو پرسیدیم ساعت چنده ها ببخشید نفهمیدم خیال کردم می گوید ساعت یازده است گفتم بله ها اصلاً نمی فهمد ماها عاشقیم بین اذان مشتری می آید گوش ما متوجه اذان بیشتر تا متوجه مشتری لذا مشتری را رد می کنیم می گوییم برو بعد از اذان بیا انشاالله بعد از نماز خود تو صحبت می کنیم این استجابت می گویند سلام علیکم استجابت آنست که شخص در طلب در طلب و جانش در این دوره هایی که مورد به اصطلاح قبول معبود است و مورد توجه معبود است می تپد دلش می تپد و خواجۀ انصار قسمتی فکر می کند که من به یاد بنده باشد که از گفتار خواجه در همین رابطه در همین آیه می گوید اجابت از نظر اهل معنا بر دو وجه باشد که اجابت توحید است و استجابت تحقیق توحید یک تا گفتن مؤمنان باشد و تحقیق یکتا بودن عارفان توحید وصف روندگان است و تحقیق حال ربودگان آن صفت خلیل است و این صفت حبیب است که خلیل بر درگاه عزت بر قیام خدمت ایستاده و می فرماید وجهد وجهی للذین فرتد سماوات و الارض و حبیب بر سطر عزت نشسته و از مسند حق خطاب می رسد که السلام علیک این … و رحمه الله و برکاته استجابت این است … این چی است این …. چی است که این انسان خدا برایش می گوید بندۀ من مؤمن من عزیز من … بدو بدو نپذیر راه نرو بدو تا من تو را زنده بسازم اینجا است که این تتمۀ کلام را که انسان را زبان اهلش می شنود عجیب است واقعاً عجیب است واقعاً عجیب است توحید یکتا گفتن مؤمنان است و تحقیق یکتا بودن عارفان است این به کجا رسیده این فرد آن صفت روندگان است و این حال ربودگان است و رفاه بین سیر محبتی و رفاه بین سیر محبوبی حرفهایی دارد ما در احادیث داریم که بنده به کجا می رسد هم سیر محبتی را داریم هم سیر محبوبی را داریم اینها مفاهیم بسیار ظریف و خطرناکی است که خب فعلاً به درد ما نمی خورد از همین لحاظ است که وقتی مسائل رشد ایمان و مدارج حیات و …. باز در حدیث ما داریم که الایمان افضل من الاسلام اینان از اسلام به درجه ایی برتر اند و تقوا از اینان به درجه ایی برتراند و یقین از تقوا برتراند و الیقین افضل من التقوی ….. درجه یقین از تقوا به درجه ایی برتر است و لم یقشع بین بنی آدم افضل من الیقین هیچ چیزی بین فرزندان آدم بهتر از یقین تقسیم نشده و هیچ کس هیچ چیزی بهتر از یقین ندارد چون این مدارج عالی است در حدیث دیگری داریم که برای اینان چهار رکن است اول توکل علی الله دوم رضا به قضای حق سوم تسلیم تسلیم اوامر و نواهی حق چهارم تفویض یعنی از خود اختیار برگرفتن و اختیار را به وی سپردن یک وقت انسان تسلیم است خداوند گفته و لا تسلیم … من الدنیا نسیب قسمت خود را از دنیا هم فراموش نکن این … برایش پیدا شده و ….. وقتی خداوند گفته احادیث زیبایی شنیدیم وقتی کسی می رود به مغازه ایی به دنبال کار برای اهل و عیال خود که روزی حلال کسب کند همچون مجاهدیست که در راه خدا می جنگد بله اینها همه هست ولی عده ایی که می خواهند برتر از اینها برسند و به آن روح حیات برسند به اینها هم غناعت نمی کند همین را هم می گذارد به خدا می گوید هر اندازه که تو فرستادی درست است به هر حال مثلیکه وقت ما گذشت بله در یک جمع بندی خلاصه انسان دارای زندگیست و زندگانیش دارای روح و ارواحیست که اگر به آن روح حیات و ارواح زندگانی رسید آدم است شایستگی خیلی چیزها را دارد و اگر نرسید همان طوری که در این فرمایش حضرت آمده با بهایم نه با حیوانات با همۀ حیوانات نه فقط با دسته ایی از بهایم همگون و هم رتبه می شود و بر مبنای درک همین معنا و رسیدن به همین مدارج است که عده ایی آن آیه خلیفه اللهی انسان را معانی بسیار بسیار زیبا و ارزجمندی کرده اند بنده یک شعری است که ذکر می کنم که از مولانا عبدالرحمان جامی است این را خدمت شما می خوانم و می رویم تا ببینیم که انسان چه بوده چه هست و چرا آمده و به کجا می رود پیش که از عطر صفا نم نبود رسته ایی بود کسوت آدم نبود بود جهان یک به یک آئینه ها بلکه سراسر همه گنجینه ها بر سر هر گنج تلسمی دیگر نقد در آن گوهر اسم دیگر لیک نشانی ز مسما نداشت مظهر جمعیت اسماء نداشت شاه ازل خواست چنان مظهری چیب ز دریای قدم گوهری ساخت دلش مخزن اسرار خویش کرد رخش مطلع انوار خویش هرچه عیان داشت در او خرچ کرد هرچه نهان داشت در او درج کرد شد ز ره صورت معنا به هم مجمع بهرین قدوس و قدم ال…. رقم دفترش خمه رطینان صدف گوهرش گونۀ گندم به عنیدش سپرد نامش از آن رویی جز آدم نبرد سایه بر نوک فلک انداختش سجدگه فوج ملک ساختش جز سر فرقت زدگان یعنی ابلیس هر که بود چهره به خاک ره آن پاک …. بزم کرامت ز رخش بر فرود هر که رخش دید بر آن دیده دوخت کشور اسماء الهی گرفت مملکتی نام و … گرفت پرتو او بر زن و بر مرد تافت هر که از او هر چه طلب کرد یافت آئینه ایی شد که بر او چشم کس چون نظر انداخت خدا دید و بس بلکه نبود از دل ظلمت زدایی شاهد و مشهود در او جز خدایی پروردگارا تو را به نور محمد و اهل بیتش ما را به نور حیات و از روح حیات آشنا و برخودار بفرما پروردگارا شمعه ایی از انوار این معارف را برایمان روشن و پرجاذبه بگردان و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هفدهم )

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هفدهم ) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید

این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
اعوذبالله….  من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین الحمدالله الذی هذانا لهذا و ما کنا لمبتدی لولا ان هذاناالله والحمدالله ثم امرنا لی….. طاعتنا و مقانا لیبتدی شکرنا و حالفنا ان طریق … و رکبنا متون زجر و خالفنا عن طریق امرهی و رکبنا متون زجرهی و …. بعوقوبت …. بنغمت او طعناها برحمته تکرنا و انتظر مراجعتنا برعفته حلما

ترجمۀ تقریباً نیمه آزاد این فرمایشات به دنبالۀ شکر و حمد الهی آنست که پس از آن ما را فرمان داده تا طاعت و پیروی ما را بیازماید و نهی نموده است تا شکر و سپاسگذاری مان را آزمایش نماید اما ما از راه فرمانش پا بیرون نهادیم و بر پشت مرکب های نهیش سوار شدیم با همۀ این ها به کیفر ما شتاب نکرد و در مقام انتقام از ما تعجیل ننمود بلکه در اثر رحمتش از روی اکلام برای ما تعنی به خرج داد و منتظر مراجعت و توبۀ ما از روی بردباری و حلم باقی ماند ما هنوز در بخش حمد هستیم و میان دو حمد گذشته و حمدی که در فقرات بعدی این قسمت از دعا هست و مربوط به توبه هست که بعداً می فرماید که الحمدالله لذی فتح لنا باب توبه اینجا حضرت یک … ادبی هنری به کار برده مثل این که در رابطه با ظرافت های هنر شعر و یا نثر هنری نثر ادبی اطلاعات دقیقی دارد می دانند که بعضی …. زیبایی که گوینده وسط کلامش می زند از یک غنای بسیار خاصی برخوردار است و همین گریزها بواسطۀ آن غنای خاصی که دارد گاه بزرگترین انقلابهای درونی در فرد به وجود می آورد ما در شعر فارسی در شعر عرب و بسیاری از گونه های دیگری از شعر جهان داریم که شاعر حرفش چیزی است یک باره یک تداعی زیبایی برایش دست می دهد حرف خود را رها می کند آنچه برایش تداعی شده باز می گوید و بعد مراجعت می کند به حرف خودش حضرت در این قسمت از دعا میان ابراز گوشه های متعدد از حمد و جلوه های مختلف حمد یک باره یک گریز عجیب و زیبایی می زند و انسان را تا اعماق وجودش فرو می برد به خصوص انسانی که با خودش خلوت کرده و برای رسیدن به خودش آمادگی همه جانب باطنی نشان داده همان طوری که در جمعه های قبل آمد که صحبت از حمد است و صحبت از الطاف و فیوضات پی هم پشت سر حق یک باره امام صحبت از این می فرماید که ثم امرنا لیختد.. لنا طاعتنا و نهانا … شکرنا اما چی فخالفنا عن طریق … و رکبنا متون زجرهی کلام خیلی بلیغ است و خیلی زیبا است ما را به طاعت فرمان داد تا پیروی ما را بیازماید یحتبره خبری از پیروی ما برای خودما بدهد منتها خب همین آزمایشش کرد گاه انسان خویشتن را می آزماید و گاه دیگری را گاه در جریان آزمایش و عمل به شناخت از خویشتن می رسد و گاه به شناخت دیگری در اینجا رسیدن به شناخت از خویشتن و نهی منکر از خیلی چیزها برای این که شکر ما را مورد آزمایش قرار دهد در روزهای اول آمد که حمد چه هست و شکر چه هست معمولاً حمد در برابر مسائل وجودی مطرح می شود و اوامری که مربوط به یک سلسله از ظرافت های بسیار زیبایی ایمانی است و شکر کی جنبه اش در برابر نواهی صورت می گیرد و این که انسان نباید به نواهی و منکرات بلغزد و زیبایش در همان نکته دقیق است که آنچه … خرج کاری کن که آنت در خور است نعمت منعم را انسان در کنار مشاهدۀ جلوه های جلالی و جمالی منعم صرف همان راهی کند که خودش دستور داده و این مفاهیم گذشت در این جا به گونۀ دیگری حضرت مسئله را مطرح کرده و وقتی انسان این قسمت از دعا را می خواند و با متنش بیشتر انس می گیرد و دقت و تأمل می کند متوجه می شود که دو معنای بسیار زیبا و لطیف را حضرت دارد با این بیان القاء می کند و تداعی می کند یکی معنای خودشناسی پاگرفته از یک آگاهی دقیق و بلکه ظریف تر از آن یک معنایی به عنوان خودپذیری خودشناسانه انسانها کلاً در یکی از این دو دسته قرار می گیرند یا خودشان را می پذیرند همان گونه که هستند قدش بلند است می پذیرد که بله قدم بلند است قدش کوتاه است می پذیرد که بله قدم کوتاه است عقلم پنج کیلو است ایمانم صد کیلو است اخلاقیاتم فلان اندازه است تندخویی ام فلان اندازه است ناراحتی هایی که من دارم از کدام مواضع است خلاصه رسائی ها و نارسائی هایی خودش را به همان اندازه ایی که هست می پذیرد اینها انسانهای خود پذیر هستند که به حدی از خود انگیخته گی و واقعیت بینی رسیده اند که خودشان را چنان که هستند می پذیرند دستۀ دیگری از انسان ها این طوری نیستند معمولاً بعضی ها هستند که بدی هایشان را بیشتر می بینند اخلاقش کمی ضعیف است ولی او خیلی اخلاق خود را ضعیف می بیند مقداری مثلاً تندخویی است او شدیداً خودش تندخویی احساس می کند گاه به گناه می افتد اما به حدی خود را منکور و زشت و بدکردار و گناه کار احساس می کند و سراغ می دهد که حتی حاضر نمی شود که توبه بکند می گوید از ما که دیگر گذشته دیگر ما که کار ما به جایی رسیده که دیگر حالا از توبه هم گذشته فکر می کند نعوذبالله گناهای از این از رحمت و بخشش الهی بزرگتر است یا معکوسش هست می بینیم آدمی زشت کرداری است اما قبول نمی کند هرچی می گوییم خب این کار را کردی می گوید اگر فلانی چنین نمی کرد من چنان نمی کردم او کرده در واقع آدم رذلی است اما نمی پذیرد آدم زبونی است موزه پاکی چاپلوسی نمی پذیرد می گوید این موزه پاکی و چاپلوسی نیست این از اخلاق است اخلاق خوش بنده است که این طوری است به هر حال انسان ها از این دو دسته خارج نیستند یا آنهایی هستند که خودشان را چنان که هستند می پذیرند و این پذیرش خویشتن بر مبنای یک انطباط و یک سلسله معیارها و عاطفه های دقیق علمی قرار دارد غیر علمی نمی پذرید خودش را خودش را بررسی کرده وزن کرده ارزیابی کرده بعد پذیرفته یک عده هم آنهایی هستند که نه خود پذیری ندارند یا خود را بدتر می بیند یا خود را بهتر می بیند و بهتر دیدن و بدتر دیدنش هم عالمانه نیست از روی یک ارزیابی دقیق و سنجش منطقی صورت نگرفته این یکی و دومش تبیین حقیقت ایمان است و این بسیار زیبا است و ظریف است ها چون بین این سلسله ایی از حمدها یک باره حضرت می آید دو امر را مطرح می کند دو امر را و این دو امر در خود همین کلمۀ حمد و شکر یا امر و نهی نهفته است معنای دوم این است که حقیقت ایمان چیست ما همه ادعا می کنیم که ما مؤمنین یا مسلمانیم چنانکه اعراب در دورۀ اول اعلام کردند که بله ما مؤمنین که آیه رسید که به اعراب بگو قالو قالت اعراب آمنا قولو اسلمنا بگویید که ما تسلیم شدیم هنوز ایمان نیاوردیم ایمان چه هست حضرت در یک جملۀ بسیار کوچک حقیقت عبودیت و ایمان حقیقت رسیدن به روح ایمان را تبیین می کند با چه جملۀ بسیار کوتاهی ثم امرتنا این یکی لیحتبرک طاعتنا و نهانا لیبتلی شکرنا بچه و خالفنا عن طریقهو روکبنا مطون رجز  همان یک کلمه حقیقت ایمان انسانی در یکی از این زمینه ها به وجود می آید حمد و شکرش حال می خواهیم بگوییم که گرایش به ارزشها و رویگردانیدن از ضد ارزشها گرایش به پاکی ها و دوری از ذکر پاکی ها یا از ناپاکی ها و در یک کلام گرایش به خدا و روی گردانیدن از خود و نفس عمارۀ خود تجلی ایمان در همین جا است ایمان در جای دیگری متجلی شده نمی تواند اگر ما به هر مؤمن و مسلمان دیگری بر مبنای امر الهی حرکت کرد آنچه را به وی دستور اطاعت داده شده بود اطاعت کرد و آنچه را دستور سرپیچی داده شده بود سرپیچی کرد مؤمن است به حقیقت عبودیت رسیده امر الهی در موردیست که خب می فرماید فلان کار را بکن طاعت است قبول کن بپذیر برو بنشین برخیز نهیش هم متوجه سرپیچی کن نکن ذلت نکش ظلم نکن زیر بار ظلم مرو با غیر راست کاران با … کاران با پستان با پلیدان همراهی مکن یعنی چی یعنی از بدان سرپیچی کن راست باش رویی بگردان یا ایها الذین آمنو اتقل الله و کونو مع الصادقین ما راست کاران باشید با بدکاران همنشینی نکنید حقیقت عبودیت در همین جا متجلی می شود در حمد الهی و شکر الهی حمدش متوجه امور مثبت هست و نهیش رویی گردانیدن از امور منفی و آنجا که دستور داده فرار کن بگریز نکن به جایی نیاور منشین مرو و همۀ به اصطلاح منهیات دیگر در همچین یک جایی هست که انسان را حضرت قرار می دهد در برابر اعمالش در برابر رفتارش در برابر موضعگیریهایش در برابر تمام جهت گیریهای اجتماعی سیاسی فلسفی نمی دانم اقتصادی و غیره اش خداوند امرم فرمود بعد خود انسان باید جواب دهد به جایی آوردم یا نیاوردم خدایی گفت که مکن کردم اینجا دیگر انسان خودش سرش می افتد پایین به شرط این که در حدی از واقعیت بینی و خودپذیری و خودشناسی رسیده باشد در رابطۀ با حمد که جنبۀ وجودی دارد و در رابطۀ با نهی که جنبۀ عدمی دارد یک طرف مثبت هست و یک طرف منفی است ماها معمولاً یک موضع ضعیف بسیار ضعیف می گیریم علتش هم آن است که ماها متوجه معنای دقیق هستی شناسانۀ امر و نهی حمد و شکر الهی یا گرایش به معروف ها و ارزشها و گرایش به ضد معروف ها یعنی منکرات و ضد ارزشها نمی شود چرا علتش را در قرآن در جاهای زیاد گفته شده علتش این است که یکی از نظر ظاهری مسخ نمی شویم هر چند از نظر انسانی خیلی از ماها مسخ شده هستیم این مسئلۀ جداست ما می بینیم گناه کردیم اما خراب نشدیم اینجا حضرت دنبالۀ جمله را آورده فلن …  بعقوبته فلن عاجلنا به نغمتهی فلن تعنانا …. تکرمنا من … رفعتهی حلما گناه کردیم خراب نشدیم نه دهن ما کج شد نه چشم ما … ما را نه گوش ما بریده شد نه دست ما شل شد هیچ کاری نشد بعضی گناه ها را هم که می کنیم می بینیم هنوز خراب نشدیم که هیچی خوب هم شدیم به طور مثال گران فروشی کردیم غش در کار زدیم دروغ گفتیم پول در آوردیم متوجه می شویم که بله کرتی کهنه به نوع تبدیل شد و فرش معمولی به فرش رنگین و خوشباف بدل گشت آنجا می بینیم که باشد آنجایی که روز قبل به خدمت دوستان عرض کردم این که در همچین یک مواردی بعد دست را به سینه می زنیم بله خداوند لطف کرد …. نگاه کن ما چی داشتیم چند تا … چی داشتیم اگر پول نداد و نشد و بهم ریخت و … دست خدا برای دشمنان خود می دهد برای دوستان خود بدهد لایق نمی بیند خدا در این کثافت کده …برایش … برای آدم های آن طوری گاه این طوری می شود و معنای اصلی … نهادن از حمد و شکر الهی یا از امر و نهی الهی خوب درک نکردیم برای این که این معنا را بتوانیم به صورت بسیار خلاصه و بسیار ساده خدمت دوستان تقدیم کنیم آنهایی که دوست دارند که این عرایض را بشوند صلواتی هم بفرستند (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در اسلام از اول و در فلسفه ها و مکتب های جدید فلسفی از حدود پنجاه شصت سال به این طرف یک شناسی انسانی یا انسان شناسی جدید مطرح شده این ها آمده اند بین هویت و ماهیت انسانی یا ماهیت سایر اشیاء یک مقایسه و مقارنه ایی کردند و انسان از یک انبر از یک کارد از یک قیچی از یک کامپیوتر از یک رادیو ضبط چه تفاوتهایی دارد حالا یک … از نظر تکنالوژی بالا برود ما یک قیچی را در نظر می گیریم ساختمام وجودی انسان از قیچی چه تفاوت هایی می تواند داشته باشد آیا نحوه تحقق انسان با نحوه تحقق قیچی همگون است همان طور که قیچی ساخته می شود او هم می برد آیا انسان هم همانجور است آیا می برد یا نه بعد از بررسی های بسیار طویل و عریضی متوجه شدند که نه بین این دوتا از نظر تشکل وجودی خیلی فاصله است قیچی از اول که ساخته می شود کارش مشخص است برای بریدن ساخته شده هر چی بگوییم بدویم هی انگشتها را پایین و بالا ببریم حالا اگر هنر قیچی زدن را هم مثل برادر ما برادر بسیار ارزنده ما آقای … یاد داشتیم و تند و تند هم این انگشتان را پایین و بالا بردیم م… بکنیم بابا بدو هی میبینیم کم می کند می گوید نه مرا فقط برای بریدن ساخته اند قیچی ساز هم قبل از این که از رویی بسازد یا از پلاتین بسازد یا از آهن بسازد یا حتی از نقره و طلا بسازد می داند که چی می سازد و برای چه کاری می سازد از این لحاظ با آن قلمبه سلمبه های فلسفیش کار نداریم که آمده اند گفته اند وجود در اشیاء مقدم است یا ماهیت بعد گفتند بله ماهیت در اشیاء مقدم است در اشخاص چی مقدم است وجود مقدم است و بعداً ماهیت … اینها را می گذاریم به عقب این قلمبه سلمبه های فلسفی را می گذاریم به عقب پس موجودات یا اشیاء مثل قیچی مثل مثلاً کارت ضبط تلویزیون فلان و بهمان اینها کارشان مشخص است ماهیت شان طرح وجودیشان از قبل معین است انسان چی ما و شما یک قیچی را به راه ببینیم پشت ویترین مرتیکه گذاشته است نگاه می کنیم می بینیم این قیچی است هر کس از ما بپرسد این چی است می گوییم قیچی بگوید چیکار می کند می گوید میبرد نمی گوییم والله نمی دانم شاید هم مثلا ملاقه باشد شاید هم دیگ به جوش بیاورد شاید گوشی باشد گیرنده باشد شاید کار تلفن را بکند نه خیر از یک بچه بپرس این چی است می گوید قیچی اس بابا می گوید این چیکار می کند می گوید می برد یک آدم را می بینیم بین راه می گویند این چی است می گوید علی الظاهر که ایشان فرزند آدم اند می گویی که این چه قسم آدمی است خوب است این بد است نمی فهمم این چیکار می کند این را هم نمی فهمم راست است نمی فهمم کج است نمی فهمم پاک است ناپاک است … است وابسته و اسیر و ذلت کش است ظالم است عدالت پرور است نمی فهمیم نمی فهمیم نمی فهمیم بابا ول کن ما را نمی فهمم چی بگویم مرتیکه چطوری است چرا چون ماهیت این موجود انسانی بعد از عملکردش مشخص می شود تا عملش را نبینیم راجع بهش قضاوت نمی کنیم اینجا ما به یک نکتۀ بسیار ظریف می رسیم و آن این که معنای اصلی پا بیرون نهادن از حوزۀ حمد و شکر الهی چی است خیلی به سادگی عمل ما چیست در جهت طاعتیم یا در جهت مخالف طاعت در جهت حمدیم و شکریم از مناهی پرهیز می کنیم از منکرات می گریزیم یا نه به قول یکی از فلاسفه می گوید که تو بگو فلان چه کار می کند تا من بگویم او کی هست خب اگر گفتیم نماز می خواند می گوید مؤمن است اگر گفتیم قمار می زند می گویند آدم پست و رذل و بی معرفتی است و معنای اصلیش این است خوب دقت کنید که انسان با عملش ماهیتش را می سازد هویت پیدا می کند علی الظاهر ما گناه می کنیم یا علی الظاهر ما می رویم به مسجد گاه نماز خوبی می خوانیم در خلوت گاه نماز خوبی می خوانیم در جلوت گاه نماز می خوانیم ولی از پیش ما همچین یواشکی ریایی سر می زند که این نماز را از اصالت و راستی و از نورانیت و پاکی از همه چیز می اندازد پس انسان با عمل خودش خودش را می سازد ماهیت خودش را متجلی می سازد هویت خودش را متبلور می سازد این طوری نیست که به سادگی بگوییم خب حالا دیگر می شود که آدم گاهی گناهی هم می کند گاهی ثوابی هم می کند گاهی به این سادگی نیست اینجا که حضرت بین همین دو تا یک برگشتی زیبایی یک گریزی زیبایی می زند می خواهد به ما این را بفهماند چی را بفهماند معنای اعمال ما …. حمد و گرایش به سوی اوامر الهی از خود چیزی تجلی می دهی و تبارز می دهی از خود یک حقیقت ناب نورانی پاک زلال تفسیرناپیدایی بروز می دهی و وقتی به مواهی و منکرات گرفتار شدی به لجن زار پستی ها لغزیدی یک موجود یک حقیقت پست نارسای نفرت انگیزی را ارائه می دهی این طوری است اصل اینجا است شکل بندی ماهیت انسانی همین جا صورت می گیرد چه کار می کند چگونه است در این رابطه در معنای باور و تصمیم که صحبت اصلی ما روی همان است در رابطه با ایمان به اوامر الهی و ارزشهایی که مورد پذیرش حق است و باور به زشتی ها و ضد ارزشها مسئله جداگانه است در سایر اشیاء اول چیز پدید می آید ماهیتش مشخص است در موجود انسانی شخص وجود ندارد هویت ندارد ماهیت ندارد هستی و نمود دارد ماهیت ندارد اول عمل می کند اول گرایشش متجلی می شود بعد هویتش بعد از عمل است که مشخص می شود این آقا چه کار هست و چه هست و بکدام طرف دارد … حضرت شرح سومی را ارائه نداده ثم امرنا لیختمع طاعتنا و نهانا لیبتلی شکرنا و شکل سومی ندارد قرآن هم می گوید فماذا بعد الحق بعد الحق الااذلال بعد از حق چی است جز گمراهی انسان یا در مشغول طاعت الهی است و در جهت حمد الهی کار می کند و در جهت اوامر الهی قرار دارد یا در جهت نواهیش اگر در جهت اوامر نبود چی باقی می ماند می شود بگوییم خب …. نیست خب چی است اگر به طاعت مشغول نبودیم مشغول گناهیم مشغول معصیتیم این نکته است در آیت الکرسی که همۀ دوستان اغلب حفظ دارند آنجا هم همین مسئله را به شکل دیگری الله ولی الذین آمنو یخروجهم من الظلمات الی النور یک طرف الله است که سرپرست و ولی و مولا و پیشوای کسانی است که ایمان آورده اند و این دارد اینها را از ظلمت و تاریکی به نور می کشاند الذین کفرو اولیائهم طاغوت آنهایی هم که کافر شدند پیشوایشان طاغوت است یخروجونهم من النور الی الظلمات از نور آنها را به ظلمت از پاکی به ناپاکی می کشاند نقد بین بین دارد … حالا خب بین مؤمنین یک طرف کافرین هم یک طرف آنهایی هم یک کمی مؤمن اند و هم کمی کافر هم آنها چی رقم است آنها را هم دسته بندی کنند نخیر برای آنها هم … اگر همچین چیزی نیست انسان یا در طاعت افتاده و مشغول است اگر نبود در معصیت است و با معصیت چی می سازد مشخص است خودش را می سازد خودش را می سازد چی ساخته آن هم مشخص است به هر حال از طرف دیگری در همین رابطه یک پرانتزی می زنیم و برمی گردیم به اصل قضیه وقتی انسان متوجه اوامر الهی می شود و از نواهی رویی می گرداند یا معکوس وقتی متوجه نواهی حق می شود و ….. می شود و به اوامر توجهی ندارد و به طاعت های الهی گرایش نشان نمی دهد یک اصل دقیق دیگری خودش در عمل خودش بدون اعلام زبانی یا کتبی بروز می دهد و آن این که انسان با عمل خودش الگوی نحوۀ بودن خودش را نشان می دهد هر کسی برای زندگی کردن یک الگویی دارد حد اقل در ذهن یک مثال کمالی دارد اگر از یک سیاستمدار بپرسید تو می خواهی چیکاره بشویم یک بادی به غبغب می اندازد می خواهم مثل فلان سیاستمدار همۀ کشورها را بر مبنای یک سیاست …. این طوری و آن طوری بگردانم و نام خویش را همچون سیاستمدار در تاریخ ثبت کنم خب چطور شد این مثال کمالی زد الگویی دارد می خواهد به آن الگو برسد می خواهد این شخصیتی که هنوز آن الگو نشده عین او بشود که هر کس این را دید آن به ذهنش تداعی بشود و هر کس آن را دید این به ذهنش تداعی بشود از بچه های کوچک می پرسیم که به مدرسه می روی می گوید بله می خواهی چیکاره بشویم می خواهم معلم بشوم چون بهترین نمونه اغلب بچه های کوچک معلمشان است اغلب بچه های کلاس های اول و دوم را شما بپرسید خب تو می خواهی در آینده درس بخوانی چیکاره شوی می گوید می خواهم معلم شوم چون این شخصیت متبارزتر از معلم خود سراغ ندارد باز آهسته آهسته است که می خواهم مهندس بشود می خواهد دکتر بشود می خواهد نمی دانم بعضی ها می خواهند آیت الله بشوند بعضی کاره ایی دیگری می خواهند بشوند هر کسی یک الگوی ذهنی دارد و این الگوی ذهنی بیانگر آنست که انسان می خواهد …. بشود از یک مؤمن وقتی می پرسیم تو می خواهی چیکاره بشویم می گوید قدری همت داشته باشد می گوید من می خواهم سلمان بشوم و اگر نشد ابوذر که بشوم حال سلمان رسیده به آنجایی که از مراحل اصلی گذشته خب ابوذر به مرتبه یقین و به مرتبۀ احسان پیامبر به او دستور داد که چنین باش حد اقل یک اباذری که بشوی اگر آدم بی همتی هم باشد می گوید من والله نمی فهمم نماز خود را می خوانیم دیگر خب حالا به هر جا ما را بردند خوب و بدش به آخر این انسان ایمان دارد منتها چون سوال کننده متوجه نحوه سوال خودش نبوده نتوانسته که از این جواب درست با بکشد اغلب ماها در زندگی یعنی بلااستثنا است اغلب ماها در زندگی یک الگو داریم که می خواهیم آن بشویم اما وقتی از ما می پرسند که می خواهی چیکاره شوی مثل کی بشوی مثل چی بشویم یک الگوی دیگری می گوییم چرا همان طوری که در نوشته های سیاست فریب آمده ما در رابطۀ با ارزشها دو دسته ارزشها داریم ارزشهای حاکم رسمی دولتی بازاری و ارزشهای غیر حاکم و زبانی و بی خاصیت بدون عمل بی مصرف تو می خواهی چیکار بشویم من می خواهم یک آدم پاکی بشوم خب چرا خود را ناپاک می کنی … آقا می خواهی چیکاره بشوی می خواهم یک انسان آزاده ایی بشوم خب چرا چپه راسته می زنی می ماند در عمل … برای ادعای آزادگی دارد چرا او ارزش چاپلوسی را در عمل بهتر می داند و ایمانش همین است متن ایمانش متن عملش است چون همانطوری که حضرت علی فرمود ازش می پرسند ایمان چی است می گوید عمل می گویند آقا مگر شما نفرموده بودید که الایمان اقرار بالسان و تصدیق بالقلب و عمل البجوارح می گوید چرا فرمودیم من که نگفتم چنین نیست پس می فرماید چرا که حالا می فرمایید عمل است می گوید مگر اقرار به لسان عمل لسان نیست تصدیق به قلب عمل قلب نیست گرایش به جوارح عمل ارکان بدن نیست چیزی دیگری نیست قلب عملش را انجام میدهد دست و پا عملش را نجام می دهد زبان هم لب و زبان هم عملش را انجام میدهد عمل آنچه می کنیم متن ایمان ما است وقتی دروغ گفتیم در یکی از بحث ها حالا یادم نیست که پارسال بود پیرارسال بود گفتیم که مایی که به دروغ متوسل می شود برای این که اگر دروغ نگفتم کاسبی نمی شود از این طرف می پرسیم بنده کی هستی می گوید بنده خدا رازق علی الطلاق کی است می گوید خدا می گوییم دروغ می گویی تو دروغ را رزاق علی الطلاق قبول داری و سر به سجدۀ او گذاشتی چون عملاً دروغ گفتی آن کاری که عمل کردی ایمان ما است ایمان در حوزۀ دیگری جز عمل تجلی ندارد … ایمان ما را عمل ما تشکیل می دهد چیز دیگری نیست حقیقت ایمان ما جلوه های عملی وجودی ما هستند ببینیم شخص چیکار می کند بدانیم که ایمانش کم بود اگر ادعاهای دیگر می کند خب خیلی ها ادعا داشتند و دارند و خواهند داشت آنها حسابش جدا است در الگو پذیری انسانی که به اوامر الهی توجه می کند … گناه دارد انسانی که خدای نخواسته به نواهی گرفتار است و از اطاعت الهی و از نواهی حق سرپیچی می کند گفته دروغ نگو می گوید گفته قمار نزن می زند گفته پستی نکن می کند گفته ظلم روا مدار می دارد او الگویی دارد این الگویی دارد این می خواهد خودش را به اباذر و سلمان برساند او می خواهد خودش را به شمر ذلجوشن و ابن زیاد برساند یا امر عاص که چهره های مشخصی هستند خب ما داریم به هر حال اگر سوالی قرار باشد انجام بشود و درس عملی از این کلام حضرت ما بگیریم این است که انسانی که در کعبۀ دل خود بت ثروت بت شهرت بت ریاست بت قدرت و یا بت لذت را می گذارد این از نظر عملی خودش می خواهد چیکار بشود آیا ما به ادعایش کار نداریم در عمل این کار را می کند کعبۀ دل … بتهای گلینو خیالی است آخر انسان خدا برایش دل داده یک …. داده در یکی از عرایض قبلی حالا نمی دانم که گفتند در این بحث های ما بود یا جای دیگری بنده عرض کردم خداوند بعد از آنی که آدم را خلق کرد فرشتگان آمدند به تماشای او از جملۀ کسانی که از فرشتگان به تماشای آدم آمده بودند یکی ابلیس بود آمدند آدم تمثلاً تمیثلاً ذکر می کنیم همین طور افتاده بود این فرشتگان آمدند نگاه کردن این طرف را گشتند نگاه کردن آن طرف را گشتند نگاه کردن ابلیس هم دور می زند و نگاه می کند دستش را نگاه کرد فهمید چشمش را نگاه کرد فهمید پایش را نگاه کرد فهمید مغزش را نگاه کرد فهمید تا رسید به یک جایی که درش به رویش بسته بود گفت این چه هست این چی است گفتند تو معلمی تو که از داناتری و عاقل تری تو بگو چی است گفت من نمی دانم اینجا را خالقش برای خودش ساخته هرچی هست که یک چیزهایی که ماها نمی فهمیم این را پرسیدند گفتن این چی هست گفت این دل است این را برای کی ساخته یک حدیث زیبا حدیثی که بارها گفتیم این که از تکرارش هیچ وقت ما اباعی نداریم که داد می زند یابن آدم حدیث قدسی است همه مستقیم است دقت کنید نمی گوید یا ایهاالناس یا ایا الذین آمنو خطاب به مؤمنین تنها نیست یابن آدم خلقت الاشیاء لعجلک و خلقتک العجنی ای فرزند آدم هم را برای تو خلق کردیم جبرئیل را برای تو خلق کردیم اما تو را برای خویش آفریدیم این دست و پایش نیست این دلش است این همان سریست و لطیفه ایست که گفتیم در عمل متجلی می شود قبل از عمل معلوم نیست چیست بتکده ایست از هوس ها از ریاست پرستی ها از شهوت پرستی ها از لذت گرایی ها یا معبدیست از پاکی ها و طهارت ها چیست عمل نمودارش می سازد مجسمش می سازد این دل را این کعبۀ بی مثل را انسان بتکدۀ هوس ها می سازد می خواهد از خود چی درست کند وقتی به مناهی و نواحی حق گرایش پیدا می کند و بتهای مختلف را بت های کثیف را در کعبۀ دل جا می دهد به جای نور نماز و زلال اطاعت لجنی ریا را جا می دهد به جای پذیرش و خوشنودی حق خوشنودی نفس و خوشنودی نفوس امارۀ زشت همچون خدایی را جا میدهد این می خواهد به کجا برسد می خواهد مثل کی بشود می خواهد مثل کی بشود … چی است می خواهد آینده حقیقت وجودیش را چه چیزی تثبیت کند به کجا می خواهد برسد آنی که پایین تر بیاید از مقام دل یک رتبه پایین تر آنی که جبرئیل عقلش را اسیر ابلیس وهمش می سازد می خواهد به کجا برسد ما …. داریم و … داریم این مربوط به خزعبلاتی که مثلاً مسلمانها گفته باشند نیست نخیر قبل از مسلمانها سقراط هم می گفت قبل از سقراط فلاسفۀ قبلی هم می گفت بعد از سقراط اینها هم که کافراند بله ما در وجود ما دو قوۀ بسیار بسیار خطرناک و زیبا است یکی عقل است یکی وهم است وهم یک چیزهایی را برای ما اطالت می بخشد و عقل یک چیزهایی را برای ما اصالت می بخشد عقل می گوید می دانی پاکی چیست می گوییم چیست می گوید پاکی عین عمل تو است که اگر با آگاهی و اخلاص و اراده در آن جهت قرار گرفتی خودت پاک می شوی خودت عین پاکی می شوی وهم چی می گوید می گوید ریاست چیز عالیی است اگر به ریاست رسیدی همه به تو احترام می گذارند … که من آدم پاکی هستم کی به تو احترام می گذارد بعد اگر … ببین که ریاست چی هست می بینی جوابی برای گفتن ندارد آیا در درون از من ریاست وجود دارد یا ندارد آیا در درون از قراردادهای ذهنی من و امثال من عین خود ریاست حقیقت ریاست همچون پاکی وجود دارد یعنی جنبۀ وجودی دارد یا نه می بینیم نه ندارد یک قرار داد است یک آقایی رئیس می شود پنج روز بعد از ریاست پائین می کشند باز چیکار شد هیچی همان … که بوده همان است این آقایی که پاک شد چی همۀ دنیا او را پائین بکشند می توانند او را ناپاک کنند بیاندازند به مستراب می توانند ناپاکش کننده هیچ انگوری دیگر غوره نشد تمام دنیا جمع بشود انگور را می تواند غوره بسازد نمی تواند انسان پاک را هستی یک جا جمع بشود نمی تواند ناپاک بسازد … مستراب ظاهرش را نجس کردند آن پاکی باطنش هست از قیمت یوسف نشود یک سر مو کم هر چند خریدار به بازار نباشد امام علی علیه السلام از خلافت ظاهری افتاد امامتش ازش گرفته شد علی امام است می خواهد بر کرسی خلافت باشد و تکیه زند می خواهد نزند امام است فاطمه را تحقیر کردند سیلی به صورتش زدند آیا زنهای دیگر از او بهتر شدند نه خیر آنجا عقل چیزهایی می گوید که واقعیت دارد وجود دارد یعنی جنبه های خیر و … و وجودی این طرف وهم یک چیزهایی می گوید … اغلب ما اغلب ما این جبرئیل عقل را دست و پایش می بندیم با زنجیر به زنجیر کثیف گردنش را هم می بندیم یک تصویر شیطان را وهم می سازیم می گوییم هرچی که دلت می خواهد بگو ما که این کار را می کنیم ما که برای رشد عقل خویش جلسات درس یک معلم علوم عقلی را تقبل و تحمل نمی کنیم ولی برای رسیدن به آن زرق و برق های زادۀ وهم خویش کارهای شاق ولو تجارت باشد ما … قبول می کنیم ولو تجارت باشد یا تجارت سالم ها این که می رویم خود را به آمریکا می فروشیم به فرانسه می فروشیم به کمونیست می فروشیم به نوکران اینها می فروشیم تا به پولی برسیم یا به ریاستی برسیم …. اصلاً حرفش را هم نباید بزنیم مایی که در خانۀ ما دو جلد کتاب نیست ولی بهترین تلویزیون است حالا یک جبرئیل عقل را دست بسته به دست ابلیس وقت سپرده ایم یا نسپرده ایم مایی که هرگز حاضر نشدیم اصول احکام خویش را نزد استاد زانو بزنیم اما برای آموختن فلان کار و فلان کار و فلان کاری که ما را به پولی به سروتی به زرق و برقهای دنیا می رساند ماه ها رفتیم پیش این آخوند و پیش آن مولا و پیش آن استا و آن خلیفه درس خواندیم آیا جبرئیل عقل را تابع ابلیس وقت نساخته ایم چیکار کردیم بد وقتی انسان جبرئیل عقلش را تابع ابلیس وهمش ساخت و به جای گوش دادن به وحی جبرئیل باطن خویش به وسوسه ابلیس باطن خود گوش بسپارد این می خواهد به کجا برسد چیکاره می شود چی می خواهی بشوی خیلی که رشد کنی می شوی شیطان خیلی که رشد کنیم می شوی شیطان نمونۀ مجسم … که چیکار است چه ارزشی دارد خودش خودش را قبول دارد این طوری که نیست که تنها شیطان خودش خودش را … نداشته باشد ها خوب دقت کنید فردا صبح شنبه است از همکاران خود بپرسید از زندگی خود راضی است می گوید نه می گوییم تو که تلاش کردی بیشترش بیشتر از حد پول را …. می گوید نه می گوییم از این که به جای خریدن یک سلسله وسایلی که عقلت را افزایش میدهد و یک سلسله وسایلی خریدی که زرق و برق به روی خانه ات را افزایش می دهد و این می گوید نه ای مرگ نه برای چی این کارها را می کنی آخه چرا تو که خودت خودت را حاضر نیستی بپذیری خودت خودت را رد می کنی خودت عمل خودت را تأیید نمی کنی باز چرا ادامه می دهی آخر چرا تو خودت نمی گویی نه همه را می گویی نه اگر از هزار نفر دو نفر تأیید کردند حرفایتان را حرفهایش خودشان را کارهای خودشان را بیایید بنده را ببرید به هر جایی که خواستید به دار بزنید این یک واقعیت است یک قانون است یک سنت علمی است به آنچه … دارد خودش خودش را قبول نمی کند می خواهد خود ابلیس باشد می خواهد ماهایی که دنبال …. ابلیس شدیم همه چیز خوب است خانۀ خوب داشتن خوب است فرش خوب داشتن خوب است ظرف خوب داشتن خوب است به شرط این که قبلاً آدم به عقل خوب و ایمان خوب هم رسیده باشد اهل خوب ایمان خوب …. شکوف باید بنشیند من همیشه خدمت دوستان هراتی حالا …. هراتی ها هستند همیشه نکوهش کرده از بس که مردم های بی همتی هستیم …… خجالت آور است ها دزدان ما قاچاقچی های ما هفت ها اشرار ما در بهترین محله های مشهد خانه داشته باشند بهترین آیت الله ما به ساختمان بنشیند خیلی همت می خواهد خیلی انسانهای با فضل و با کرامتی قاچاقچی های ما ماشین داشته باشند بهترین مدرس محبوب مشهد خر لنگی نداشته باشد همت داریم ما مردیم ما عاقلیم ما دینداریم ما با وجدانیم ما با انصافیم ما بخدا اگر خواسته باشیم از همین ننگ خود را با تریاک بکشیم حیف است چرا چون وجود ما ارزش این که با یک چیز به آن پر قیمتی بکشیم نداریم باید با مرگ موش خود را بکشیم اگر از آن چیزی ارزانتر پیدا شد با آن بکشیم کی می گویند که ندارند چطور شده که جمعه گل و پر گل غلام و بچه خطیب با ماشین تویوتای هیجده لکی صد لکی پنجاه لکی من نمی فهمم چند لکی بین شهر می گردد آیت الله ما تنها مدرس حوزه های علمی مشهد ماشین ژاپنی هم ندارد مگر هر روز آقای راغب با ماشین قرازه و قیژ قیژ خود این را از این طرف ببرد به آن طرف یعنی چی همت داریم ما این … عقل را ما کاشکی می دادیم به دست … وقت این .. جبرئیل عقل را دست و پایش را بسته کردیم رفتیم به .. می خواهیم چیکار بکنیم به کجا برسیم ما … عقل داشته باشیم خارجی ها پرچمی ها کمونیست های مزدور روسیه خوب دقت کنید کمونیست های مزدور روسیه مزدوران بیسواد خویش را بر ماشین های لوکس سوار می کنند ما بهترین آیت الله خویش را برایشان یک ماشین ژیان کهنه هم نمی خریم حال آیا با مرگ موش اگر خود را بکشیم همین گران نیست ما این طور خیال می کنم که گران است همین هم گران است اینجا چیکار کردیم ما آن طرف قضیه را دیدیم این طرف قضیه را دیدیم پیغمبر ما امام ما مذهب از کی داری از امام جعفر صادق علیه السلام ملت از کی داری از ابراهیم خلیل امام صادق چه گفت در رابطه با چی در رابطۀ با عالم گفت دیدارش ثواب دارد نگاه کردن به چهرۀ عالم ثواب دارد گفت خب اگر ندیدم چیکار کنم گفت برو به درب خانه اش نگاه کن نگاه کردن به درب خانه اش ثواب دارد آن برخورد ما آن عقاید ما پیدا کنیم یک دینی را در دنیا که گفته باشد نگاه کردن به درب خانۀ عالم ثواب دارد و تو را به بهشت می رساند این مرتیکه می رود اشک ….

دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه شانزدهم )

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه شانزدهم ) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14 مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید

این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین الحمدالله الذی هذانا و ما کنا لمبتدی لولا ان هذاناالله والحمدالله الذی الذلت انا باب الحاجت الا علیه و کیف نوطیق حمد ام متاع … شکر لا متاع والحمدالله الذی رکب فینا حالات بث و جعل لنا عدوات قبل و مبتعنا بارواح الحیات و اتبط فینا جوارح … و قضانا به طیبات رزق و …. لفضله و اغنانا منه

و ستایش خدایی را که درگاه احتیاج و نیازمندی را جز به حضرتش به روی ما بست و ما را از غیر خود از همۀ عالم بی نیاز کرد پس چگونه ما را طاقت حمد و ثنای او و تا کی قدرت بر … شکر او بر این نعمت بزرگ خواهد بود و ستایش خدایی را که وسایل بط ایمان و عبودیت را در جوهر ذات ما آمیخت و اسباب اخذ و قبض اسرار ربوبی و حقایق الهی در ما اعطا فرمود و ما را به حقایق و روح زندگانی متنعم گردانید و جوارح اعمال صالح باتنی و ربانی در فطرت ما مستقر و ثابت بداشت و غذای ما را رزق نیکو و پاکیزه یعنی علوم و معارف الهیه عنایت فرمود و سپاس خدایی را که به فضل و کرم خود ما را از همه بینیاز و به انعام خود ما را متنعم و خوشنود گردانید در جلسۀ قبل مقدماتی پیرامون اهمیت این بخش از دعا و عظمت آن خدمت دوستان قرائت شد و آمد که اگر معانی ربوبی این مطالب و معارف ربانی این حقایق درک بشود چه پیامدها و چه اثرات نیکویی را به دنبال دارد و همچنین آمد که اگر ما ناراحتی هایی داریم مسائلی داریم و مشکلاتی داریم اگر مورد تحقیر قرار می گیریم اگر در عدم امنیت به سر می بریم اگر همیشه مضطربیم و گاه گاهی مسائلی جزئی ما را به اضطراب و ناراحتی می کشاند و تهدید می کند علت آن است که در تربیت ما قصور و تقصیر حتی رویی داده و ماها مجهز به درک و نیروهایی از این دست و قبیل نشده ایم و علت همان بی توجهی ما به حقایق ربوبی است نه چیز دیگری و باز خدمت دوستان به عرض رسید که وقتی در متون دینی ما کلماتی و معارفی از این دست پیدا می شود که به ما القاء می کند امام و آن هم امام معصوم که والحمدالله الذی اغلق عنا باب الحاجت الی علیه بایستی انسان بر خود ببالد بر خود بنازد بر خود افتخار کند که حق انسان را در مرتبه ایی از مراتب والا و شایسته قرار داده که این انسان جز به آن خدا به هیچ چیز دیگری به هیچ موجود دیگری وابسته نیازمند و حاجتمند و فقیر نیست در این رابطه چه همان طوری که آمد مسئله را مربوط به ائمه هدی علیه السلام بگیریم چه به همۀ مؤمنین و صالحین و مخلصین بگیریم باز هم جای نازیدن دارد جای افتخار کردن دارد اگر ما بگوییم این معنا مربوط و منوط به ائمه هدا است و معصومین ما از حضرت … تا به حضرت مهدی صلوات الله والسلام علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) باز هم برای پیروان ایشان و شیعیان ایشان جای سربلندی و افتخار است که پیروی موجوداتی هستند که جز به حق به کسی نیازمند نیستند حتماً این روایت مشهور مکرر از زبان خطبا و علماء شنیدید که وقتی خلجانی در دل حضرت موسی علیه السلام پیدا می شود که آیا خدایی را بندگانی شایسته حال در بعضی روایات و آیت بدتر از من خواهند بود که به شرافت تکلم با حق نائل بشوند و این همه عزت پیدا بکنند و مرتبه بیابند خداوند پرده از چشم سرش بر می گیرد و شخصیتی را برایش نشان می دهد و بعد که موسی محو این شخصیت می شود و عاشق و شیفتۀ او می شود از خداوند می پرسد که خدا این شخصیت این آدم کی است که این همه عزت دارد این همه شرف دارد این همه کرامت دارد این همه طهارت و شرافت دارد این کی هست می گوید این فرد بخصوصی که تو فکر کنی نیست این یکی از شیعه های علی است یکی از شیعه های علی است موسی با آن مرتبه ایی که پیغمبر اولاعظم است بر خویش می لرزد تا اینجا هیچ مسئله ایی نیست بعدش مسئله است که می گوید خدا می گوید بگو چی می خواهی می گوید بیا با هم یک معامله ایی می کنیم و آن معامله این که نبوت و کرامت و رسالتی که به من دادی مقام قربی که به من دادی همۀ اینها را من حاضرم از من بگیری به دیگری ببخشی به هر گونه ایی که می خواهی معامله کنی منتها مرا یکی از شیعیان علی ابن ابی طالب قرار بده چقدر فضیلت و شرافت دارد و این در صورتی است پذیرفته نمی شود می گوید نه پذیرفته نمی شود از این لحاظ اگر بحث را چنان که بعضی از بزرگان در شرح این کلمات مبارکه آورده اند که مربوط به ائمه هدا بدانیم باز هم جای افتخار و سربلندی است که ما پیروان کسانی هستیم که خداوند باب نیازمندی درهای حاجت و افتخار را بر غیر خویش به روی اینان بسته اند تا اینجا حدوداً قبلاً هم عرایضی به سمع دوستان رسید امروز برای این که بدانیم محتوای درونی و باطنی این معانی در زندگانی ما چه نقش معمولی می تواند داشته باشد و ما چه درسی می توانیم از آن بگیریم تا به درجاتی که شایستۀ شیعۀ علی است و لایق پیروی سجاد است برسیم از آن معارف بسیار بلند و بلیغ که امروز هم عرض کردم کسی را می شناسم که برای درک واقعیت همین چند کلمه چند جلمه بیست سال تلاش کرد تا رسید که یعنی چی از آنها می گذریم آنها مال همان ها ولی ماها چه نصیبمان خواهد شد بر می گردیم به یک مقدمۀ کوتاهی و دنبالۀ عرایض را جمع خواهم کرد شما هم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) الحمدالله الذی اغلق انا باب الحاجت الا علیک نیاز یا حاجت انسانی چه هست که حضرت سجاد خدایی را شکر می کند که تو در احتیاج درهای نیازمندی را به روی ما بستی جز به خودت این احتیاج و این نیاز چیست از یک دیدگاه خاص و ویژه نیاز آنچیزی هست که اگر آن چیز را از نیازمند بگیری و مانع شوی و باز داری واقعیت وجودی نیازمند به دلایل مختلف مورد خدشه قرار می گیرد خوب توجه بفرمایید اگر نیاز را از نیازمند گرفتی هویتش مخدوش می شود نابود می شود از بین می رود اگر نیازمند را نگذاشتی به نیازش برسد از رسیدن به هویتش جلوگیری کردیم یک معنای ظریفی است عقلانی برای این که مسئله معقول را محسوس بسازیم و مفعولش بسازیم چند تا مثال می آوریم که همه ما و شما اغلب ما و شما … دیدیم برای این که انار انار همین اناری که دانه دارد و ما و شما می گوییم میوۀ بهشتی است و خیلی هم مفید است به خون و جگر و فلان اگر انار بخواهد انار باشد و انار باقی بماند به چه چیزی نیاز دارد به یک سلسله چیزهایی نیاز دارد که این چیزها او را انار می سازد و از به بودن از سیب بودن از گلابی بودن از بادام بودن جدا می کند اگر آن مواد اصلی را به آن مواد نرسانیم به آن نهال نرسانیم آن نهال رشد نمی کند آن انار انار نمی شود مثالش را خدمت شما عرض کنم ما انار زینتی داریم بین گلدانها شما دیدید برگهایش شبیه برگ انار اصلی است گلش هم شبیه گل انار اصلی است خود شکل و ریخت و قیافه اش هم شبیه انار اصلی است اما آن اثراتی که انار اصلی دارد آن ندارد انار نما است نه انار چرا چون آن چیزهایی که برای انار راستی شدن لازم داشته برایش نرسیده به عین ترتیب ما پرتقال زینتی هم داریم به گلدان می کارند مثل انار هراتی ساقه اش عین رخت و شکل و قیافه اش هم پرتقال یک گلدان پانزده تا بیست تا پرتقال هم می کند اما خورده نمی شود هندوانه ابوجهل هم همان طور است شما دیدید دیگر شنیدید حد اقل بعضی ها شنیدند و اغلب دوستان دیدند هندوانه هندوانه است هندوانه ابوجهل است هندوانه اصلی نیست امروز طبیب ها برای عده ایی از مریضهای خودشان نمک طبی ساختند عده ایی هستند مریض قلبی هستند نمک خورده نمی توانند نباید مصرف کنند از طرفی اگر غذا را بدون آن شوری و مزۀ شوری بخورند زیاد برایشان نمی چسبد دلبردار نیست یک نمکی ساختند که علی الظاهر به روی زبان شوری تولید می کند اما این شور شوری نمک نیست شوری نمک واقعی نیست شکم مصنوعی هم ساختند همان حالت را دارد از این مفاهیم و مفاهیم بسیار متعدد دیگری که ما و شما داریم از یک کارد پلاستیکی تفنگ پلاستیکی نمی دانم سطل پلاستیکی هواپیمای پلاستیکی ماشین پلاستیکی کشتی پلاستیکی می بینیم می گوییم همچین هست اما واقعیت ندارد کشتی نیست هواپیما نیست تفنگ نیست آن کارآیی را ندارد آن اثرات را ندارد آن حقیقت و ماهیت اصلی این چیزها را ندارد آدم هم همین طور است گاهی از پلاستیکی آدم می سازند می بینیم خیلی هم کنار خیابان می گذارند لباس خشکلی به تنش می کنند برای تبلیغات خب این آدم است حتی بنده در دوره ایی که فاکولته بودیم و بعد از او و قبل از او شنیده بودیم هم شوخی می کردند که بعضی دوستان خارج گرفته بودند که بعضی از دوستان دیده بودند که کنار خیابان یک خانمی ایستاده بودند پارچه ایی هم روی دستش است خیلی مؤدب و منظم برای تبلیغات این آقا اول طرف خانم نگاه نکرده گفته خب نامحرم است درست نیست که نگاه کنم رفته پرسیده خانم این پارچه را متری چندی می دهی دیده هیچی نمی گوید بعد دوباره می گوید خانم با شما هستم بعد که این پارچه را شما نمی فرشید دیده هیچی نمی گوید طرف همین که نگاه کرده باز هم از حیا سرش را انداخته پایین گفته بابا طرف ناموس مردم نگاه کردن درست نیست بعد یکی دیگر گفته بابا این آدمی نیست این پلاستیکی است دوباره که نگاه کرده دیده راست می گوید پلاستیکی است انسان گاه هویتش را آن طوری از دست می دهد گاهی به گونۀ دیگری از دست می دهد مثل بعضی ها … بندۀ دچار مصائب و بدبختی هایی می شود که انسانیت خویش را از دست می دهند و اذقال ربک انی جاعلٌ فی الارض خلیفه و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه خداوند به ملائکه روزی گفته بود که من می خواهم در زمین نماینده ایی از خویش قرار بدهم انسان آنست که نمایندۀ حق باشد نمونه ایی از حق باشد خلیفۀ حق باشد جانشین حق باشد اگر نبود انسان نیست او آیات متعدد دیگری که در عرایض قبلی عرض کردیم و ما خلقت جن و الانس الا لیعبدون هدف قایی این است اگر چنین نبود در این خط نبود در خط آدمیت نیست آدم نما است لذا احتیاج اصلی انسان نیاز واقعی و فوری و ارژانسی هر موجود بشری آن چیزهایی تشکیل میدهد که انسان را بالواقع انسان می سازد نیاز همین ها است بیرون از اینها خواهش است بیرون از اینها شهوت است هرچیزی که به انسان شدن انسان کمک نکرد از دست خواهش ها است از قماش هوس ها و شهوات است انسان برای انسان شدن به یک چیزهایی نیاز دارد ولاغیر این بحث ها دوستانی که در سال شصت و شصت و یک به دفتر بودند یقین دارم که به یادشان می آید ما حدود دو ماه بحث ما این بود که نیاز چیست و خواهش و هوس چیست ما که آمدیم حزب به راه انداختیم می خواهیم تشکیلات به راه بیاندزیم و جوانهای مردم را ببریم به کشتن بدهیم چرا این کار را می کنیم هدف ما چی است ما چه نیازی به حزب و حزب بازی و تشکیلات و سازمان و جهاد و جنگ و تفنگ و تبلیغ و اینها داریم اصل نیازهای خودمان را بشناسیم بعد جوانهای مردم را به کشتن بدهیم …. بحث داشتیم و نه مردم بیرونی که اغلب کسانی که … کار می کردند مسئولینش و … دفتر را توجیه می کردند هستند آنهایی که در آن جلسات بودند فی المجلس در این جلسات هستند کم هم نیستند انسان به چیزی نیاز دارد که او را آدم می سازد آن چه او را آدم نتواند بسازد مورد احتیاجش نیست مورد خواهشش هوسش شهوتش هست اما مورد احتیاجش نیست از این لحاظ است که حکماء بزرگ ما میان حقایق و نیازهای حقیقی و واقعی ما و نیازهای پنداری و اعتباری ما یک خط فاصلی گذاشتند و اینها را جدا کردند از هم گفتند انسان به این چیزها نیاز دارند واقعاً نیاز دارند و اگر نرسید انسانیتش مورد تهدید قرار می گیرد آیی انسان به داد این انسان برس که مورد تهدید قرار گرفته انسانیتش مورد تهدید قرار گرفته اصولاً خدا با یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر همۀ ملائکه از اول تا آخر هر چی ملائکه هست همه دست به دست هم دادند تا نیازهای انسان را بر طرف کنند ملائکه وقتی به سجده افتاد در پیش آدم و همه سجده کردند برای از این نبود که آدم بعد از چند هزار سال … بچه هایی می شود که این بچه ها قالین های ابریشمی می بافند به حیرت … می شود خب این کمالی ندارد اگر این بچه ها خیلی مرداند ابریشم درست کنند خود ابریشم را درست کنند خیلی مرداند آقا بفرمایید ابریشم درست کنند شیطان آمد پیش به صحنۀ دربار فرعون دید او می گوید انا ربکم العلی من پرورگار برتر شما هستم خوشه انگور را برداشت نزدیک آورد پیش فرعون این را می توانی به یک خوشه ایی از زبر جد تبدیل کنی گفت نه گفت من می توانم یک نگاهی به خوشۀ انگور کرد این به …. تبدیل شد فرعون هم حیرت زده شد گفت ای احمق مرا با این علم و مرتبط به بندگی قبول نمی کنند تو که این طوری هستی دعوای خدایی داری من گفتم برو برو برو بیرون شو برو تو از جمله بندگان نیستی چرا نیستم چون آدم را سجده نکردم این عزت آدمیت سیل کنید تا کجا است چرا شیطان رانده شد خب با این مایه ای از درک متوجه این معنا می شویم که انسان برای انسان شدن نیازهایی دارد این نیازها چیست که جز از حق و از طریق حق و در جهت حق و با حق امکان ندارد چی است روحش همان ایمان است خمیر مایه اش ایمان است پیکرش عبادت است چشمش اخلاص است قلبش تسلیم است تسلیم به اینها انسان نیاز دارد بنده سال گذشته نه سال گذشته یعنی سال شصت و نه پرسید گرفتاری های مختلف سیاسی اجتماعی خود ما و سایر مسلمانها و انسانها به این فکر افتادند که ببینند فوری ترین نیازهای ما چی است که اگر این نیازها مرتفع شد همۀ مشکلات ما مرتفع می شود یک وقت فوری ترین نیاز انسان صد میل اسلحه پنجصد هزار دالر پول است خیلی خب وقتی دست این را بوسیدی به ریش هفت بابایش می خندی که عجب خرت کردم وقتی پای او را بوسیدی به روی هفت نه نه اش می خندی که عجب خرت کردم پول از این را هم می گیری اسلحه از آن هم می گیری مشکل خود را هم حل می کنی …. بسم الله الله اکبر یک وقت نه مثل ملا نصرالدین شده … گرفتی از دعوت و مهمانی و … اینها بوده یک باره سر مجلس سر و صدا راه انداخته که عجب کاری است عجب ثوابی دارد اینها بلند شده که ایها الناس فردا همه مهمان من هستید یکباره این مانده که خب فرش از کجا کنیم ظرف از کجا کنیم خب بیرون می شود از اینجا از آنجا کرایه می گیرد خب …. برطرف کند بنده بررسی بنده متوجه این نکته بود که آیا ما مشکلاتی که داریم و نیازهایی که داریم چیست تا برویم دنبالش اول خود بنده بروم آیا ما به اسلحه نیاز داریم خیلی خب برویم دنبال اسحله فروشان و اسلحه سازها آیا به پول احتیاج داریم خب راه بیافتیم دنبال پولدارها آیا به قدرت تبلیغاتی احتیاج داریم خب راه بیافتیم دنبال رادیوهای بیگانه و رادیوهای یا سازمانهای تبلیغاتی دنیا تا برای ما تبلیغات راه بیاندازند بعد هر طرف را که گرفتم دیدم ماندم من بنده روش خاصی برای رهیدن از بن بست ها دارم آن روش را به کار بستم دست توسل به دامن علی ابن ابی طالب زدم بعد از مدتی متوجه شدم بله ما چه نیاز داریم موارد نیاز را از زبان امیر المؤمنین درک کردم و پیدا کردم همین هایی بود که در همین جمله است به صورت فشرده و آن چی است حضرت از خودشناسی که پایۀ خداشناسیت شروع می کند از اسلام شروع می کند به مقام احسان و بالاتر از احسان به مقام سر و …. ختم می کند چه نیاز داریم ما نیازهای واقعی جامعۀ بدبخت امروزی ما چیست یک دوستی آمده بود پیش بنده که خدا انشاالله او را خیر بده و هدایت بکند و به مقاماتی که دوست دارد برساند گفت خیلی ناراحتم گفتم چی می خواهی گفت که خیلی چیزها گفت خیلی خب خیلی گفت برو اول بین خود و خدا … کن چی می خواهی خوب دقت کنید گفتم برو بین خود و خدا معین کن که چه می خواهی چون من می داستم که او خدا می خواهد و ببین چه کسی تو را از آن بازداشته بیا رو کن … حالا این سوال این طوری یا این موضوع را این طوری بر می گردانیم که انسان برای انسان شدن چی می خواهد که در اختیارش نیست ایمان می خواهد کی گفته که ایمان نداشته باش این همۀ دستگاه های تبلیغاتی دنیا از رادیو آمریکا بی سی سی فلان به همان رادیو اروپا چه مقدار تبلیغات می کنند شما ایمان نداشته باشید چه مقدار تبلیغ می کنند که ایهاالناس هر چه تلاش داریم به روی داشتن ها فرش داشتن ماشین داشتن خانۀ خوب داشتن لباس شیک داشتن نمی دانم این داشتن آن داشتن شهرت داشتن ریاست داشتن بکار ببریم چند تا رادیو داریم بگوید شما بگوید کدام رادیو همچین چیزهایی را تبلیغ می کند بدون تبلیغ اصلاً از روزی که خلق آفریده شده و از روزی که آدم ابوالبشر به زمین آمد و بعد یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به وجود آمد کدام حالا سلسلۀ پیامبران الهی را بگذاریم از پیامبران کاذب چندتا پیغمبر آمد گفت که فساد خوب چیزی است ظلم خوب کاری است بی توجهی به خود کار خوبی است از خود روگردانید کار درستی است خود را نپذیرفتن کار خوبی است خود را دور انداختن کار خوبی است فرش را از خود بهتر داشتن و بهتر شناختن و بهتر پذیر فتن کار خوبی است تلویزیون را از خود بهتر پنداشتن کار خوبی است چندتا پیغمبر داریم هیچی بدون پیغمبر این همه پیرو پیدا شده از کی معلوم نیست بنده در کتاب مؤلفه های حکومت شیطانی یکی از ویژگی ها را همین قلمداد کردم … ریشه دار اما بی پیامبر ایمانش همین است ریشه دار اما بی پیامبر ما همه داشته های خود را از خودمان بهتر می پنداریم با قبول هم داریم چرا کی می توانیم که این را محک بزنیم وقتی که نماز صبح قضا شد ببینید دل ما شلوغ و پلوغ دارد یا ندارد وقتی که گوشه ایی فرش هم خدای نخواسته خاک به دهنم سوخت خیلی خیلی کار ساده ایی یک بار گوشۀ فرش ما می سوزد ببینید چندی سوز به دل ما پیدا می شود یک بار پنج تا … به جیب ما گذاشته بوده دستمال هم به جیب ما گذاشته بوده دستمال را هم که می کشیم بینی مبارک را بگیریم بلیت ها هم می افتد بله خیلی کار ساده ایی ببینید چه مقدار ناراحت می شویم و صبح که نماز قضا می شود چه مقدار ناراحت می شویم آقازاده هفته ها نماز نمی خواهد به ماه ها به بهشت خراسان که پیغمبر گفت قطعه ایی از بهشت در زمین خراسان پیغمبر گفت قطعه ایی از بهشت در زمین خراسان است و در آن پارۀ تن من دفن است ماه ها به حرم نمی رود ناراحت نمی شود اگر یک روز به سر کار نرفت حساب کنید بین خودمان خیلی ساده است خیلی ساده است خیلی ساده است کی بیشتر دل ما می سوزد وقتی که این آقازادۀ بیست ساله بیست و پنج ساله از چنان نعمت عظمایی عقب افتاده و چنان زیان عجیب و جبران ناپذیری را متحمل شده یا وقتی گوشۀ فرش ما سوخته این آقازاده از کار افتاده چهارصد تومان سیصد تومان از کار افتاده این که چهار میلیارد چهارصد میلیارد چهارهزار میلیارد داشته باشد روز آخر وقتی که ملک الموت می آید او نتواند روی مولای خود را ببیند و هی پلپتک می زند به دنبال از این که این پولهای من چیکار می شود این چه به درد می خورد چه نیاز دارد انسان انسان چه نیازی دارد چه حاجتی برای آدم شدن و برای رسیدن به خدا دارد و کی او را باز میدارد چه کسی مانع است چه کسی ما را نمی گذارد تا انسانهای کاملی بشویم چه کسی ما را باز میدارد تا به حق متصل بشویم موسی گفت رب کیف اصل علیه پروردگارا چگونه به تو متصل شوم قال دعن نفست و دعا خداوند گفت نفس خود را فراموش کن بیا اینجا به مجردی که نفست را فراموش کردی به وصال ما خواهی رسید از این رویی اگر بپذیریم چه آن خطاب قرآنی که و اذقال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه این را بپذریم که انسان نماینده خداست خلیفۀ اوست جانشین اوست پس این جانشین باید از آن کسی که جانشین اوست چیزهایی داشته باشد یا این خلیفه از آن مستخلف عنه نشانه هایی داشته باشد که اگر این نشانه ها را نداشت خلیفه نیست نمی تواند جانشین حق باشد امکان ندارد اگر خداوند سمیع است این انسان باید سمیع باشد یعنی سمع داشته باشد گوش داشته باشد بشنود چرا بشنود ساز شیطان را او که اگر ساز شیطان باشد که خود خداوند گفت لهم آذان لا یسمعون بها و هم اعیونن لا … بها و لهم قلوبهم لا یفقهون بها و اولئکه … به سمع ربوبی داشته باشد گوشی که حقایق ربانی را بشنود اگر چنین سمعی نداشت سمع انسانی و الهی نداشت این آدم نیست چشمی ربانی داشته باشد که به آن آثار سمع رب خویش را ببیند و اگر این چشم نتوانست آنها را ببیند و مشغول چیزهای فروتر بود چشم انسانی نیست لهم … آزان لا یسمعون بها و اعیون لا یبصرون بها نمی بیند این چشم الهی و ربانی نبود این انسان انسان نیست همین طور سایر جوانب اگر بپذیریم بر مبنای فلسفه و حکمت که انسان چیست می گوید انسان الانسان حیوان ناطق و چرا … بواسطه این که فکر تعیض تعین فکر است انسانی که فکر نداشت انسان نیست نمی گوییم سواد سواد مطرح نیست خیلی لیسانسه های ما بیسواداند خیلی لیسانسه ها بی سواد است خیلی آخوند است … آدم نیست حجت التمسال است آدم نیست این است که حتی امام دارد که می گفت مرحوم امام که استاد ما می گفت که ملا شدن چه آسان آدم شدن محال است حالا آن مشکل را بگذریم که … محال است خیلی از دانشگاه رفته ها فاکولته رفته ها به قول استاد ما می گفت لیسانسه اند محفوظات دارند آدمیت ندارند این طرف دیگر هم همین طور اگر فکر متوجه سازندۀ فکر پرورش دهندۀ فکر نبود و فکر انسان را به طرف انسانتر شدن والاتر شدن خدایی تر شدن نبرد این فکر نیست و …. شیطانیست خطرات است همه خطرهای شیطانیست ترس چه بپذیریم بر مبنای اندیشه های حکما و فلاسفه که می گوید انسان موجودیست مفکر عاقل پس نیازش چی است نیازش این است که فکر کند نیازش آنست که فکر خویش را رشد بدهد نه جیب خویش را عقل خویش را بهتر بسازد نه فرش خویش را چون فرش به زیر پای خود انسان و به زیر کفش خود انسان می شود فکر است و عقل است که ملائکه را مجبور می کند که به سجده بیافتند در داستان آدم علیه السلام همین طور است و قال انبئهم باسماء و الئک … کنتم صادقین و اولئه …. و وقتی به آدم علیه السلام می گوید که قال انبئهم باسماء بهم همه متحیر می مانند ای این را از کجا شناخت این به این معانی و به این معارف و به این حقایق از کجا پی برد این روح اسماء الهی را از کجا شناخت و فهمید گیج می مانند بعد می گوید سجده کن عقل این را می گوید عقل این را نمی گوید که شب تا صبح فکر کنید که فردا فلانی را چگونه فریب بدهیم چی عقلی است یک شب بیدار می مانی او هم برای چه هنری برای این که یکی را فریب بدهی این را عقل نمی گوید که من از ماه ها و سالها بیاندیشم هزار نفر را به کشتن بدهم منتها خودم شوم رئیس کاشکی دست خر می شدم این چه ریایستی است که تو از خیرات سر دروغ و درم و نیرنگ و سفاکی و آدم کشی و جهالت و پستی به ریاست برسی ریاست عزت درد این که جز ذلت نیست رئیس باید عزیز باشد تو که ذلیلی اولین درگاه ذلت تو که سجده کردی مکر است دروغ است تو به درگاه دروغ سر سجده نهادی دست توسل به درگاه دروغ دراز کردی به شیطان گفتی شیطان جان فدای سرت شوم شما یک دروغی به ما یاد بده تا ما آن دروغ با ببندیم تا ما بشویم رئیس خدا خیلی ما را عزیز می کند بدون این که سلطنت داشته باشد حضرت صادق و حضرت باقر علیه السلام حالا از این که بزرگوار یکی است ترجمۀ فارسی حدیث را خدمت شما عرض کنم می گویند کسی که بخواهد بدون حکمت و حشم و دشم عزیز بشود به سلطنت برسد و بدون یاری و پشتیبانی قوم و خویش و … قبیله و اینها به هیبت الهی دست پیدا کند راهش چی است یک راه دارد یک کلمه می خواهی به این عزت برسی بله خودت را از ذلت وابستگی به شیطان بیرون کن عزیز می شوی اینها واقعیتی هایی است چه این طرفی بگیریم الهی بیاندیشیم چه فلسفی بیاندیشیم انسان فقط به آن چیزهایی نیاز دارد که انسانتر شدنش کمک می کند با درک این معانی و فهم این معارف وقتی حضرت سجاد خدایی را ستایش می کند که والحمدالله الذی الغلق عنا باب الحاجت الا علیه روشن می شود زیرا انسان برای انسان شدن برای یافتن هویت الهی خود جز به خدا به هیچ چیزی نیاز ندارد انسان خواسته باشد انسان شود به چه چیزی نیاز دارد فرشی انسان را انسان می کند ظرف انسان را انسان می سازد پول انسان را انسان می سازد شهرت انسان را انسان می سازد ریاست می سازد قدرت می سازد شهوت می سازد لذت می سازد کدام یکی از اینها می سازد اینهایی که اغلب از انسان نمایی هایی مثل بنده چهار دست و پایی به دنبالش دویدیم و می دویم اینها چی است این ها می تواند انسان را انسان بسازد وقتی … عمدۀ مورد گرایش امثال بنده است یک چیز می تواند خدا و خلاص پس انسان برای انسان شدن انسان برای رسیدن به حق به هیچ چیزی نیاز ندارد فقط به حق نیاز دارد توجه به حق است که انسان را انسان می سازد از ذلت بیرون می آورد از تحقیر بیرون می آورد شما می دانید بنده بسیار فراری هستم از بحث های سیاسی آنچه می خواهم به عنوان مثال ذکر بکنم بحث جنبۀ سیاسی ندارد جنبۀ انسانی دارد جنبه تربیتی دارد امروز عدۀ زیادی از دوستان افغانی ناراحت هستند خیلی ها ناراحت اند حتی دیروز تظاهراتی داشتند خب مسائلی مثل مربوط به افغانستان بوده مسائلی مربوط به ایران بوده بنده متوجه دوستهای مهاجر هستم که اینها ناراحت اند یک سوال دارم چرا ما ناراحتیم چرا این قدر مضطربیم الهیت را می خواهند از ما بگیرند یا آدمیت را کدام یکی این را هر کسی هر انسان مهاجری واجب است واجب است بنده مجتهد نیستم اما این که فتوا صادر می کنم واجب است از خودمان بپرسیم چه چیزی را می خواهند از ما بگیرند می خواهند خدا را از ما بگیرند یا می خواهند آدمیت ما را از ما بگیرند چی اگر این دو تا نیست چرا می ترسیم می خواهد لذت را از ما بگیرند خب نباش من اگر قرار باشد که آدم نباشم اما صاحب لذت باشم خب این نبود من بهتر است همان جایی است همان حدیث امام باقر علیه السلام که در همچین حالتی زیر زمین بودن بر روی زمین بودن برای انسان بهتر است من اگر قرار باشد که قدرت داشته باشم اما آدمیت نداشته باشم کدام یکی بهتر است از ما چه می خواهند بگیرند چرا ما ها مضطربیم این اضطراب ما دلیل معقولش چی است این را برای بنده بگویند که در هفته های آینده ماه های آینده حرف خود را پس بگیرم تصحیح بشوم اشتباه خود را پس بگیریم علتش می دانید چی است علتش این است که ما بین نیازهای خود که همان مواردیست که به آدم شدن ما و به خدایی شدن ما کمک می کند و خواسته ها و خواهش ها و هوش خود را … تا می خواهند کاری بکنند که علیه هوس های ما سر و صدای ما بالا می شود می ترسیم می لرزیم چه خبر شده می فهمی چیکار شده نه خیلی خراب شده خب چیکار شده آدمیت را می خواهند از تو بگیرند نچ نه بابا آدمیت که چیزی نیست کاشکی می گرفتند خب چی می خواهند بگیرند هیچی گاز را می خواهند می خواهند از ما بگیرند ما اگر به هرات برویم گاز نداریم آخی عمه من خدا بیامرز هم نداشت صد سال عمر کرد حالا نمی فهمم او چطوری زنده ماند خدا را از تو می خواهند بگیرند نه بابا عارفی را در بادیه ایی دیدند که به سرعت راه می سفرد گفتند کجا می روی گفت مکه هم می روم تا خدایی را پرستش کنم پرسیدند مگر خدای خراسان را چه شده است که تو مکه می رویم تا خدای مکه را پرستش کنی آنجا خدا نبود به خراسان خدا نبود که تو می روی به مکه که آنجا خدا را پرستش کنی خدا را از ما می خواهند بگیرند نه خب چی می خواهند بگیرند آخر ترس یک من دو من پنج من ترس که تو داری باید پنج من هم علت داشته باشد چهارتایی از بنده یا از یکی دیگر پرسیدند خب بتوانیم جواب بدهیم والله ترس ما از این است که دلیل داریم بله نباید ما مثلاً چی می خواهند بگیرند این طوری است چرا علتش این است که ما میان نیازهای خود و هوس های خود تفاوت قائل نمی شویم خط درستی مرز مشخصی را معین نکردیم لذا می ترسیم اگر عادت کنیم و خودمان را تربیت کنیم و بپذیریم که اصل اساس زندگی و تهداب و گوهر حیات بر عقلت و ایمانت هر چه چز این دو بر سر ما بیاید هر چه به دنیا بر سر ما ببارد و ما متوجه بشویم به عقل ما و به ایمان ما ضرر و صدمه ایی نمی رساند با آغوش باز از آن استقبال می کنیم هیچ ترسی هم نخواهیم داشت حالا که می ترسیم علتش این است که معکوس است کار به هر حال اینجاست که ما متوجه می شویم که حضرت می فرماید ستایش خدایی را که درهای حاجت و نیازمندی بر خلق را به روی ما بست این همه همین طوری اند همه انسانها همین طوری است انسان برای رسیدن به خدا و برای رسیدن به کمال انسانی جز به خدا به هیچ چیزی نیاز ندارد دنبالۀ مطلب همان است که بنده ترجمه کردم می ماند مسئلۀ دو مطلب ظریف که انشاالله در جمعه های بعد از ماه مبارک رمضان باز مورد تحلیل قرار خواهد گرفت و آن مسئلۀ شناخت روح حیات است و مقطعنا بارواح الحیات و اسبت فینا جوارح الانوار و قضانا بتیبات رزق که روح حیات چه هست که خداوند مؤمنین را و یا ائمه اطهار را به این روح حیات آشنا ساخته و نعمت رسیدن به روح حیات را یعنی روح روح را به اینان بخشیده است پروردگارا تو را به نورانیت امام سجاد جانهای ما را به انوار این معارف تابناک روشن بگردان بار الها در ماه های زیبا و زیباسازنده قرار داریم جان ما را روح ما را دلهای ما را عقل ما را چشم ما را گوش ما را همۀ سراسر وجود ما را در جهت خودت قرار بده دلهای ما را به ذکر خویش بیدار و پرتراوت بفرما و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه پانزدهم)

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه پانزدهم) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 11 مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
 بما کنا لمبتدی لولا ان هذاناالله والحمدالله الذی … باب الحاجت الا علیه و کیف نوطیق حمد ام متاع … شکر لا متاع والحمدالله الذی … حالات بث و جعل لنا عدوات قبل و مبتعنا بارواح الحیات و …. فینا جوارح … و قضانا به طیبات رزق و …. لفضل و اغنانا منه

و ستایش خدایی را که درگاه احتیاج و نیازمندی را جز بر حضرتش به روی ما بست و ما را از غیر خود از همۀ عالم بی نیاز ساخت پس چگونه ما را طاقت حمد و ثنای او و یا کی ما را قدرت بر ادای شکر او بر این نعمت بزرگ خواهد بود نیست کجا هست و ستایش خدایی را که مسائل وصف ایمان و عبودیت را در جوهر ذات ما آمیخت و اسباب اخذ و …. ربوبی و حقایق الهی را در ما عطا فرمود و ما را به حقایق و روح زندگانی مترنم گردانید و جوارح اعمال صالح باطنی و ربانی را در فطرت ما مستقر و ثابت بداشت و غذای ما را رزق نیکو و پاکیزه یعنی علوم و معارف الهیه عنایت فرمود و بر فضل و کرم خود ما را از همه بی نیاز و به انعام خود ما را …. و خشنود ساخت بحث امروز ما باز هم مثل روزهای قبل پیرامون زمینه های حمد الهی است منتها از این که بنده آن آمادگی درست و شایسته را ندارم عذرخواهی می کنم تا جایی که صدای گرفتۀ حقیر و اوضاع گرفتۀ حقیر اجازه داد پیرامون این قسمت از دعا عرایضی تقدیم خواهد شد بنده وقتی این قسمت از دعا را مورد توجه و مطالعه قرار می دادم به خصوص که در این رابطه ما در سال 1360 یعنی روز یازده سال قبل بحث های مفصلی در دفتر داشتیم و برای کسانی که دفتر بودند گاهی بیش از یک ماه که هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء بحث داشتیم صحبت های ما ادامه پیدا کرد از این رو آنچه به ذهن حقیر رسید این است که معارف و معانی نهفته در همین یک … همین یک دفعه به قدری عظیم و به قدری عمیق هست که ما به عنوان انسانهای مسلمان و اگر ادعا کنیم مؤمن برای درک درست این معانی و برای رسیدن به جان اینها یک عمر زحمت بکشیم شاید به یک قسمت از معانی و معارف برسیم از این رو بنده این بخش از دعا را کلیدهای کمال و سعادت کلیدهای کمال مفاتیح الکمال و سعادت در…. معراج و قرب اسم گذاشتیم که ما داستان معراج حضرت پیامبر صلوات الله علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) ایشان را براق برد این براق کی بود هر چه بود اگر ما هم بخواهیم به معراج قرب الهی نزدیک شویم به معراج عظمت امتحانی و هویت ربانی خودمان نزدیک شویم فهم همین قسمت از دعا با کی هست البته ما به کنهش نمی رسیم ها به کنه کنه نمی رسیم این که چه هست دو تا نظر وجود دارد یکی این که آنچه بنده در اینجا خدمت شما قرائت کردم از دعاهای حضرت سجاد این مربوط می شود معانیش مربوط می شود به خود حضرت و ائمه معصومین یعنی چهارده نفس عصمت یک نظر است که قسمت قبل هم به همین معنا بر می گردد آنچه روز قبل با شما صحبت کردیم اینجا می گوید که والحمدالله الذی اغلق … باب الحاجت الا علیه سپاس خدایی را که در درهای احتیاج به غیر خود را بر روی ما بست یعنی ما اصلاً به غیر حق به هیچ موجودی محتاج نیستیم این را کی آدم می فهمد نمی فهمم این را چگونه آدم می فهمد نمی دانم بایستی حداقل یک عمر زحمت بکشد کسی را می شناسم خوب دقت کنید که به سال 1345 شروع کرد تا این حرفها را بفهمد به سال 1365 فهمید چند سال شد و شب و روز جان می داد عشقی بالاتر از این نداشت غمی مهمتر از این نداشت بعد از بیست سال فهمید که یعنی چی اگر به آن طرف بگیریم و بگوییم که این معانی و معارف و ادعایی که در این معانی و معارف شده مربوط به ائمه است درست است ما و شما وقتی به حرم مشرف می شویم و دعای جامعه را می خوانیم اسلام علیک یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و م… وحی و خزان العلم و فر… علم و منتح العلم و اصول الحرم و ا…. امم و اولیاء ا… اناصر الابرار و … اخیار خب چیزی باقی نمی ماند چی بود که اینها نبودند خب مسئله ایی در هستی باقی نماند که اینها نباشند از همین جا که شروع می کنیم یکی یکی که از السلام … نبوه می بینیم که اصول کرم اولیاء …. الناصر ابرار و دائم الخیار و سا… و .. البلاد یعنی چی اینها دیگر چیزی باقی نمی ماند همه چیز اینهایند این از یک نظر و اگر بگوییم نه این مربوط به همۀ انسانها هست انسان بعد متوجه می شویم که بله یک سلسله معارف اینجا نهفته است بنده امروز فقط مقدمۀ این عرایض را ذکر می کنم و می گذاریم به روزهای و شاید دو سه روزی این بحث طول بکشد ولی دقت کنیم اگر می خواهیم چیزی فراچنگ شما بیاید دقت کنید چون فهم این معارف مقدمتاً عرض می کنم که چندتا فایده دارد چند تا اثر دارد انسان را از غفلت نسبت به خودش نسبت به نیروهای وجودیش نسبت به گوهر انسانیش نسبت به معراج ربوبیش که غافل است به بیداری می کشاند از غفلت به بیداری می کشد ما اغلب در غفلت به سر می بریم در غفلت شناخت از خویش به سر می بریم از این که ما چه چیزهایی نیاز داریم ما محتاج چه چیزهایی هستیم غافلیم از این که فوری ترین نیازهای ما را چه چیزی تشکیل می دهد غافلیم به طور مثال اگر از برادرهای افغانی همین روزها بپرسیم آقا فوری ترین مشکل و مهم ترین مشکل تو را امروز چه چیزی تشکیل می دهد که بنده مرتفع کنم می گوید همین به اداره کار بگویید که اعصاب ما را خراب نکند … خدا خیر شما بدهد این اختیاریه ها را روان نکند یا نیایند این که هر روز میآیند از ما پول مالیات سوا می گیرند بیمه سوا می گیرند باز بیمه هم که می گیرد هیچ خدمتی هم نمی کند خب اینها …. خب حالا آیا واقعاً به صورت واقعی اصل مشکل ما ها را همین چیز تشکیل می دهد یعنی خب حالا اگر یکباره اعلام کردند که ما مالیات نمی گیریم بیمه نمی گیریم اخطاریه نمی دهیم کمک هم می کنیم هر مهاجر افغانی بیاید ما متناسب این یک مغازه ایی نگاه می کنیم متناسب با هر سرمایه ایی که دارد سه برابر سرمایه اش برایش کمک می کنیم که اینجا کار کند تمام می شود مشکلات ما آنی که بیست سال به دنبال فهم این مطلب می دود آیا این احمق است بیست سال شوخی نیست ها ماها بیست روز به دنبال بچۀ خود نمی دویم اگر مریض شد روز بیستم دیگر دل ما را می زند می گوییم خدا دیگر این شرایط مشکل این دردسرهای امروزی یا یک مرگ آسانی برای از این بده یا یک شفای عاجلی این واقعیتی است انسان معمولاً نسبت به این که به کجا می خواهد برود غافل است نسبت به این که چرا زندگی می کند غافل است اگر از خیلی ها از ما بپرسند تو چرا زندگی می کنی ما دلیل الهی و ربانی برای زندگی خودمان نداریم خب دیگر زندگی به دن…. مجبوریم دیگر یک چیزی هم بخوریم یک چیزی هم بپوشیم ما بهانه ای یا بگوییم هدفی که بتواند زندگی ما را توجیه بکند و از نحوه تشخص اجتماعی ما دفاع بکند قابل دفاع باشد نداریم اغلب ما نداریم چرا چون از زندگی از متن زندگی غافلیم یک فکاهی می گویم ما دیگر در بین عیدین قرار داریم خیلی ببخشید می گویند یک بچۀ کوچکی این گردنبند اشرفی بزرگ مادرش را برداشته بود آورده بود سر کوچه یک ع… و مفت خوری دید که این گردنبند دست این بچه است آمد گفت که یک کلوچه به تو می دهم گفت نمی دهم گفت بده از این کلوچه های خوبی به تو می دهم گفت دو تا از این کیک های بزرگ به تو می دهم گفت نمی دهم گفت خب دستی از جیب خود هفت هشت تا سکه از جیب خود بیرون کرد گفت اینها را همه را می دهم به تو گفت نمی دهم بابا چی بدم به تو که تو این را بدهی به ما چرت زد گفت که تو اگر مثل سگ آواز بکشی این را می دهم به تو این شروع کرد به آواز کشیدن نه گفت این درست نیست مثل توله سگ بکش این شروع کرد مثل توله سگ به سوزه کردن بعد گفت بده دیگر گفت جناب تو که توله سگی میفهمی که این طلا است من که بچه آدم هستم نمی فهمم این طلا است ما نسبت به این طلای وجود خود صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) ما نسبت به این طلای وجود خود معمولاً غافلیم یکی میآید می گوید این طلا را بده که به تو فرشی بدهم می دهی یکی می آید می گوید تو این طلا را بده که یک غذای چرب و نرمی بدهم یکی می آید می گوید که تو این طلا را بده که تو را رئیست سازم می دهی چرا چون نمی دانیم که این طلای وجود ما چقدر ارزش دارد صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) حال اگر به متن این معارف آشنا شدیم از این غفلت بیرون می شویم دیگر طلای وجود گوهر وجود را به هر خط و خاشاکی عوض نمی کنیم یکی دوم از ترس به شجاعت کشانیده می شویم یعنی فهم این معارف و معانی انسان را از ترسهای بسیار مسخره به شجاعت لازمۀ انسانی می رساند آنچه خدمت زی سعادت شما سروران عزیز باید عرض بکنم این است که امروز همین قرن بیستم در همین ممالکی که موشک های فضاپیما به کرات دیگر می فرستند مسئلۀ ترس به عنوان یکی از مشکله های جمعی دنیا در آمد در رابطه با ترس عوامل ترس پیامدهای ترس مسائل مربوط به اینها نحوۀ تداعی اینها کتابها نوشته شده مقالات زیادی نوشته شده اصلاً در بیمارستان های روانی بخشی برای این کار دارند که آنهایی که حرف دارند و به نوعی از ترسهای مضطرب گرفتار شدند اینها را می برند آنجا و معالجه می کنند یعنی در نمایش … یک فصل عظیمی باز کرده اندازه سه سال قبل برای بعد از پیروزی انقلاب مقالاتی می نوشتند که اگر ما توانستیم دولت غربی را سرنگون کنیم خب روسها که داشتند می رفتند بعدش ما یک مقدار مواد خوب یک مقدار چیزهای شایسته شایستۀ یک نظام اسلامی و الهی آماده داشته باشیم تا در روزنامه ها یا جرایم و مجلات پخش کنیم مثل این که بنده هم گرفتار خیالات شده بودم خبر نداشتم که ترک ها به ته …. او اول که به پشت پهلوی ما می زدند که شلغم بگیر ما هی داد می زدیم که نزنید … شلغم های خوبی … خبر نداشتیم که بعد این ترکها که نوبتش برسد …. یکی از مسائلی که بنده آن جا بررسی داشتم ضمن مقالات مسئله ترس بود بعد سال گذشت امسال بخشید ماه گذشته دو ماه قبل سه ماه قبل وقتی شرح صحیفۀ سجادیه را به پایان بردم متوجه شدم که خب خود این کتاب مبارک می تواند که یک تحلیل زیبایی از ترسهای ما بدست بدهد ما معمولاً دقت کنیم از چه چیزهایی میترسیم ترس های ما از چی است یک وقت انسان می ترسد که پسرعمه اش ناز خاله اش باجناقش نمی دانم فلانی نگوید اوف بابا فلانی یک عمری گذشته هنوز یک ضبط خوبی ندارد یک وقت ترس آدم از این است که وقتی به نماز ایستاده می شود به گونه ایی ایستاده باشد که وقتی این کلمات بالا رفت از جانب ملائکه مقرب ته سری بخورد روی خود بگردانند آخ اوفی ترس است دیگر یک وقت ترس انسان از این است که انسان بی ایمان بماند یک وقت ترس انسان از این است که بدون تجملات بماند ترس است هر دوتا ترس است یک وقت انسان می ترسد که چهل سال پنجاه سال شصت سال عمر کرده است اما هنوز خودش را نشناخته نمی فهمد که چرا زندگی می کنند یک وقت ترسش از این است که ما پنجاه سال زندگی کردیم شصت سال زندگی کردیم این وضع خانۀ ما است بایستی قالین و نمیدانم ابریشمی اینجا فرش می بود و دیوارها این طوری می بود و … این طوری می بود زمین این طوری می بود و فلانی این طوری می بود ما از همان روزی که همان روزی که بچه فلانی را ندیدی نگاه کن هیچی نداشت این همه چیز دارد اگر از او بپرسید عقل هم دارد می گوید که والله این یکی را دیگر ندارد اگر بگوییم اخلاق هم دارد می گوید او هم که حالا …. اخلاق چه به درد می خورد هر چی به درد می خورد پول است اگر بپرسیم که ایمانش درست است آنچه گرد آورده از حلال است حساب سالش را دارد می بینیم نه هیچ کدام را ندارد ترس ما یک وقت از این چیزها است یک وقت از این چیزها اگر انسان توانست معارف مربوط به این بخش را بفهمد از این ترسهای مسخره بی دلیل آبروریزانه بیرون می شود این کم سعادت نیست ها امروز اگر یک بررسی دقیق مثلاً دو سه هفته ایی چهار هفته ایی که هر روز پشت سر هم اینجا با هم نشسته باشیم ما از ترسهایی که مردم را گرفته مرد ما را گرفته زن ما را گرفته جوان ما را گرفته پیر ما را گرفته اینها را و اعوامل اینها و آثار و پیامدهای این ها را دست بدهیم او وقت متوجه می شویم که ما چه مقدار به اشتباه قرار داریم و این چیزهایی که ما از آنها می ترسیم اصلاً زمینۀ ترس ندارد برای چی می ترسی هیچ دلیلی نداریم که می ترسیم چرا فعلاً چون غافلیم او اول قضیه از ترسها هم غافلیم ما از یک چیزهایی می ترسیم که اصلاً نباید بترسیم و باز از یک چیزهایی نمی ترسیم که باید بترسیم از این که آخر کار ما چیکار می شود اصلاً نمی ترسیم باید بترسیم ترس اینجا است هیچ ترسی نداریم از آنها سوم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) فهم این موارد انسان را از خمودی از تهجر از بطالت از تنبلی به کیمیایی می کشاند ما دو گونه خمودی و تنبلی داریم یک نفری داریم که خیلی پر تحرک است اما در چی در کار دنیا به حدی تحرک دارد که اگر شبانه روزی بیست و چهار ساعت است چهل و هشت ساعت رویش بگذاری می بینی این خسته نمی شود اما در رابطه با این که خب چرا این تحرک از خودت نشان میدهی هیچ دلیل ندارد و هیچ وقت هم خودش را زحمت نداده نیم ساعت بنشیند فکرش را در این جهت به کار بیاندازد متحرک بسازد آقای من عزیز من برادر من خواهر من پدر من مادر من سی سال است تو نماز می خوانی می دانی حی علی الصلاه به کی می گویی می گوید نه خب برای چی می گویی می گوید نمی دانم تو در واقع نماز می خوانی تو تحرک الهی داری یا تنبلی چطور شد خیلی کارها را پرسیدی یاد گرفتی نمی دانم شیمی فهمیدید بیولوژی فهمیدی از … پرسیدی فیزیک ابتی را فهمیدی راجع به اتم و ذره هم صحبت کردی فهمیدی راجع به فلان اسم شاعر را یا رقاص چیزهایی فهمیدید خب یک دفعه می پرسیدی آقا جان خودت را به حرکت انداختی بابا نه نه عمه آبجی آخوند شیخ بله همین که ما ایستاده می شویم می گوییم حی علی الفلاح حی علی الصلاه خب به خانه هیچ کسی که نیست به مسجد نمی خواهیم نماز بخوانیم که مردم را داد بزنیم پرسیدی نپرسیدی سی سال چهل سال نماز خواندی بدون تحرک بدون روح تنبل … وارفته شل چی بگوییم هر چی بگوییم هسته سی سال نماز خواندیم نفهمیدیم حی علی الصلاح برای کی می گویی می مانیم اگر درک کند انسان آدم را در این جهات متحرک می سازد به پویایی به شکوفایی وا میدارد و اگر چشم باطن باز شد تمام عالم زنجیر بشود تمام مادیات عالم زنجیر بشود او دیگر رهیده تمام دیگر او را گرفته نمی توانند این همان جایی است که گرچه شوخی است ها گاهی آدم می شود شوخی ها را جدی بگیرد … به دو جا خنده می گیرد به کجا خنده می گیرد به یک جایی این یکی را می خواهد عزت ببخشد این را بالا ببرد یک عده احمق بیشعور …. خداوند اینها را نگاه می کند که شما قدرت شما با ما مساوی است که این احمق ها را نگاه که این من … را می خواهم عزت ببخشم شماها کی هستید که …. اگر چشم باطن باز شد همان عزتی که حق باشیده دیگر هیچ کس نمی داند هیچ چیزی نمیداند نه پول نه شهرت نه مکنت نه ثروت نه لذت نه زن نه استراحت نه خانه نه باغ هیچ چیزی نمی داند چون او به اصل آن چیزها رسیده که در اینجا ما باز خودما این وقتی که و مع تنا بارواح الحیات این را بحث کردیم می گوییم که … باز روحی دارد که از این روح متمتع می شود شخص این روح حیات چه هست که متمتع می شود به هر حال چهارمی انسان را از ناچیزی به استغنا می رساند در این رابطه هم ما هم گیریم بنده در سال شصت و هفت بود فکر می کنم در مسجد صاحب الزمان به چهار شب سخنرانی داشتم در آن دوره یک احساس گرفتگی و خمودی و …. و دلزدگی به همۀ دوستان افغانی ما دست داده بود این دلزدگی برای این دوستان احساس می کردند که ما دیگر نه زندگی داریم نه دولت داریم نه ملت داریم نه رهبری داریم نه عقایدی داریم هیچ چیزی نداریم یک احساس ناچیزی را به اینها تحمیل کرده بود که همین الان هم عده ایی از ماها به همان شکل فکر می کنم و گرفتار همین مسئله هستند احساس می کنند موجودات ناچیزی زیادیی دور ریختنی این طوری هستند به خصوص در رابطۀ با مسائل دنیوی چرا چون نه سری دارم که به فکر اینها باشم نه غمخواری دارم که غم اینها را بخورم نه پشتیبانی دارم که اینها را یاری بکنند نه راهی دارد که فرار بکند نه محلی دارند که استغاثه بکنند در حالی که این طوری نیست ما خیال می کنیم که این طوری است از این غافلیم از این احساس ناچیزی و حقارت زادۀ او غفلت اولی است که بنده عرض کردم ما همه چیز داریم به شرطی که به او برسیم و به شرط اینکه به او می رسیدیم من به طور مثال خدمت دوستان عرض می کنم همۀ این مشکلات سیاسی اخیر ما بروز کرد از یک عدۀ بسیار بسیار انگشت شمار که بگذریم اغلب ماها چه عکس العملی از خود نشان می دهیم بیرون شدیم یک تظاهراتی بکنیم یک چندتا سنگ به دفتر حزب وحدت بزنیم یک چندتا سنگ هم به شیشه های حزب جمعیت بزنیم که بی پدرا فلان فلان شده شما آبروی ما را بردید نه چرا نکردید چون می گوید بکنیم و نکنیم یک یکسان است مثل هم است ما که کسی نیستیم که کسی حرف ما را بشنود خوب دقت کنید خود ما به خود ما تلقین می کنیم که ما که کسی نیستیم ما که ارزشی نداریم حرف ما که ارزشی ندارد سرو صدای ما که ارزشی ندارد تظاهرات ما که ارزشی ندارد در حالی که این طوری نیست این همان غفلت و به خصوص ریشۀ این غفلت در بریدگی از او پیوند معنوی است اگر پشت انسان به چیزی فوق العاده قوی متکی نبود و زده نبود انسان احساس بی ریشه گی می کند چون به خدا تکیه زده نیستیم این طور پشت خود را نزدیم به او … سینه سپر کنیم بگوییم ما هر کار خواستیم می کنیم لذا این پشت که متکا ندارد احساس ناچیزی می کنیم بابا حرف ما که ارزشی ندارد نمی دانم سر و صدای ما بی ارزش است وجود ما اصلاً …. اینها همه مسائل بسیار بسیار مهم و عمیقی هست اینها دردهایی هست که ما برای جبران اینها برای تداوی اینها باید درمانگاه داشته باشیم باید اینها را تحت نظر دکتر درمان کنیم افرادی که به این درد گرفتار است درد ناچیزی گرفتار است اینها را روانشناسان و دکترهای روانکاو بیایند اینها را تداوی کنند دو ماه سه ماه شش ماه بستر باشد تا این خوب بشود که اغلب ما متأسفانه این طوری است خب از از بیمرامی به مرام داری و به آرمان داری می کشاند ما در رابطه با مسائل ربوبی او مرام و آرمان و هدف والا را ندرایم بیشتر آرمانهای ما و هدف های ما را مسائل محدود زندگی مادی تشکیل می دهد و این باعث می شود که ما نتوانیم یک حرکت ربانی داشته باشیم یک حرکتی که نور از او ببارد از او داشته باشیم یک حرکتی که دوست و دشمن را چشمش را خم بدهد داشته باشیم چرا هر کلاش بی ادب بی ریشه ایی بر ما ترک تازی می کند چرا بنده یک یقینی دارم و آن این که اگر ماها به طور مثال یک چیزی را بگوییم که از پایین تر می گذریم یک مثالی در رابطه با افغانستان میگوییم یکی در رابطه با ایران بنده یقین دارم که اگر ما آن پویایی ربانی و آن بیداری نورانی از خود نشان می دادیم نه در افغانستان اینهایی که آمده اند حالا ترک سازی می کنند هفت پدرشان جرأت نمی کرد که همچین خباثت هایی بکنند چون می فهمیدند که مردم دولت بیدار است و پویا و متحرک اند چنان سیلی به ما بزنند که سیلی که به روسیه ها زدند فراموش مردم بشود و عین ترتیب عین ایران هم این سه تا بچه بسیجی که می ایستند بین خیابان عده ایی را می گیرند می فرستند به … مرز اینها که هیچی بخدا بند بند استان دار این مشهد می لرزید وقتی می خواست که بگوید در رابطه با افغانها چیکار کنیم اول چهار دور و بر خود را نگاه می کرد ببیند یک کسی نباشد که باز برود خبر بدهد بند بندش می ترسید می لرزید این سه تا بچه بسیجی چی هست یا این مرتیکه اداره کارت چرا مشخص است به هر حال آنچه در این رابطه بسیار مهم است این است که و اصل قضیه در این رابطه چه هست خوب دقت کنید اول را خودش امام گفته والحمدالله الذی اغلق انا باب الحاجت الا علیک مسئله مسئله نیاز و حاجت است بررسی کلی ما در جمعه های آینده این است که نیاز چه نیاز چیست که خداوند جز به خودش ما را محتاج نساخته این چه نیازیست که انسان جز به حق به هیچ کس دیگر محتاج نیست این چه عظمتیست که خداوند نصیب انسان کرده و این انسان را تا کجا بلند برده که جز به خودش محتاج نساخته این چه عظمتی است کجا رسیده است انسان کجاییم ما این چه لطفی بود که در حق انسان انجام داده که همۀ درهای نیازمندی به … الله را بر رخش بسته گفته ای انسان تو جز به من به هیچ موجودی نیازمند نیستی این را درک کند انسان به خودش ببالد عشق کند ناز کند برخودش ناز کند دیشب به یاد چشمت بر شب نماز کردم دیشب به یاد چشمت بر شب نماز کردم گل کرد داغ دلدار از بس نیاز کردم خوابید یاد گرمت تا صبح در بر من یادت خوابید یاد گرمت تا صبح در بر من بستم به … اشکی آهنگ ساز کردم خوب دقت کنید شعر شکستنم را او خواند و من ز مستی از بد شکسته بودم بر خویش ناز کردم شعر شکستم را او خواند و من ز مستی از بد شکسته بودم بر خویش ناز کرده بودم این ما کی… بنازیم ما به هیچ موجودی محتاج نیستیم همان شعر مولانا است هیچ محتاج می گلگون نی هیچ محتاج می گلگون نی … گلگون را تو گلگونه ایی ای رخ گلگونه ات شمس الضحا ای گدای رنگ تو گلگونه ها باده اندر خم همی جوشد نهان زشتیاق روی تو جوشد چنان ای همه دریا چه خواهی کرد نم ای همه هستی چه می جویی عدم ای مه تابان چه خواهی کرد گرد ای که خورد در پیش رویت رویی زرد تو خوشی و خوب و کام هر خوشی پس چرا خود منت اینان کشی تاج کرمنا بر فرق سر توق اعطیناک آویز برت جوهرت انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه اند و او غرض به به به به همۀ پروانۀ شمع وجود انسان اند به شرط این که بداند همه فرع اند همه سایه اند همه مشتاق انسان اند همه عاشق انسان اند همه نوکر تواند خود را دریاب جوهرت انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه اند و تو غرض علم جویی از کتب های فصوص … جویی تو ز حلوای … ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش چون چنین خویش را ارزان فروش عقل و تدبیرات او غلام تو هستند تو خود را همین طور ارزان می فروشی چرا این طوری هستی خدمتت بر جمله هستی مح…. خدمتت بر جمله هستی مفترض جوهری چون اجر داری با عرض بهر علمی در نمی پنهان شده دسته در تن عالمی پنهان شده می چه باشد یا جماع و سماع تا تو جویی زآن نشاط و …. عدل این است حق هم همین است که اگر انسان خویش را درک کند جوهر است پروردگارا تو را به آبروی سجاد جان ما را به نور این حقایق آشنا بگردان بار الها توفیق عنایت فرما تا بتوانیم از اینجا که هستیم به آنجا که تو می خواهی سفر کنیم و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه چهاردهم)

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14 مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم 3 گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه سیزدهم)

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه سیزدهم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14 مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم 3 گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
همۀ ماها معتقدیم که ما هم از دین خدا خوشنودیم و هم این دین را پسندیده ایم و مورد توجه ما هست نماز می خوانیم روزه می گیریم …. وجوهات مال خود را می دهیم صله رحیم به جا می آوریم حقوق والدین را انجام می دهیم و این معنی این را میدهد که ما دین حق را هم پسندیدیم و هم از او خشنودیم اما نشانه هایی دارد که این نشانه ها مؤید و به اصطلاح از مؤید هم که بگذریم که محک درستی و نادرستی ادعای ما و رفتار ما تواند بود اولین محک یا اولین نشانه این است که آنی که اهل رضا و خشنودی و پسند کاری از تکلیف آزاد می شود سید ابن طاووس وقتی پسرش به حد بلوغ رسید جشن بزرگی برپایی کرد شیرینی آماده کرد غذا و مردم را دعوت کرد و در صحبتی که قبل از این برای دیگران کرد گفت بنده امروز روز رسیدن پسرم را به شرف آزمایشات الهی جشن می گیریم گفتند یعنی چی گفت امروز این بالغ شده تازه این را به حساب آدم ها می پذیرند تا قبل از این هر کاری می کرد می گفتند خب این هنوز بالغ نشده گناهی بر او نیست علی الظاهر این طوری یک معنایش این است که هنوز آدم نشده خب هنوز آدم نشده مثل دیوانه ها است نه می شود بر او تکلیفی کرد نه می شود از او توقعی داشت نه خوبش حساب دارد نه هم بدش حساب دارد کار خوبی هم که بکند تقلیدی است کار بدی هم که بکند گناهی بر او نوشته نمی شود ولی از امروز این شخص را به حساب آدم ها می آورند و توبیخش می کنند و بشارتش می دهند و بر این به این شخص اجازه می دهند که در بساط احکام الهی درد بیاید به نماز بایستد تکبیره الاحرام بگوید و غیره و غیره خب این به شرف آدمیت به شرف ملاقات حق به شرف نزدیکی به احکام و دستورات الهی نائل آمده ما اگر در زبانهای عامیانه می گوییم که بر حد تکلیف رسیده این تکلیف در واقع عین تشریح است شرف یابی به مقام الهی است شرف یابی به محدودۀ حوزه دین الهی است و دستورات الهی ریزه کاری دیگری که در این رابطه است همان معانی ظریفی است که در خود این کلمه تکلیف نهفته است انسانی که به مرحله رضا رسیده است از انجام وظایف الهی و شرعی نه تنها احساس رنج احساس خستگی احساس کوفتگی احساس دلگرفتگی با تکلف انجام نمی دهد که با یک نوع شور و شعف و خوشی و نشاط هم اعمالش را به جایی می آورد اگر گفتند حج برو حج را با یک شور و نشاط خاصی انجام بده اگر گفتند غیبت نکن از غیبت با یک شور و نشاطی کناره می گیرد از مجلس غیبت چنان بر می خیزد که از میان آتش اگر گفتند سهم و خمس و زکات و خیرات و مبرات و اینها را بده از دادن پول چنان خوشحال است مثل کسی که مرض را از او جدا می کنند چقدر خوشحال است یکی درد دندان دارد یکی درد پا دارد یکی درد سر دارد اگر نزد دکتر برود و دکتر برایش بگوید که من مثل این که یک چیزهایی که در داخل یک کیسه باشد یا داخل یک شیشه باشد آنها را خالی می کنم درد را از بدن تو خالی می کنم چقدر این خوشحال می شود در دادن پول در راه الهی در دادن جان در طریق الهی همان قدر خوشحال است مثل این که درد را از وجودش تکه تکه ریزه ریزه بیرون می ریزند و یا خودش بیرون می ریزد این احساس تکلیف نکردن است و از تکلیف آزاد گشتن است این که بنده عرض کردم بایستی ببینیم که ما ها آیا می توانیم اهل این میدان باشیم یا نباشیم چه کسانی صلاحیت دارند که به این میدان باشند اینجا ها است که ما می توانیم خودمان را وزن کنیم از روزه گرفتن از نماز خواندن از کار خیر به جا آوردن احساس تکلیف و تکلف می کنیم یا نه احساس نشاط و خوشی می کنیم این یکی از بدعت دوری جستن است چیزی که به صورت خفی و جلی ما گرفتارش هستیم خداوند گفته دروغ نگو این میگه خب اگر دروغ نگوییم که کاسبی نمی شود خب این بدعت است این کاسب ما خداوند به سیاست مدار ما گفته اتق الله و کونو مع الصادقین با درست کاران با راست کاران باشید ما نگاه می کنیم با قدرت با چه کسانی ما به قدرت می رسانند ولو از کاذب ترین انسانها باشند ولو از بیشرف ترین و بی دین ترین انسانها باشند ما با آنها کنار می آییم و کونو مع الخاسرین چرا چون ما را به قدرت می رساند چون امکان دارد در کنار اینها بودن ما هم از ضعف جلوگیری بشود و به قدرت ما افزوده بشود ما نمی فهمیم که این خدا چیزهایی را می فهمیده که این آیات را فرستاده خب باز به دنبالش می گفت در رابطه با بعضی از ماها مثل بنده که گاه گاهی مرتکب شعر گفتن می شوم خب گفته اشعراء یتعبون هم ال … اینها همین طور کثیفهایی اند بعد یواشکی به دنبالش گفته الالذین آمنو خب اینجا می توانسته بگوید یا ایها الذین آمنو اتق الله و کونو مع الصادقین الا اوقاتی که شما ضعیف بودید خب یک ا… استثنایی به کار می برد این بدعت است بدعت شاخ و دمی که ندارد دیگر اگر بخواهیم بدعت هایی که ما گرفتارش هستیم اینها را بررسی بکنیم می بینیم که خودش یک کتابی است واقعاً یک کتاب قطوری است چیزهایی که اصلاً دیگر نمی توانیم خداوند می گوید که در کنار فکر من و برداشت پیامبر من و حکم دین من و دستور شرع من فکر خودت را فکر هم نیست حوای نفس خودت را قرار نده وقتی من گفتم این طوری تو هم همین طوری بکن اسلام یعنی تسلیم تسلیم باش آیا ما همین طوری هستیم ما در کنار دساتیر دینی بعد برداشتهای شخصی را همیشه قاطی می کنیم خب قاطی می کنی که به همین روزگار رسیدی اینها بدعت است از بدعت آزاد گشتن اگر انسان از بدعت آزاد گشت فکر این طوری برایش شیطان یا نفش این طوری برایش وسوسه نکرد که خب حالا شرایط ایجاب می کند که آدم فلان طوری باشد و در کنار حکم الهی و دستور الهی از حکم خوشد استفاده نکرد اهل رضا است والا فلاح و سوم در همین رابطه از وسواس دور بودن وسواس یکی همان مرض وسواس است که بعضی ها می گیرند مثلاً دستش را می شورد باز می بیند نشد وضو می گیرد باز می بیند نشد انعمت علیهم می گوید بعد می گوید این نشد مثلیکه انا عمت شد یک … چی اضاف شد همین که شیطان آمد باز دوباره می گوید انعمت علیهم باز می گویند نه نشد انا عمت شد یا الحمدالله رب العالمین خدا یک بنده خدایی بیامرزه می گوید همین جا ده دفعه شیطان به جان آدم می آید که یکی اعل می شود یکی … می شود یکی هم …. می شود الحمدو دو لله هرب ال به این شکل که اگر خب پشت سر هم بگوید این را اهل تجوید می فهمند الحمدوالله رب العالمین می بینیم دولل می شود و لرب می شود این وسواس معمولی است این … ولی وسواس اصلی آن وسواسی است که هم انسان خودش را وسوسه می کند هم دیگران را وسوسه می کند یکی می خواهد یک قدم خیری بردارد آقا بگذار به ما و تو چه مربوط فلانی ها می کنند آنهایی که ادعا کردند بروند بکنند خودش به فرمودۀ حدیث نبوی که حضرت فرمودند که علی و ایام دهرکم نفاحتم و اتعرضوها یک نفحۀ الهی پیدا شده یک ذوقی پیدا شده می خواهد یک کار خوبی انجام بدهد بعد یکباره می بینیم که تن به وسواس می دهد بابا اگر این کار را بکنم فلان طور نشود اگر به فلان جا بروم با از فلان کار نمانم در حالی که این کار روحانی و معنوی است و آن کار مادی و مسخره است در کل پسند دین الهی را و راضی بودن به احکام شرعی کی دقیق است زمانی که انسان از این هر سه آزاد باشد از وسواس آزاد بودن از بدعت آزاد بودن و از تکلیف آزاد بودن و اما بخش دومی که امکان دارد انسان گرفتارش بشود و رضایت و نارضایتی انسان در آنجا جلوه بکند خوشنودی به روزی حق و قسمتی که از جانب او تعیین شده این خیلی مهم است ها تمام برخوردهای اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی انسان را گاه در بر می گیرد روزی از ناحیۀ حق تقسیم شده ما دلایلی داریم آیاتی داریم روایاتی داریم که این را تأکید می کند آن شخصی که در گشایش روزی است از جانب حق است اون شخصی که در تنگنای روزی است باز هم از جانب حق است آیه دقیق است کلیدی هست نحن قسمنا معیشتهم بینهم فی الحیات الدنیا ماییم که تقسیم می کنیم در جای دیگر می گوید و فضلنا بعضهم علی بعض ممن برای این که تشخیص داده بشود که چیکار می کند در روایتی ما داریم که علی الظاهر اگر اشتباه نکرده باشم حدیث قدسی است حضرت پروردگار می فرماید که من بعضی این طوری تشخیص می دهم که اگر به اینها روزی داده نشود در گشایش روزی قرار نگیرند اینها جنایت هایی می کنند که فوق تصور همگان است بعضی هستند که اگر برایشان از مقداری که داده شده یک خورده بیشتر داده شود اینها باز جنایت هایی می کنند که فوق تصور افراد است روزی از آن است از جانب خدا است و ما در یکی از این جلسات گفتیم که تلاش نتیجۀ روزی است نه روز تنیجۀ تلاش و گواه هم بر این است که در این رابطه صحبت زیادی هم شد و به نتایج خوبی هم رسیدیم و فعلاً به اینجا نمی خواهمی بیشتر بمانیم اصل این است که آنی که اهل رضای الهی است و پسند حق را می پسندد به روزیی که از طرف حق به آن می رسد راضی باشد خب شاید همه ما بگوییم باز مثل فقرۀ اولی که ما هم راضی هستیم نشانه هایی دارد که اگر این نشانه ها و ویژگی ها در ما بود ما اهل رضاییم اگر نبود اهل رضا نیستیم اولین نشانه از حیلت رستن است حالا در کسب روزی ما حیله و مکر به کار می بریم یا نمی بریم یک معذرت می خواهم شوخیی حالا بود عیب … ناراحت نباشید یک اسمی روی شماره مسخره می گذاریم شماره گوشی بابا هرچی مردم می گویند که …. ما ندیدیم هشتاد تا قسمت برنامه انجام بدهد که او شلواری داشته باشد شما چطور از کجا پیدا کردید که این شلوار باز این شلوار اوشین است می گویند … چون اوشین مورد پسند دخترها و بچه ها هست وقتی می گوییم شلوار اوشین بیشتر می خرند فکر می کنند راستی راستی اوشین شلواری داشته بابا نداشته …. می زنیم برهنه بود این چی است این حیله است این حیله که … پیدا می کنند …. از بس که ما خارجی پرستیم یک مارک خارجی نوشته است ساخت کجا مثل فلان شرکت این را به کنار آن تکه هایی که به همین شست اول رنگش می افتد مزنیم اینها برای چی است این حیلت است این حیلت است من سیاستمدار چرا خودم را برای رسیدن به حکومت اسلامی به دولت های معظم غرب نزدیک می سازم چرا خب اگر اسلام می خواهی که این …. خب اسلام را تو باید از قرآن بجویی از مسجد بجویی از اهل رضا بجویی آنهایی که خداوند گفته من از اینها خوشم اگر اینجا مفاهیمی است یکی از آن همین است که قائده لطف است که لطف الهی خب در زمینه هایی که باید به بنده برسد بر خداوند واجب است که برساند این یک بحث است بحث بسیار کشدار و کشالی است یکی از زمینه ها هدایت است خیلی خب بر خدا واجب است که خلق را هدایت کند چون خداوند لطیف است لطیف یعنی کسی که لطفش به دیگران باید برسد خیلی خب اگر داشتن ماشین بنزی یا فوق بنزی همین ماشینهایی که ما و شما وقتی می بینیم کمی همین طور دل من تکان می خورد که کاشکی همین از من می بود این خود می بود و این یک لطفی بود آیا بر خدا واجب نبود که بر پیغمبرانش بدهد اقلاً به یکی دو تا بدهد آخه موسی کلیم الله است ابراهیم خلیل الله است محمد رسول الله است (اللهم صل علی محمد و آل محمد) این حبیب الله است این خلیل الله است این کلیم الله است عیسی روح الله است و همین طور اضاف کنید چرا ما حیلت به کار می بریم برای این که به اینها برسیم خب این حیلت است چرا مدیر فلان بخش ما رشوت می خورد برای از این که به زندگی بهتری برسد می بینید وقتی بنده عرض کردم که اگر دقت کنید تمام روابط سیاسی فرهنگی اجتماعی اقتصادی همه را این قسمت در بر می گیرد اهل رضا شناخته می شوند آیا برای روزی گرفتن از حیلت دور می شوند آیا گردن جانشان از بند حیلت آزاد هست آیا خودشان را از ذلت توسل به مکر نجات داده اند بنده آن یازده سال قبل وقتی کتاب نمودهای وابستگی را نوشتم اینجا چون مجبور بودم که گونه های عمیق تر وابستگی را نشان بدهم گفتیم خب یکی از وابستگی ها وابستگی به دروغ است انسانی که دروغ می گوید خب وابسته است ذلیل است عین گدای سمج بی عقل بی خرد پست فطرتی بعضی گداها خوب اند ها خیلی عالی اند حد اقل از من خیلی بهتراند بعضی گداها به حدی پست اند که متوجه پستی خود نمی شود انسانی که دروغ می گوید آنقدر پست می شود که می آید به در خانۀ دروغ سرش را به زمین خانۀ دروغ می گذارد می گوید جناب دروغ اجازه بده ما از شما استفاده کنیم تا فلان کار ما راه بیافتد خب دست توسل تو چرا به حق نمی دهی تو چرا دلت را روحت را متوجه حق نمی سازی که بگویی خدا من می خواهم راست بگویم فایده هم ببرم به عزت هم برسم برای چی کار می کند می رود به پیش شیطان شیطان هی به گوشه کنار دل خود بگردد که یک دروغی چیزی سر هم کنم یعنی چی چقدر انسان ذلیل می شود وقتی در مسائل اقتصادی به حیله دست می برد همان کار را می کند حیلت است دیگر این نمی گوید که می گوید اهل رضا باشد مسئله در همین رابطه به عرض دوستان برسانیم به صورت بسیار تند و خلاصه بنده وقتی به عنوان یک سیاست مدار متوسل به غرب می شوم برای این است که به عزت برسم علی الظاهر شهرت پیدا کنم علی الظاهر قدرت پیدا کنم بعد می گوید خب قدرت را برای چی می خواهی برای این که همه بگویند فلانی بعد به دنبالشان اویی خیلی حالا کارش بالا گرفته همۀ اینها را وسیله آدم می سازد تا به عزت برسد منتها آیا این عزت است نهایتش این می شود که او نهایت چی از این فرد راضی می شود و این موضعش را قبول دارد و می پسندد و از این موضعش و موقفش خوشحال است خدا اهل خدا و اهل رضا یا نه اهل دنیا میلیاردرهای اروپا و آمریکا که یک نفرشان ثروت کل مشهد را از اعم از افغانی و ایرانی دارد از اینها کی راضی است اولئک کسب فی قلوبهم ایمان می گوید خدا از کسانی راضی است که خودش در دلهای اینان ایمان را نوشته است و ایدهم به روح منه و به روحی از جانب خودش اینها را تأیید کرده اینها نگفته صاحب پولم صاحب ریاستم صاحب نمی دانم شهرتم صاحب مکنتم صاحب فلان شرکتم اینها صاحب ایمانند اینها مؤید به روحی از جانب حق اند خب کسی که به روحی از جانب حق مؤید باشد این روح او را از حیلت و توسل به حیلت جستن آزاد می سازد نمی گذارد که این به دام مکر و حیله و …. گرفتار بشود این یکی از حسد جستن عده ایی قسمت زیادی از کارهای ما از روی حسادت است فلانی مغازه اش را این طوری ساخته ما هم باید همان طوری بسازیم دقت کنید به مجردی که یک کاری در یک شهری مد می شود می بینیم نصف او شهر گرفتار او مدزدگی می شود هفته نگذاشته که شهر دیگر هم گرفتار آن مد زدگی می شود این از این …. چه چیزی است چرا این طوری است انسان تقلید تقلید قسمت عمدۀ تقلید زاده حسد است قسمت عدۀ تقلید زادۀ حسد است فکر نکنیم که تنها مثلاً کسبه بیچاره بگوییم بنده های خدا مسئلۀ دیگر غیر کسب و کار ندارم همۀ گرفتار می شوند مدیر است گرفتار می شود معلم است گرفتار می شود رئیس است گرفتار می شود رهبر یک حزب است یک تشکیلات است گرفتار می شود به حدی می رسد که نمی فهمد خودش چیکار کند حسادت چنان بالا می گیرد که ما در انقلاب خودمان دیدیم برای رسیدن به مواضع قدرت نهادهای قدرت اماکن قدرت مسابقه داشتند …. حتی مثلاً در این ایران عده ایی از این افتخار می کردند که ما از فلانی ها جلو زدیم ما به دولت ایران نزدیکتریم بعد او یکی دیگر می گفت نه فلانی ها نزدیک تراند بعد اینها مسابقه می کردند … به خارج هم همین طور به آمریکا و فرانسه و عربستان سعودی هم هیمن طور همین شکل به عین ترتیب آخر هم کار به جایی قرار می گیرد شش ماه خوب دقت کنید خیلی شیرین است ها شش ماه مردم کابل گلوله خوردند خونه های اینها خراب شد جوانهای اینها تکه تکه شدند همه …. چرا این را می زنی میگفت خب اینها …. بیرون شود جنبش اینها برود کنار ما …. بعد که آقای ربانی به پادشاهای رسید گلبدین حاضر شد با جنبش … اختلاط بکند یعنی چی این همان جایی هست که سر آدم دندان بیرون می کند دم بیرون می کند شاخ که شاخ طبیعی است دیگر شاخ او باید شاخ بیرون کند گوش بیرون می کند از همون ته سر یک دفعه یک گوشی بیرون می شود چه خبر است هیچی ای بابا هنوز می زند برای چی می زند برای از این که دوستم … حالا که معترف شدی با او حالا برای چی می زنی می زنم دیگر چرا خب آقای ربانی به پادشاهی می رسد من تا آن پادشاهی را تا نگیرم رها نمی کنم این از حرکتش این چیز دیگری که نیست تو بابا روزی تو نکن تو که ادعا می کنی من رهبر یک حزب اسلامی هستم این حزب ما می خواهد افغانستان را مسلمان بسازد اینها را پاک بسازد به مرتبۀ رضا به مرتبۀ رضا برساند خود تو به کدام قبرستان به کدام تعفن کده به کدام مزبله دست و پا می زنی این به ته ریاست جمهوری هم ما حتی …. بیچاره شلوار چی است شلوار کردی می زنند او هم .. گرفتاریم و سوم از زجرت گسستن آخ آخ آخ یک سوالی دارم از دوستان آیا کاری که امروز کارگرهای ما می کنند همه نوع کارگر غیر از یک قسمش آیا این کار است یا خودکشی است چند ساعت کار چگونه کار امروز شما خبر دارید که قسمتی از اروپای غربی از کار به اصطلاح بسیار ارزانی که در ایران هم توسط کارگر ایرانی و هم توسط کارگر افغانی صورت می گیرد بهره مند می شود کفش امروز از ایران به اروپا می رود پیراهن و مانتو و شلوار از ایران به اروپا می رود امروز از ایران به خلیج جنس پخته یعنی لباس دوخته کفش و چیزهایی مثل کافیشن و همین چیزهایی که می شود دوستان بسازند از این جا به ممالک خلیج تقسیم می شود این از چی است این خود به سختی انداختن به زجر انداختن شبانه روزی بیست ساعت هجده ساعت هفده ساعت …. تا می تواند کار می کند کارش هم آنقدر خراب می کند که نتیجه اش می رسد به دست آن مرتیکۀ پا برهنه دخترکه پا برهنۀ اروپایی یا او آفتاب نشین آفریقایی این نمونه اش است و اما سوم زود می گذریم که گذشت سومین مرحله خوشنودی و پسند حق است بر هر چیز اینجا دیگر مثل این که کار خیلی باریک می شود اهل رضا کسانی هستند که وقتی میان حق و غیر حق میان راه حق و غیر راه حق میان حکم حق و حکم غیر حق میان گرایش به حق و غیر حق هر وقت مسئله ایی پیدا شد جانب حق را می گیرد اصلاً اینها چیزی خیلی خب ما همیشه هر انسانی در هر مرتبه ایی که باشد بلآخره مجبور است یا به حق توجه کند یا به غیر حق چون وقتی انسان توجه می کند این توجه یک منشعی دارد و یک علتی دارد یا از پسند بر می خیزد یا از نفرت بر می خیزد یا حب است یا بغض است یا در جهت یا در خلاف جهت است اینان کسانی هستند که فقط حق را می پسندند و حق را می گزینند و اختیار می کنند و این هم باز این طور نیست که همین طور ساده باشد نه خیر نشانه ها ویژگی هایی دارند اینها هم مراتبی دارند انسانی که به این مرحله می رسد که از همه چیز حق را می پسندد و به حق خشنود است از عواید رفته عواید چی هست آفت ها ناراحتی ها رنج ها ماها چی خیلی ها از ما حاضریم ببینیم که دین و اهل دین و امام زمان از این که مردم به دین و من خودم به دین توجهی ندارم ناراحت باشد اما بچۀ من ناراحت نباشد وقتی بچه فلان رقم لباس می خواهد و فلان چیز را می خواهد من می بینم ندارم رویی می آورم به حیلت در کسب حرام خوردن رویی می آورم به حیلت در کار وابستگی و ذلت وابستگی به این درگاه و آن دربار را پذیرفتن پس چی می شود بابا چیزی باید باشد امروز خرج ها گران شده فلان شده بله تو پسرت زنت قوم و خویشت از خود راضی ساختی از این ناحیه دیگر تو رنجی نمی بری آفت گریۀ …. ظن نیست آفت تعنۀ دوست و دشمن نیست رنج تهمت این و تحقیر آن را نمی بری اما از نظر انداختی روزی یک گونه رنج را حذف کردی صد گونه رنج را بوجود آوردی دین حق پذیرفتن خب رنج دارد مصیبت دارد آفت دارد بایستی با این آفت ها انسان بجنگد با او رنج ها دست و پنجه نرم کند با آن مصیبت ها بسازد و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوء و نفس من الاموال و انفس و ثمرات اینها است و بشر الصابرین اگر سربلند بیرون شد اگر نشد چی اگر بیرون شد به به او چیزی هست که جز برای همین دسته نیست اولئک علهم صلوات من ربک به به خدا بر اینان درود می فرستد دقت کنید چه خبر است ها ما اگر از طریق آمریکا به قدرت رسیدیم و از طریق سعودی یا از طریق جای دیگری شاید یک … سیاست زده ریاست پرست بگویند واه واه عجب به به اما تو که اولئک علیهم صلوات من ربهم
 
دسته‌ها
دعای اول

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه یازدهم)

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه یازدهم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 14 مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم 3 گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
الحمد الله الذی هذانا لهذا و ما کنا ل… لولا ان هذان الله والحمدالله علی ما عرفتنا من نفسه و الحمنا من شکر و فتح لنا من ابواب العلم به ربوبیت و دلنا علیه من الاخلاص لهو فی توحیده و جبنبنا من الالحاد و شک فی ….

سپاس خدایی را بر شناسانیدن خویش برای ما ستایش الهی را بر الهام شکر خویش برای ما درود معبود را بر گشودن درهای علم را به ربوبیت خویش برای ما سپاس بر رهبری ما به اخلاص در توحید خویش و در دور نگهداشتن ما از الحاد و شک در کار خویش در جمعۀ گذشته عرایضی پیرامون قسمت هایی از این فراز بسیار زیبای دعا خدمت دوستان به سمع و عرض رسید و تا به این قسمت رسیدیم که حضرت خدایی را بواسطۀ گشودن درهای علم به ربوبیتش حمد می کند امروز این دو جملۀ آخر را کوشش می کنیم و به اجمال تا آنجا که وقت اجازه میدهد مورد ارزیابی و شرح و تفسیر قرار دهیم در اینجا دارد که والحمدالله دلنا علیه من الاخلاص له فی توحید سپاس خدایی را بر دلالت ما و راهنمایی او ما را به اخلاص خویش در توحیدش و جنب نا من الاحاد و شک فی امره و سپاس و ستایش اله را از این که در این که ما را از الحاد و شک در امور خویش در احکام خویش دور ساخت مرتبۀ اخلاص در مراتب سیر باطنی از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است و اگر شخص در منازل سفر باطنی و روحانی خود به اثر تلاش و تقلا و تذکیه و تهذیب توانست خودش را به مرتبۀ اخلاص برساند با اطمینان می توان گفت که بقیۀ راه سفر و منازل سیر باطنی و معنوی را با …. بیشتر با خاطر جمعی بیشتر با شوق بیشتر با نشاط بیشتر می تواند به اتمام برساند چون رسیدن به اخلاص دارای یک سلسله عوارضی هست یک سلسله نتایج و آثار و ثمراتی هست که کار را بر سالک و روندۀ طریق حق آسان می سازد قبل از آنی که به خود مسئلۀ اخلاص بپردازیم بایستی این نکته را ذکر کنیم که وقتی صحبت از سیر باطنی و سیر معنوی می کنیم امکان این که این سیر را این حرکت را با یک تشبیه تقریباً مخصوصی نزدیک و مقارن ساخته و مورد مقایسه قرار بدهیم هست به طور مثال دقت بفرمایید در یک خوشۀ انگور خوشۀ انگور تا وقتی غوره است یعنی یک مرتبه یک مرحله ای از سیر را گذشتانده و به مرحلۀ غوره گی رسیده این بدون این که در اختیار خودش باشد یک سلسله آثار را از خود بروز می دهد اولاً رنگش یک سبزر غوره ایی است که حتی در بین مردم وقتی می خواهند نوع خاصی از سبز را ارائه بکنند می گویند سبز غوره ایی از نظر سفتی تا حدودی سفت است از نظر مزه ترش است و این به دست خودش نیست هر چه باز هم سیرش را حرکتش را ادامه می دهد می بینیم هم در رنگش تغییری پیدا می شود هم در طعمش تغییری پیدا می شود و هم در خاصیتش تغییری پیدا می شود اگر ما آب غوره بخوریم یا خود غوره را بخوریم خاصیتی دارد بر بدن نوعی تأثیر می گذارد و اگر انگور شد و بخوریم نوع دیگری تأثیر می گذارد اینها هست در سایر پدیده ها هم هست یک گل وقتی تا غنچه است همه چیزش نهفته است عطرش نهفته است رنگش نهفته است هنوز رنگها به آن صورتی که باید و شاید جلوه گر نشده لذا تأثیرش هم به همان می کند انسان در سیرش هم همانطور است در مراحل بسیار سادۀ ابتدایی هم همانطور است یک بچه ایی که به کلاس پنجم می رسد خود به خود بخواهی نخواهیم دارای یک سلسله آثاری هست خصلت ها و ویژگی هایی هست که بچه صنف اول ندارد این نظم دارد حرف شنوی دارد دقت دارد وقتی بخواهد از خیابان رد بشود نیاز به یک بزرگی که بیاید دستش را بگیرد ندارد ولی بچه کلاس اول دارد در مسائلی که انسانهایی که حرکت می کنند در مسیر حق و در واقع روحشان را قلبشان را به سوی حق به سفر وا میدارند و به … وا میدارند روز در هر منزلی دارای یک سلسله ویژگی ها می شود جان اینان در هر محفلی و میدانی و منزلی و مقامی دارای یک سلسله خواص می شود که از این منزلها خب حالا چند منزل هست بگذریم و چند میدان است فعلاً نادیده می گیریم یکی منزل اخلاص است که اگر شخص همان طوری که عرض شد برسد بقیۀ منازل را با اطمینان خاطر طی می کنیم و به همین واسطه هم هست که ما حدیثی داریم از حضرت پیامبر اکرم صلوات الله والسلام علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) امام اخص لله اربعین صباحاً زهرت … حکمه من قلبهی الا رسانه کسی که به مقام اخلاص یا به منزل اخلاص رسیده باشد بعد از آنی که به منزل اخلاص رسید پس از آن شروع می کند دوباره از سر یک اربعین یعنی چهل روز به گونه ایی صبح می کند که محضاً لله باشد آیی در تعریف اخلاص که بعداً بیاید شما می فهمید که این چگونه صبح می کند اگر مخلصانه لوجه الله چهل روز صبح کرد دقت کنید که حضرت چی می فرمایند زهرت ینادیه الحکه چشمه سارهای حکمت از دلش بر زبانش جاری می شود نمی فرماید چشمۀ حکمت یک چشمه از حکمت نه این شخصی که بعد از رسیدن به مقام اخلاص یک اربعین خالصاً مخلصاً لله باز حرکت می کند و به سیر خودش خالصانه ادامه می دهد چشمه سارهای حکمت از قلبش به …. می شود اگر در رابطۀ با وضو صحبت کند همه اش حکمت است اگر در رابطه با اخلاق صحبت کند همه اش حکمت است اگر در رابطۀ با هنر صحبت کند همه اش حکمت است هر چی می گویی حکمت است چرا به آنجایی رسیده است که می باید برسد و زرقنا و ایاکم انشالله و اما خودش اخلاص چه هست که این همه ارزش پیدا کرده می گویند اخلاص به آب کردن و خاک کردن یا ویژه کردن است ما شکر داریم شربت داریم شربت را چگونه ناب می سازیم این آنقدر می جوشانیم که اولاً آب به آن واقع نماند جز آبی که از نظر کیمیایی یا بگوییم کیمیایی در خود شربت باید باشد که تا شربت شود آب زیادی باقی نماند ………. باقی نماند شما بارها دیدید که چگونه شربت را …. می کنند که عین اشک چشم می شود آب لیمو گرفتیم چگونه این را صاف می کنیم این را ناب می سازیم آب انگور گرفتیم چگونه این را صاف می سازیم و ناب می کنیم دل هم همین طوری ناب می شود آب نیت انسانی هم به همین شکل صاف می شود نیتها فرق می کند شربت گرایش های قلبی هم به همین گونه صاف می شود گرایش ها فرق می کند اغلب گرایش ها مثلاً بنده می خواهم صحبت کنم اینجا صحبت از اخلاص داشته باشم یک بار به ذهنم می رسم که خب اگر در کنار اینها زبانت چگونه بسازی و لحنت را بلند بسازی این از نظر صنعت خطابه تأثیرش بیشتر است و همه می گویند به به عجب دیدی که چه گفت دیدی چگونه گفت به مجرد رسیدن این نیت به بنده یک بردی در او پیدا شده او صافی اش را از دست داده به رکوع رفتند می بیننم هفت هشت نفر از دوستان نشستند برای این که بدانند مرا رکوع های زیباست سبحان ربی العظیم و بحمده را به گونه ایی می گویم که زیباتر از آنچه در خلوت خانه ادا می کنم خود به خود در این گرایش و در این عمل یک بردی پیدا شد در کنار حق به اصطلاح قبول حق و پذیرش حق می بینیم پذیرش حق هم به وجود آمده کاری بکنم که دیگران هم بپذیرند اگر از این لایه ها و بردها از این زنگارها و چرک ها و ریم ها و کثافت ها عمل نیت را و گرایش را شر.. پاک کرد یک مرحلۀ اخلاص است و اگر ویژه اش ساخت که همۀ آنچه کرده حتی این پاکسازی را هم برای خدا کرده … این میرسد به نهایت درجۀ اخلاص یعنی هم مبسوط حقش قرار داده و هم از همۀ بردها و زنگارها و چرک ها نجات بخشیده در اینجا یک نکتۀ دقیقی خدمت دوستان عرض می کنیم و می گذریم صلواتی هم بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آن نکته دقیق این که در لحظه ایی که انسان چه در نماز است چه در کارهای دیگری است که مثل بنده که فعلاً دارم عرایضی را خدمت شما به عنوان سخنران به عرض می رسانم باشد وقتی آن لایه ها و بردها متوجه نیتش و …. ایمانش و شربت گرایشهای باطنیش شد ظاهر امر این است که شخص در کنار حق خلق را قرار داده علی الظاهر این طوری به نظر می رسد مثلاً بنده همانطوری که مثال آوردم در لحظۀ سخنرانی به این فکر می افتم یا به این نیت که سخنرانی را طوری ترتیب دهم که همگان آفرین گویند علی الظاهر این طوری به نظر می رسد که بله در کنار قبول و پذیرش حق قبول و پذیرش خلق را هم بنده مورد توجه قرار دادم که نوعی شرک خفی است در حالی که در اینجا خلق پول هستند خلق و مردم دیگران یک واسطه هستند در واقع چرا من خلق را مورد توجه قرار دادم چرا می خواهم که دیگران مرا بپذیرند و قبولم داشته باشند به عنوان یک سخنران خوب چون از این کار نفسم را خوش می آید در واقع در همچین یک مرحله ایی شخص با وجود این که خلق را دیگران را وسیله ساخته اما همه را وسیلۀ ارضاء نفس خویش ساخته از یک طرف وقتی آدم دقت کند می بیند که جهت گیریش علاوه بر حق نفس است به صورت بالواسطه و ته قضیه را که انسان خوبتر بشکافت می بیند که در این لحظه ایی که انسان از اخلاص بیهوش شده خودش آنچه را انجام می دهد و خلق را که مورد توجه برای قبول و پذیرش قرار داده همگان را برده نفس خود ساخته نوکر نفس خود ساخته چرا همه را در خدمت رضای نفس گرفته چرا می خواهی مردم خوششان بیاید از تو خب نفس راضی می شود در واقع مردم را وسیله ساخته ابزار ساخته تا نفس را راضی بسازد چرا مطابق میل مردم عمل می کنی تا مردم خوششان بیایند این طوری هم می شود گفت چرا خودت را وسیلۀ جلب توجه مردم ساختی خوب که دقت می کنیم می بینیم برای این که نفس راضی بشود شخص حتی در اینجا به عنوان یک عامل عامل مختار فعال دراک نفس را به گونه ایی مورد پرستش قرار نمی دهد که مختارانه پرستش کند بلکه زبونانه رذیلانه ذلت کشانه بردگی نفس را می کند چون در پرستش عبد عاشقانه عارفانه سر به سجده در برابر معبود می گذارد در پرستش عبد با معبود نوعی احساس یگانگی و سنخیت می کند از این است که خوب دقت کنید که مسئله بسیار ظریفتر از آن است که حتی ما بتوانیم توقعش را بکنیم ما در معراج خویش که همان سر به سجده نهادن است به ما دستور داده حق از طریق رسولش که وقتی به معراج رسیدی این واقعیت را بگو چه بگو بگو سبحان ربی العلی و بحمده یعنی چی منزه است پروردگار من این من مشکل است ….. ظریف همین جا است او ربی یی که در اینجا هست که همان من می شود به ضمیر من به فارسی بر می گردد این نوعی سنخیت عجیب است در پرستش اینجا واقعاً عبد به جایی می رسد که اگر بداند در لحظه ایی که سبحان ربی می گوید چی می گوید جانش از هم متلاشی می شود و اگر متلاشی نشود به معراج نرسیده اگر سر به سجده نهادیم و سبحان ربی العلی گفتیم و بدنمان نلرزید سجده نکردیم سجده ایی که شایسته باشد به جا نیاوردیم در عبادت انسان به معراجش می رسد به آنجایی می رسد که فوقش متصور نیست اما در نفس پرستی به ذلتی می رسد که بدتر از آن سیاه تر از آن پست تر از آن هم متصور نیست خوب دقت کنید که انسان به کجا می رسد از این لحاظ در موردی که انسان یا مواقعی که انسان به اخلاص دست نیافته و نفس بر بینی نیتش عملش در گرایشش بینشش حتی محال زده شخص به عبودیت نفس مشغول نیست کاش به عبودیت نفس می رسید چون حداقل در اینجا انسانیتش اختیارش مقداری از آن ها باقی بود ولی نیست به بردگی به ذلت کشی به زبونی نفس رسیده و رهیدن از دام رضای نفس و ذلت نفس و اسارت نفس همین را می گویند اخلاص هر وقت انسان از نفس رسید به اخلاص رسیده هر وقت انسان از دام خودخواهی رهید به اخلاص رسیده هر وقت در کارهایش هیچ مقصد نفسانی نداشت به اخلاص رسیده هر وقت خودش را در عملش ندید به اخلاص رسیده نماز می خواند نگوید که من نماز می خوانم این را نبیند به دلایل مختلف نباید ببیند که خب حالا فرصت شرح بیشترش را نداریم و مهمتر از همه این که اگر از عمل نیک خودش عوش نخواست و در برابر اعمال نیکی که انجام می دهد منتظر ثمرات دنیایی و عقبایی نبود به اخلاص رسیده نماز می خواند منتظر نباشد که خدا دیگر من که خب نمازم را خواندم امروز الحمدالله به حرم هم نصیب شد مشرف شدیم نماز را اینجا خواندیم زیارت …. خواندیم حال کردیم می گوید ای خدا تو هم دیگر نامردی نکن همین امر ما را هم راه بیانداز دیگر هیچی برای نفس خود می خواهد ذلت است زبون است ذلیل نفس خود است ذلش را می کشد یا اگر نماز خوبی خواند ولیمۀ خوبی داد و دست فقرا را گرفت و همه برهنگان راه پوشید بعد می گوید ای خدا ما که تن همین چند تا …. لیسک را پوشاندیم تو هم همان حوریه های بهشتی یک چند تا نشانه هایی بیاندازی دیگر که اگر نکنی که دیگر باز ناجوانی شده منتظر باشید که باز در بهشت از آن لباسهایی که هفتاد را روی هم حورالعین بپوشد بدنش برق می زند از آنها باز پوشش بیاندازد این نرسیده است به اخلاص این اصولاً نفهمیده در چه راهی می رود کجا می روید هیچی این باید برگردد نزد استاد راه دیده زانو بزند همۀ آنچه در دلش می گذرد افشاء کند بین خود و خدا از …. توبه کند تمام باز بیاید به منزل اول خوب صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) چیست اخلاص آنکه کسب و عمل پاک سازی ز شوق نفس دقل چیست اخلاص آنکه کسب و عمل پاک سازی ز شوق نفس دقل نه در آن صاحب غرض باشی نه از آن طالب عوض باشی کیسۀ خود از او بپردازی سایۀ خود بر او نیاندازی حول خود از میانه برداری قوت خود تمام بگذاری حول و قوت ز فضل حق بینی گل رحمت ز باغ حق چینی بخشش محض بینیش ز خدا بر تو جاری شده ز … عطا اگر به این مقام رسید و این مفاهیم را عملاً در خویش و در عمل خویش مشاهده کرد به اخلاص رسیده حال می پردازیم به شرح قسمتی از مراحل اخلاص که این طوری نیست که همان طوری که مردم در مرحلۀ های اخلاص یا اسلام را اصغر و اوسط اعظم می رسند در مرحلۀ ایمان هم به ایمان …. متفاوت هستند وقتی به مقام اخلاص رسید این هم در درجات متفاوتی ممکن است قرار داشته باشد اولین درجۀ اخلاص اخلاص در شهادت است و آن در مرتبۀ اسلام است شما می دانید که پیش از این که انسان مؤمن بشود مسلم می شود یعنی هر مؤمنی مسلمان است هر مسلمانی مؤمن نیست از این است که وقتی اعراب آمدند نزد حضرت که ما ایمان آوردیم قالت اعراب آمنا قل لن توئمنو ولاکن قولو اسلمنا آمدند پیش پیامبر اکرم که ما ایمان آوردیم قالو آمنا دستور رسید به حضرت که بگو نه هنوز شما به ایمان نرسیدید ولاکن بگوید ادعا کنید که ما اسلمنا مسلمان شدیم اسلام وقتی به درجۀ اسلام اعظم رسید اولین گام درجۀ ایمان است و ایمان وقتی به درجۀ ایمان اعظم رسید اولین گام درجۀ احسان است که خب بگذریم اینها مراحلی دارد و مشکلاتی دارد که فعلاً به بحث ما مربوط نیست اولین درجۀ اخلاص اخلاص در شهادت است که در مرتبۀ اسلام قرار داده سه تا نشانه دارد اینها را ذکر می کنیم ببینیم ما به کجای کاریم ها اولاً آیا به اخلاص رسیدیم یا نرسیدیم ثانیاً ما به کجا هستیم کسی که به مقام اخلاص در شهادت رسیده باشد اولین نشانه و ویژگی این شخص این است که تلاشهایش بر محور اوامر الهی قرار دارد نه بر محور اوامر نفسش حالا هر کدام ما به باطن خودمان رجوع کنیم ببینیم که تلاشهای ما کارهای ما گرایش های متنوع و متعدد در زمینه ها و ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی ما بر محور اوامر ربانی و ربوبی قرار دارد محار دلمان به دست پروردگار ما است رشته ایی بر گردنم افکنده دوست می کشد هر کجا خاطرخواه اوست یا نه قول و زنجیری نفس به گردن دل ما انداخته هر جا که خواست می کشاند این کدام است اولین نشانه چیدن بر اوامر الهی دومینش نشانه رهیدن اعراض و شرم از نهی او از آنچه نهی کرده ما رفته ایم رهیده ایم آزادیم فرار کردیم از دام نواهی بیرون جسته ایم گفته غیبت نکن گفته دل به دبدار بده نه به دینار چون دینار را اگر از یک شهر بردی به یک شهر دیگر نمی چلد اگر پول ترکیه را بردید به ترکمنستان نمی چلد اگر پول ترکمنستان را هم بردیم به قرقزستان او هم نمی چلد اگر دینار کویتی را بردیم به سعودی نمی چلد اما اگر دلدار با تو بود با همه جا قابل چلش است دل به دلدار بده نه به دینار ما دل را به کی می دهیم گفته ولا تقربو مال الیتیم ما حکم است دیگر که بایستی نزدیک نشویم ولاتقرب الفواحش هر چی زشتی است به او نزدیک نشویم قمار زشت است نزدیک نشویم قمار زشت است نزدیک نشویم دروغ زشت است نزدیک نشویم افتراق نبندیم ظن بد نبریم تجسس نکنیم اینها همه زشت است …. آیا ما از دام نواهیش رهیدیم یا نه یک نوع سوال دیگری مطرح کنیم و آن این که ما روزها در کارهای خودمان گرفتار مواصی و نواحی حق می شویم یا نمی شویم اگر می شویم پس در اخلاص شهادت هم نروفتیم سوم اگر شخص در مرتبه اخلاص در شهادت به مقام واقعی اخلاص رسید یعنی بر محور اوامر حق گردید و از نواهیش رهید یک نتیجه دارد به رضای حق آرمیدن است او تنها زمانی آرامش باطنی و قلبی احساس می کند تنها زمانی از اضطراب و قلق باطنی بیرون می شود که به رضای حق راضی بوده باشد نهیش را انجام نداده باشد و امرش را انجام داده باشد در غیر این دو صورت او احساس رضایت نمی کند از یک طرف و همیشه توجهش به این است که من کاری بکنم تلاشم به گونه ایی باشد که مورد پسند حق باشد این …. در شهادت می گویند این یک قسمت تند و تند و می گذریم اخلاص در خدمت و آن در مرتبۀ ایمان است و اگر از این مربته رفت داخل مرتبه ایمان می شود اخلاصش هم یک مرتبه می رود بالا سه تا ویژگی دارد نادیدن خلق در پرستیدن حق وقتی در جهت خدا عمل می کند به این که دیگر خلق چی می گویند یا چه نمی گویند اصلاً ارزشی قائل نمی شود مثل بنده نیست که وقتی سخنرانی می کنم منتظر باشد که ده تا به به بگویند نه خیر او اصلاً مردم را نمی بیند همه را عباد می بیند همه را دارای دلی می بیند که به حق متوجه اند و چون چنین دید می شرمد که دل خویش را متوجه نفس خویش بسازد می بیند که همه دلها نقدی زده به حضرت دوست ولی این خب خجالت می کشد که نقدی بزند به حضرت دشمن او هم اعدا ادوئک نفس الذی بینک …. خجالت می کشد دستهای دلها را به سوی معبود واقعی بالا می بیند چگونه می تواند دست خودش را دست دلش را دست آرزو و آرمانش را به طرف نفس دراز بکند خلق را نمی بیند در آن میانه و خلق کاری ندارد از ملامت ملامتگری هم نمی ترسد ولا یخافون … این که مردم چی می گویند خب می گوید من دنبال وظیفۀ خودم هستم به مردم …. رعایت سنت در کار حق از پیش خود عمل نمی کند یا مجتهد است یا مقلد و دقیقاً مو به مو احکام شرع را انجام میدهد احکام شرع این است که یا ایهاالذین آمنو اتق الله نه برای یا ایها الناس و و یا ایهاالناس کافر هم دارد مشرک هم دارد منافق هم دارد مرتت هم دارد معانب هم دارد مجاهد هم دارد نه مجاهد فی سبیل الله نه یعنی لجباز هم دارد دقت کنید می گوید یا ایهاالذین آمنو خداوند این دسته را مستقیماً مورد خطاب قرار داده هر وقت … مشرکین می شود خداوند روی خود را می گرداند به پیغمبر می گوید قل للمشرکین به آنها بگو با آنها صحبت نمی کند قل المشرکین تو به آنها بگو من با آنها حرفی ندارم به کفار هم که می رسد می گوید قل یا ایهاالکافرون خودش نمی گوید یا ایهاالکافرون هیچ در قرآن ندرایم که بگوید یا ایهاالکافرون یا ایها الذین کفرو نه خیر نداریم رویش به آن طرف است به پیغمبر می گوید تو به آنها بگو قل یا ایها الکافرون لاعبدو ما تعبدون وقتی پای مؤمن به میان می آید مستقیم خطاب می کند یا ایها الذین آمنو ای کسانی که ایمان آوردید چی است چی خبر است اتق الله تقوای حق پیشه سازید خوب دقت کنید بعدش چی می گوید خوب که تقوای حق را به جایی آوردید و کونو مع الصادقین همراه راست گویان و راست کرداران باشید ما چیکار می کنیم ما می گوییم بابا آن خدایی که از هزار و چهارصد سال پیش این چیزها را گفته بود که چندان هوش و هواسی که برای او نمانده شرایط فرق می کند زمان فرق می کند واقعیت ها دگرگون است ما باید …. مگر می شود ما با آقای جنرال عبدالرشید دوستم … نکنیم خب نکنی از غافله سیاست عقب می مانی حالا عیبی ندارد روی یک آیه قرآن آدم پا می گذارد چیکار می شود می رویم ریش مبارک را می گذاریم به دست نوکرهای جنرال دوستم آنها راست به مستراب سیاست های وابسته ساز ذلت آور این را غوطه می دهد وقتی که خوب بد بویش ساختند می آورند ما را به داخل اجتماع رها می کنند کسی که گروهی که دولتی که سازمانی که فردی که مردی که زنی که بر مبنای سنت و احکام الهی قدم نگذاشت مفتضح می شود چندی گذشت از این مسخره بازی های احزاب ما مگر این آیه آیه ایی هست که انسان بتواند آن را ندیده بگیرد سه سال چهار سال پیش در سال پنجاه و هشت شصت و هشت می بخشید روز سالگرد شهادت بلخی از بنده خواستند صحبت کنم بنده چون مسئلۀ حزب وحدت و وحدت وحدت گروه ها تازه تشکل پیدا کرده بود و بنده مخالف بودم با آن شکل وحدت و روشی که اینها روی کار آورده بودند در همان جلسه دیدگاه های علامۀ بلخی راجع به وحدت و اتحاد را ذکر کردم منتها اول این آیه را خواندم یا ایهاالذین آمنو اتق الله و کونو مع الصادقین با هر کس نمی شود اتحاد کرد خب حالا به کجا رسیده بود نتیجه اش را بردارید به اخلاص در عمل اگر نرسیدی همین ذلت و زبونی نفس را باید بکشی که داری امروز می کشی سومین نشانه اگر از این دو مرحله گذشت یعنی نادیدن خلق و رعایت سنت به احساس حلاوت در خدمت می رسد به مجردی که سر به سجده بگذارد و سبحان ربی العلی بگوید دلش چنان می لرزد و خود را در جایی احساس می کند و لذتی احساس می کند که فقط باید شخص برسد و ببیند یعنی گفتنی نیست دیدنی است این مرتبه … این مرتبه دوم است ها مرتبه سومش اخلاص در معرفت … متناسب با مرحلۀ احسان است و نشانه های آن باز مثل این دوی دیگر سه نشانه است چه هست یک پولیس باطنی ایجاد می شود یک پولیسی که لازم نیست که تو توجه کنی او خودش را در درون متوجه و مراقبت هست چی است خوف و ترسی از گناه بازدارنده به مرحلۀ عصمت می رسد شخص البته نه عصمت مطلقی که مخصوص انبیاء و اولیاء اعزام است بلکه نوعی … خاص می رسد مؤمن تصمیم می گیرد که گناه کند نمی کند تصمیم می گیرد روزه بخورد نمی تواند در خانه تنهاست تصمیم می گیرد که زنا کند نمی تواند نمی تواند می رسد آدم به آنجا آنجا حق فرشتگانی را موکل می سازد که این فرشتگان کاری جز محافظت این شخص از گناه ندارد نمی تواند گناه بکند نه این که آماده نباشد نمی تواند گناه بکند شرایط به گونه ایی می شود که نمی تواند همان پولیس باطنی مگر حضرت یوسف همین طوری نبود در یکی از روایت ها صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در یکی از روایتها است که زلیخا وقتی که دید همه راه ها و چاره ها بسته است خدعه ایی تازه ایی اندیشید و این را شما شنیدید که درها را بسته کرد وقلت… ابواب … بشتافت وقتی درها را بسته کرد و به خانۀ آخرینش برد لباس خویش را کم کرد تا به لباس زیرین رسید و به لباس زیرین که رسید یک باره خنجر را کشید روی قلب خود گذاشت گفت چی می گویی مجبور هستی بین دو کار قتل نفس رضایت به قتل نفس دادن یا کام دل برآوردن چیکار می کنی چیکار می کند حضرت یوسف روی بستر خودش را انداخته لباس را کنده خنجر را هم روی قلب خودش گذاشته خودکشی می کنم و گناه من قتل من می افتد به گردن تو در این حالتی که من خودکشی می کنم و گناه قتل من به گردن تو بیافتد هم قاتلی هم …. چیکار می کنی دیدی که چگونه خدا به داد یوسف رسید چگونه رسید چهار دور و بر را نگاه کرد دید یک بتی خیره شد به بت زلیخا متوجه شد آمد که یک پارچه ایی گرفت روی بت انداخت خب چگونه از روی تخت بلند کرد بعد گفت تو از همین بت سنگی که خودت ساختی خجالت می کشی به من اجازه نمی دهی از آن خدایی که زمین و آسمان را به ید قدرت خود خلق کرده خجالت بکشم زمینه فراهم شد برای فرار یوسف بعد فرار کرد اینها یک واقعیتهایی هست ها منتها به شرط آن که انسان به آن واقعیت ها برسد این خوف و ترس ایجاد می شود خوف و ترسی از گناه بازدارنده امیدی بر طاعت گمارنده این امید این ذوق این نشاط به گونه ایی است که انسان را پشت سر هم به طاعت وا می دارد می گویند یکی از کسانی که به مقاماتی رسیده بوده حتی دو دقیقه ایی که بیکار می شده حتی پنج دقیقه ایی که بیکار میشده یک دو رکعت نماز می خوانده بعد ز…. بازار است کوچه است بیابان است باغ است همین که بیکار می شده جانماز را می انداخته پتوی خود را انبار می کرده ایستاده می شده الله اکبر امیدی بر طاعت گمارنده و سومی و محبتی حکم را گوارنده محبتی نسبت به حق پیدا می کنیم که بر مبنای احکام هر چی بیشتر عمل می کند بیشتر احساس علاوت و گوارایی می کند این مرحله را می گذریم چون تو را از بهر خود خواهد خدا خوب دقت کنید که به این مرحله شخص برسد چیکار می شود چون تو را از بهر خود خواهد خدا سازدت از هر چه غیر از خود جدا صد سبد سازد که تنها سازدت از زن و فرزند دور اندازدت سازدت بیگانه از هر آشنا دوستانت را بیاموزد جفا روی مردم را بگرداند ز تو خلق عالم را بکیفاند ز تو یعنی فرار بکند دور سازد …. سازد چهره گلنار تو …. فرستد بر تن دینار تو تخم پاشی یا بخشکانت برش یا به سیلابش دهد یا سرسرش یا بر آن برقی بریزد با شرار کان برد جز کی برو جز تخم مهر من مکار یا بر آن برقی بریزد با شرار کی برو جز تخم مهر من مکار خشم آرد بر تو یار مهربان تا جدایی افکند در میان کز همه بری و پیوندی به او بکسلی از جمله پیوندی به او چون تو را خواهد که آن آن شوی عندلیب کلستان جان شوی سوی خود می خواندت با صد شتاب ور نرفتی می کشد با صد طناب سوی خود در خاک و خونت می کشد جان فدایش دین که چونت می کشد می کشد گاهی به خشم و گه به ناز رشته گه کوته کند گاهی دراز که انشاالله خداوند همۀ مؤمنین را رسیدن به این درجات را عنایت بفرماید جملۀ آخری بسیار خلاصه عرض می کنیم و می گذریم و جبنا من الحاد و شک فی امر سپاس خدایی را که ما را از الحاد و شک در کار خویش دور ساخت الحاد و شک هم دو نوع است الحادش نظری است و شک نظری هست الحاد عملی هست و شک عملی است گاه انسان نسبت به امور الهی شک می کند خدا گفته که شما طبق دستور من اقتصادتان را مرتب کنید بر آن افزوده خواهد شد خوب دقت کنید خوب دقت کنید خوب دقت کنید آقای عزیز امثال صد تومان فایده کردی بله بیست تومانش را جدا کن به حساب خمسش ای یعنی چی ما از صبح رفتم تا شب کار کردم جون کندم عرق جبین و کذب جبین یعنی چی حالا من بروم برای او سید مفت خور بدهم یا او طلبۀ حوا خور این چیکار شده خب برود او هم کار کند می گوید نه تو نمی فهمی تو بده بیشتر می شود پولت بیشتر می شود بابا چطوری بیشتر می شود که من صد تومان که داشته باشم خب هشتاد تومان می شود می گوید ظاهراً هشتاد تومان می شود تو بده بیشتر می شود تو بده دو سال سه سال ده سال پشت سر هم بده ببین چیکار می شود اگر پول را به گردش در آوردی اضافه می شود اگر …. کردی هی روی هم آوردی هی ندادی الذین یکذبون … ولا ینفقونها فی سبیل الله و فبشرهم فی العذاب العلیل عذاب علیل این دنیایی این است که ثروت از گردش می افتد نتیجه اش چی است سودش کم است امروز آمریکایی ها که این مسئله را که نمی دانند اروپایی ها که این مسئله را نمی دانند سهم و خمس و اینها در زکات خمس در مکتبشان نیست چیکار می کنند پولشان را به نحوه های گوناگونی به گردش می اندازند چرا اروپا متحد شده چون ترس دارند چرا در شرق چین و هند و ژاپن طرح اتحاد شرق را دارند می ریزند سه سال است سه و نیم سال است دارند کار می کنند چرا به مجردی که بشنوند در هرات عده ایی هستند دولت حاضر است سرمایه گذاری بکند به سرعت می آیند این هم پیشنهاد می دهد او هم پیشنهاد می دهد آقا ما پانصد هزار تومان داریم ما پنجاه میلیون دالر داریم ما پانصد میلیون دالر داریم ما حاضریم که اینجا سرمایه گذاری کنیم چرا این کار را می کنی برای این است که هر چه سرمایه فعالتر سود بیشتر هر چه سرمایه راکب تر سود کمتر آقای عزیز سرمایه را به صورت فعال به کار بیانداز اگر پولت مالت به نصاب زکات رسید زکاتش را بده اگر به نصاب خمس رسید خمست را بده شک نکن روزی می رسد که علم انسانها را مجبور می کند که خمس و زکاتش را بدهد این را یقین داشته باشید علم اقتصاد نه ایمان به وحی الهی منتها فعلا ما ها چی ما مشکوکیم بدهیم والله چطور می شود الشیطان یعدکم الفقر نکند باز به تنگدستی تنگنا قرار بگیریم همین چک را هم قرار شده روز یکشنبه حالا باشد فعلاً باشد باز انشالله یک کاری می کنیم این چی هست این شک است این شک نوعی الحاد مخفی را هم با خود دارد آیا خدا باشد نباشد هی بهشت و جهنمی باشد نباشد بابا …. کی رفت به دوزخ و کی آمد به بهشت و اگر ما از این شک و از آن الحاد بیرون شدیم همچون حضرت سجاد جای شکرش باقی است پروردگارا تو را به نور مقدس ائمه طاهرین حلاوت درجات متنوع اخلاص را برایمان بچشان پروردگارا جانمان را به نور اخلاص خودت منور بگردان بار الها ما را از آنهایی قرار بده که از شک در دین تو و در امر تو و از الحاد در کار تو دورشان ساز و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)