دسته‌ها
شرح کتاب صد میدان خواجه انصار (رح)

میدان 1: توبه

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی:34:10
میدان اول مقام توبه

اَعوذُ بِاللهِ سَمیعِ العَلیم مِنَ الشِّیطانِ الرَجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی یُری آیاتَهِ اولیائَهُ فَتَعرِفونَها وَ صَلَواتَهُ علی سِیِدِالمُرسَلینَ محمدِ و آلهِ اَجمَعین.

در بحث ابتدائیه جلسه قبل، به عرض دوستان رساندیم که: انسان موجودی «کمال گرای» و حرکات، گزینش ها وتلاش ها بر مبنای همین «ذوق کمال گرائی» قرار دارد؛
منتها، این نکته را هم باید بپذیریم و به همهِ دوستان عزیز ابلاغ کنیم که:
انسان گاهی در گزینِش های خود اشتباه می کند و این باعث می شود تا از آن درجهِ کمالی که مورد نظرِش هست، دور بماند و این گزینِش ها هم مربوطِ به یک ساحت و یک بُعدِ از زندگی نبوده، ابعاد متنوعی را در بر می گیرند که ما، به دو سه مورد و محور اشاره می کنیم و بحث را می کشانیم روی اولین میدان از کتاب مستطابِ صد میدان خواجهِ انصار رحمته الله علیه.

گاه انسان درگزینش ارزشها و آرمانهای مورد نظر، دچار اشتباه می شود؛ لذا، متوجه می شویم که گاه:
به جای ارزشهای ماندگار و پاینده؛
به جای گزینِش اهدافِ ماندگار و پاینده؛ اهداف فناپذیر و ناپایدار را انتخاب می کند؛ به آرمانهای فناپذیر روی می آورد.
به جای اهداف و آرمانهای رشد دهنده؛ متأسفانه،گاه دچار اشتباه شده و آرمانهای از رشد بازدارنده را انتخاب می کند و بر می گزیند.
به جای ارزشها و آرمانهای اثبات کننده ای هویت و شخصیت؛ ارزشهایِ مادون را انتخاب می کند. به اهداف و آرمانهای مادون اکتفا می کند و به گزینش آنها دست می یازد.
و در یک کلیت:
به جای گزینِش ارزشهایِ خدائی و اهداف ربانی، ارزشها و آرمانهای عرشی؛ به انتخاب و گزینش آرمان ها و ارزش های فرشی می پردازد. این باعث می شود که از رشد بماند و از کمال عقب بیفتد. در همین رابطه می توانیم بگوئیم که: گاه در گزینِش روشها، اشتباه می کند.
روشها هم گاه روشهای، کارآمد هست ولی، دچار اشتباه می شود،
و، به جای روشهای کارآمد، روشهای ابطال کننده را بر می گزیند؛
به جای روشهای مثمر و ثمرزای، روشهای ثمر زدای را انتخاب می کند؛
به جای روشهای بخردانه و خرد محور، روشهای غفلت محور را انتخاب می کند؛
به جای روشهای پالایشگر و تصفیه کننده ای ابعاد و لایه های مختلف وجودی، روشهای آلاینده را و فاسد کننده را انتخاب می کند؛

همینطور در زمینهِ جهت گیری ها، هم گاه می بینیم:
جهت گیرِیش، جهت گیریِ ربانی نیست جهت گیریِ نفسانی هست؛ و این باعث می شود تا:
از رشد بماند؛
از ثمر دهی بماند؛
از رسیدنِ به اعتدال وجودی دور بیفتد؛ در همین سلسله مسائل زیاد هست.
در انتخاب روشها، اشتباه صورت می گیرد؛
در انتخاب ارزشها و اهداف، اشتباه صورت می گیرد؛
در انتخاب جهت گیریها و گزینشِ جهت گیریها، اشتباه صورت می گیرد؛
در انتخاب و گزینشِ ابزار، هم گاهی اشتباه صورت می گیرد؛ و این اشتباهات به دلیل اینکه:
انسان با فطرتِ خویش جنگیده نمی تواند و همیشه نمی تواند تا پایان کار خویش، بر فطرت حرکت کند.
بلکه، گاه متوجه می شود که باید باز گردد و با فطرت هماهنگ بشود.کار به جایی می رسد که، متوجه می شود؛ و این توجه و این بازگشت، همین را توبه می گویند.
توبه یعنی: بازگشتن، از خطا به ثواب؛
از زشتی، به زیبائی؛
از آلودگی، به پالودگی؛
از نفس، به رب؛
از فرش، به عرش؛ و لذاست که حضرت خواجه، بعد از آنیکه اولین منزل،که منزلِ توبه باشد، طراحیش می کند.
اولین کار، همانطوریکه در جلسهِ قبل آمد این هست که این را یک «محور الهی و وحیانی» می بخشد
و لذا، از آیهِ مبارکهِ: یا ایها الذین امنوا توبو الی الله توبته نصوها استفاده می کند به دلایلِ متعدد:

اول، اینکه آغاز را با حضرت دوست و کلام حضرت دوست و یادِ حضرت دوست می آغازد.
مخاطب را، متوجه کلام حضرت او می سازد.
مبنای روشش را، مبنای اهدافش را، مبنای ابزارِ رشدش را: «قرآن و وحی» قرار می دهد.

ذهنیت مخاطب را:
از برون، به درون می کشاند؛
از نفس، به رب می کشاند؛ قرآن را محوریت می بخشد تاکسی نتواند بر او خورده ای بگیرد، به خصوص از ناحیهِ آنهائیکه همیشه عیب جویی مورد توجه شان هست؛ به کمال صدق و مودت نگاه نمی کنند بلکه، عیب جوئی {را}وظیفهِ خودشان قرار می دهند و بر مبنای عیب جوئی حرکت می کنند.

به هر حال، چون آیه را محور قرار می دهد، تعریفی هم که از توبه به عمل می آورد مبتنی ست بر همین آیه و لذا می فرماید:
توبه بازگشتن است به خدای؛ و در جاهای دیگری، تعبیر دیگری دارد، توبه، بازگشتن است:
از همه چیز، به خدا؛
از خود، به خدا؛
از خلق، به خدا؛
از اقتصادِ غیر توحیدی، به اقتصاد توحیدی؛
از سیاستِ غیر توحیدی، به سیاستِ توحیدی؛
از اخلاقِ غیر توحیدی، به اخلاقِ توحیدی؛
از آرمانهای شیطانی، به آرمانهای الهی؛
از جهت گیریِ نفسانی، به جهت گیریِ ربانی؛
از روشهای غیر الهی، به روشهای کاملاً الهی؛ به این می گویند: توبه.

روح توبه توجه هست که در بحث های معارف گفته شده و به شکل مستوفایی هم، پیرامونِش بحث گردیده استو اینجا دوباره تذکرش نمی دهیم منتها باید بدانیم که از نظر خواجه علیه الرحمته بنای توبه، خانهِ توبه، محقق نخواهد شد،کرسیِ توبه بر پای نخواهد ایستاد، خیام توبه بر پای نخواهد ایستاد، مگر با سه ستون و سه رکن.
گاهی، انسان توبه می کند اما، خیال می کند که توبه اش کامل بوده. اگر بخواهیم حقیقتِ توبه را، و معیاری برای دریافت حقیقتِ توبه داشته باشیم باید متوجه این سه رکن باشیم.

اولین رکن، اولین پایه ای که عرش توبه و خیمهِ توبه بر آن قرار می گیرد «پشیمانی در دل» است.
اگر از اشتباهی که کرده بودیم، قلباً پشیمان بودیم، یک رکن از ارکانِ توبه تحقق پیدا کرده!

و دومینش، «پوزش خواهی به زبان» است.
پوزش خواهی را خواجه، درین جا به مفهوم وسیعِش گرفته که استغفار را هم شامل می شود.
اگر نسبت به خلق، انسان کاری اشتباه داشته و گزینشِ اشتباه کارانه داشته؛ باید از خلق پوزش بطلبد. و اگر نسبت به خدای تبارک و تعالی داشته باید از او پوزش بطلبد و تا با زبان پوزش نخواهد، رکن دومِ توبه محقق نخواهد شد.

اما، رکن سوم که از هر دو مهم تر است «بریدن از بدی و بدان» است.

آقا! توبه کرده ام!
چگونه توبه کرده ای؟
{1}آیا در دل واقعاً پشیمانی؟ و پشیمانی ات تا این جا هست که دیگر دنبال آن کار نروی؟
{2}دوباره دچار آن اشتباه نگردی؟ دوباره به آن گزینِش دست نیازی؟ یا نه؟ آیا به زبان معذرت خواستی؟
و سومینِش، آیا از بدی و بدان بریده ای؟ یا نه؟
اگر این سه رکن در تو و در جانت، شکوفا هست و حضور دارد، توبه کرده ای؛ و توبهِ تو، محقق شده است و اِلا از توبه خبری نیست.

در نظر خواجه، توبه اقسامی دارد و در صد میدان همانطوریکه در بحث پیشین گفتیم، هر میدان را به سه بخش و سه دسته تقسیم می کند. اینجا هم برای توبه اقسامی ذکر فرموده:
اولین، قسمِ از اقسام توبه «توبهِ مطیع» است.
انسان گاهی اطاعت امر می کند؛ نماز می خواند، روزه می گیرد، حج می رود، ذکات می دهد، توّلا دارد، تبرا هم دارد؛ خیلی خوب، این دیگه«دیگر» چه توبه ای باید بکند؟
خواجه می فرماید:
توبهِ مطیع «از بسیار دیدن طاعت» است.
نمازهای نافله اش را همیشه می خواند. هر سال مکه مشرف می شود. صدقات لازمه را می پردازد. روزه های مستحبی می گیرد؛ منتها، یک عیبی در کارش هست و اون اینکه، به جای اینکه:
به لطف هدایتِ حق نگاه کند و توجه کند، به کثرت طاعات خویش توجه می کند و این، یعنی: به جای اینکه: به حق بنگرد و وجه دلش، متوجه «وجه حق باشد» متوجه «وجه نفس» هست.
به جای اینکه: لطف الهی را ببیند. خدمت و طاعت خودش را می بیند. اینجا باید توبه کند؛ چرا؟
در گزینشِ ارزشها، اشتباه کرده، در گزینشِ وسیله ها، هم اشتباه کرده.

وسیلهِ نجات خودِ طاعت نیست، پذیرش است. اگر او پذیرفت، وسیلهِ نجات می شود.
ابزار نجات، شخص طاعت و خود امر طاعت نیست؛ قبول طاعت است. اینجا، این شخصی که مطیع هست به قبول نظر ندارد، به کثرت طاعت نظر دارد و باید توبه کند و این نشاندهندهِ این هست که شخص:
متوجه نفس خویش است، نهِ، متوجه رب خویش؛
متوجه کُنِش خویش است، نه متوجه کُنِش حق! باید توبه بکند.
خیلی خوب، بیدار میشه «می شود» و متوجه می شود که؛ این نگرش درست نبوده.
این مشاهدهِ کثرت طاعات:
خودش گناهی هست که بایستی از آن برگشت.
خودش خطائی هست که باید کنارش نهاد و از آن دور شد. دور می شود.
نشانه هایِ دور شدنِ واقعی از این توبه چه هست؟ خواجه، سه تا نشانه را اعلام می کند که اگرمطیع در برگشت دارای این سه نشانه بود و کُنِشِش از این سه نشانه برخوردار بود، توبه اِش توبهِ مطیعانه ای هست و اگر نبود فَلا.
نشانه های این توبه را می گوئیم. ولی، قبل بر آن شایسته است این نکته را تذکر دهیم که مطیع، خود را به کردار خود، ناجی می یابد. به دلیل همین که: به کثرت طاعت توجه دارد.
نشانه های شخص گناه کاریکه، مطیعانه خیال می کند، عمل می کند؛
یکی، این هست که: «خودش را به کردارِ خود، نجات یافته خیال می کند».
دوم
مقصران را، به چشم خاری و تخفیف می نگرد.
مقصر کی هست؟
آنهائیکه کوتاهی می کنند، نِه کوتاهی در واجبات و فرضیات، بلکه،«در مستحبات و در سنت ها»کوتاهی می کنند، مثلاً:
بنده همهِ نمازهای نافله ام را می خوانم، نمازهای مستحبی ام را می خوانم؛ ولی، می بینم یکی دیگر نمی خواند. وقتی نخواند، او را تحقیر می کنم و به چشم خاری می نگرم. چرا؟ باز همان حرف است که:
اولاً،خود را به طاعات خود و به کردار خود ناجی می یابم!
و دوم، اینکه: طاعت را وسیلهِ نجات می بینم؛ و ویژگیِ:
سوم این دسته این هست که:عیب کردار خویش را نمی جوید.
آنیکه به این درد گرفتار است و به این خطا گرفتار شده است که طاعت را بسیار می بیند، متوجه نیست که آیا این کارِ من عیبی هم دارد یا ندارد؟ نگاه می کند امر طاعت است، جَهَتم علی الظاهر الهی هست. از نظر غالب هم خطائی و نارسائی و نقصی و نواقصی ندارد؛ اما، متوجه نیست که: از نظر باطنی عیب مهمی و عمده ای او را فرا گرفته، علتی زشت، مرضی بد و فاسد کنندهِ این عمل و این نگرش را فرا گرفته و آن اینکه:
دیده از حق، برگرفته و به نفس افکنده؛
دیده از هدایت حق، برگرفته و به طاعت خود افکنده؛
* اگر بخواهد نشانه های اصلی را بیابد و متوجه باشد **که **متوجه بشود که آیا توبهِ من از آن علائم و آثارِ راستین، از آن ثمره های بارور و تعیین کننده برخوردار هست؟
باید در یک کلام:
ببیند نگرشش از یک طرف و کنشش از دیگر طرف،کاملاً بر خلاف آنچه گفتیم شده است یا نه؟
اگر شده بود توبه اش توبهِ کامله و اگر نشده بود، هر جا پایش می لنگید، از نظر توبه در لنگِش هست و بایستی به جایی خودش را برساند که شایستهِ توبهِ مطیع هست.

گونهِ دیگری از توبه، «توبهِ عاصی» هست.
انسان گاهی عصیانی ازِش (از او) سر می زند، خطائی سر می زند،گناهی سر می زند، بعد متوجه می شود که کاری اشتباه کرده، توبه می کند بر می گرده.

توبهِ عاصی از دیدگاهِ حضرت خواجه چیز دیگری ست. توبه نه تنها از دیدن زشتیِ و گوهر ناشایستی که عملش داشته، خواهد بود بلکه خواجه می گوید: توبهِ عاصی از اندک دیدنِ معصیت است.
* یک دروغی گفته، نوچ! ای بابا! مردم میگوید روزی ده بار دروغ می گویند. ما که یک بار گفتیم. یک بار به نامحرم نگاه کرده میگوید:
ای بابا! مردم هزار و یک کار می کنن (میکنند) ما که تازه یک نگاهی کردیم. یک بار سود خورده گرفتار ربا شده بعد میگه: بابا! ما که یک بار خوردیم. تمام عمر ما یک بار بوده. این نگاه نمیکنه که در برابر کی گناه کرده؟ در برابر حکم چه کسی ایستاده؟ خودِش را در صف بندی با چه موجودی قرار داده؟ از یک طرف آن.
از دیگر طرف: نگاه نمیکند که:
بر خودِش چه ستمی کرده؛
بر هویتِش چه پلشتی هائی تحمیل کرده؛
بر صورت انسانی خودِش چه ناروائیهایی تحمیل کرده؛ بلکه به عدد و به مقدار نگاه می کند و این بایستی توبه بکند.
تو نگاه کن که: بر خود چه روا داشتی؟ از خود چه دریغ کردی؟ بر خود چه ستمی روا داشتی؟
اینجا، نشانه های کسیکه گرفتار این زمینه شده، باز از نظر خواجه سه تا هست، سه مورد هست.
چون عصیان خودِش را اندک می بینه، خود را مستحق آمرزیدن خیال می کند. چون دیگرها ده بار انجام دادن (دادند) من که یک بار انجام دادم، پس، من استحقاق دارم که عفو بشوم. نعوذ بالله، برای خدا تکلیف تعیین می کنه (می کند).
تو این استحقاق را از کجا داری؟ حتی همین بیداری را که پیدا کرده ای و میخواهی توبه بکنی، این بر مبنای لطف هدایت او بوده است. بدبخت! تو چگونه خود را مستحق می بینی؟ استحقاق معنا نداره در اینجا . گناه کردی در برابر حضرت او با آن عظمت، بعد گناهت را کم می بینی؟
1 ـ بعد خودِته (خودت را) مستحق آمرزش می بینی؟
2 ـ نعوذ بالله، برای او هم تعیین و تکلیف می کنی. یک دین تازه ای از خود میتراشی در برابر حکم او؟

و دوم
اگر در جنبه های مختلف زندگی و محورهای مختلف حیاتی، دچار همین گناه چه ها، به خیال خودش میشه (می شود) زیاد دغدغه پیدا نمی کنه، دغدغهِ خاطر ندارد و به قول خواجه:
بر اسرار بر گناه آرام است. آرام می گیرد. این دغدغه نداره، میگه: بابا! یک گناه اینجا کردم، یکی اونجا کردم، یکی اونجا کردم، اگی اینها را روی هم بریزیم که اوه! خودِش می شود یک کوه دماوند. چون، متوجه اندک بودن عصیان هست، به نوعی «آرامش اعتیاد آور و ذلت وار » دست پیدا می کند. هر کس گرفتارش شد از این دسته {هست}

و سومین
در برابر سومین نشانهِ مورد قبل: با بدان، با گناهکاران، با عاصیان، با کسانیکه عصیانِ خودشان را اندک می بینند، «الفت داشتن» در حالی که واجب است و فرض است که: انسان از بدان ببرد. این نه تنها نمی برّد بلکه، الفت هم دارد و با آنها با الفت زندگی می کند گویا اینکه: گناهِ آنها را هم اندک می یابد؛ و گویا اینکه:
آنها را نیز مستحق غفران می یابد.

و سومین، گونهِ از توبه، توبهِ عارف است.
پیامبران هم توبه دارند، معصومین هم توبه دارند منتها،چون، بحث ما بر محور نگرش های خواجه دور می زند از آنها می گذریم و به آن چیزی می پردازیم که خود خواجه مورد توجهِش بوده. توبهِ عارف.

عرفاء و بزرگان از اهل معرفت نیز،گاهی دچار اشتباه می شوند و عارف نیز با همهِ عظمت چون معصوم نیست،گاهی دچار اشتباه می شود و توبه اش از نصیان منت است.
گاهی که دچار نصیان منن الهی شد؛
گاهی که منت های حق تعالی را از یاد برد؛
گاهی که جود و کرم و لطف و عطائش را از یاد برد؛
گاهی که رحمت رحیمیه و زمینه های مربوط به رحمت رحیمیه را از یاد برد؛ توبه می کند.
و نشانه های این قسم از توبه،کسی که گرفتارش می شود، عارفی که گرفتارش می شود این است که:
خودش را بزرگ می بیند؛ یعنی:
چشم احتقار از خود بر گرفتن. خودش را دیگه حقیر نمی بیند. یک عارف می بیند. یک بزرگ می بیند. نمی داند که:
این بزرگی را از کجا آوردی؟
وسایلش را کِی برای تو داد؟
روشِ به چنگ آوردنِش را از کِی آموختی؟
دروازه های رسیدنِش را کِی برویت گشود؟
چه کسی به تو نیرو و توان داد تا به این مرحلهِ از کمال و عرفان و معرفت دست پیدا کنی؟ اینها یادش می رود.
مِنن الهی را بزرگ نمی بیند؛
لطف الهی را بزرگ نمی بیند؛
هدایت الهی را بزرگ نمی بیند؛ خود را بزرگ می بیند. چشم احتقار و حقارت و کوچکی از خود بر می گیرد، به نوعی بزرگ بینی دچار می شود، خوب لازمه اش این هست که توبه بکند. چون، خوب اگر بنگرد این عارف یا عارف نما، متوجه خواهد شد که آنچه دارد از برکاتِ وجود دیگری و دیگرانی ست نه، از خودش.

و دومین، نشانه اینکه:
حالی که برایش دست می دهد، حال باطنی که دست می دهد، این حالِ خودش را خیلی ارزش قایل می شود و قیمت می گذارد در حالی که در عین غفلت است؛ و حال، حالِ غافلانه ای هست. این حال غافلانه را، ارزش مند می یابد، دیگر این عارف نیست. عارفی که حالِ خودش را هنوز درک نکرده. عارف، عارفی که نمی داند در حالی هست که:
از حق به نحو بسیار… ظریفی دور افتاده؛ اما! متوجه نیست و بر مبنای همین دور افتادگی، حالی پیدا کرده است. باز هم متوجهش نیست، بر مبنای خیالات نفسانی عمل می کند نه بر مبنای دیده وریِ ربانی و الهی.
حال خودش را با چشم الهی نمی نگرد، با دید نفسانی می نگرد.
دیدِش این طرفی هست، نه آن طرفی؛ خوب این شایستهِ توبه هست باید توبه بکند .
و سومی، از آشنائی و از شادیِ آشنائی، فرو ایستادن.
هر چه انسان به حق نزدیک تر بشه «بشود »و هر چه آشنائیش، با اسماء و افعال و صفات الهی بیشتر بشه «بشود»؛
هر چه آشنائیش، با مجالیِ صفات و اسماء بیشتر بشه «بشود»
هر چه آشنائیش با مظاهر اسماء و صفات بیشتر بگرده؛
هر چه آشنائیش، با آثار وجودیِ حضرت حق، آثار افعالی و صفاتی و اسمائی اش، بیشتر بگرده؛
نشاط و شادیِ قدسی اش بیشتر می گرده؛ و این عارفی که به این درد گرفتار شده، و نعمت حق را و مِنن حق را، از یاد برده متوجه این نکات نیست، وقتی متوجه این نکات نیست:
از مدارج عالی آن نشاط قدسی، دور می ماند؛
از تپش و تلاش و دویدن برای رسیدن به آن مقام که مقامِ قرب هست و مقام آشنائی هست و بعد مقام دوستی را در پی دارد، دور می مانه «می ماند»؛ و وقتی دور ماند شایسته هست که توبه بکند.
لذا، در یک کُل و در یک جمع بندی:
گاه، انسان دچار بزرگ بینیِ طاعات خود میشه «می شود»، باید توبه بکنه «بکند»؛
گاه دچار کوچک بینیِ عصیانهای خود می شود، باید توبه بکند؛
گاه در کُل، حتی خیالاتی به او دست می دهد و خود را در مقام عرفاء می یابد، ولی منن حق را فراموش می کند، باید توبه بکند.
بر مبنای آنچه آمد اگر از همهِ اینهاکه جنبهِ نفسانی دارد و اثبات کنندهِ انانیت شخص هست و حضور انانیت اِش و حاکمیتِ انانیت اِش، به همهِ اینها پشت کرد و به حضرت دوست روی آورد، به قول خواجه:
بازگشتنِش از همه چیز به خدای، تحقق پیدا خواهد کرد و اِلا از توبه: چه توبهِ عاصی باشد، چه توبهِ مطیع باشد و چه توبهِ عارف، خبری نخواهد بود.

بار، پروردگارا! تو را به جان عارف ترینِ عارفانت و محبوب ترینِ محبوبانت! توفیق توبهِ نصوح وکامل مان عنایت بفرما!
وسلام علیکم و علینا و علی عباد الله الصالحین
بر خاتم انبیا محمد صلوات .
حضار جلسه:الهم صل علی محمد وآل محمد.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

الف ـ توبه یا بازگشت بخدا:

   بازگشت بخدا که در لسان شرع، از آن به توبه یاد شده است، درست به همانگونه که در قرآن مجید از اهمیت و جایگاه ویژه ئی برخوردار است، از نظر امام سجاد (ع) جایگاه و ارزش کاملاً ویژه ئی دارد. زیرا امام سجاد (ع) به همانگونه که در رابطۀ با وجود مبارک حضرت پیامبر اکرم (ص) خدایرا بسپاسی بیبدیل برخاسته و به ترنمی از ایندست می نشیند که:

     وَاَلْحَمْدُلِلّهِ الِّذی مَنَّ عَلَیْنا. بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّه…
در رابطۀ با توبه نیز، بسپاسی حیرت انگیز پرداخته، ضمن حمد الهی، توبه را نیز لطف، نعمت، فضل، احسان و رحمتی از جانب او معرفی داشته، چنین القاء میفرماید:

    «وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي دَلَّنَا عَلَى التَّوْبَةِ الَّتِي لَمْ نُفِدْهَا إِلّا مِنْ فَضْلِهِ، فَلَوْ لَمْ نَعْتَدِدْ مِنْ فَضْلِهِ إِلّا بِهَا لَقَدْ حَسُنَ بَلَاؤُهُ عِنْدَنَا، وَ جَلَّ إِحْسَانُهُ إِلَيْنَا وَ جَسُمَ فَضْلُهُ عَلَيْنَا.
فَمَا هَكَذَا كَانَتْ سُنَّتُهُ فِي التَّوْبَةِ لِمَنْ كَانَ قَبْلَنَا
…».
« … و سپاس خدایرا که ما را به ـ حقیقت ـ توبه و بازگشت ـ از گناه ـ راهنمائی نمود. توبه ای که آنرا نیافته ایم جز به فضل و احسان او، پس اگر از فضل و بخشش او، جز همان ـ نعمت ـ توبه را بشمار نیاوریم، نعمت او در حق ما نیکو و احسانش دربارۀ ما بزرگ و فضلش بر ما عظیم می باشد. زیرا روش او در توبه، برای پیشینیان چنین نبود…».[1]

     آنچه در این رابطه برای منِ بنده، مایۀ آرامش دل و آسایش روان گردیده اینست که امام سجاد (ع) با ظرافتی توصیف نابردار، رابطۀ توبه و یقظه را، بزیبائی تبیین فرموده و ریزه کاریهای مربوطه را ارائه نموده است که در این مجال، فقط بذکر بیانات حضرتش بسنده نموده، کار تحلیل و تفسیر را بخوانندۀ با ذوق خویش می سپاریم.
امام (ع) در دعای سی و یکم صحیفه که ویژۀ توبه است، پس از توسلی بی همتا[2] به حضرت حق می فرماید:

     «هَذَا مَقَامُ مَنْ تَدَاوَلَتْهُ أَيْدِي الذُّنُوبِ، وَ قَادَتْهُ أَزِمَّةُ الْخَطَايَا، وَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِ الشَّيْطَانُ، فَقَصَّرَ عَمّا أَمَرْتَ بِهِ تَفْرِيطاً، وَ تَعَاطَى مَا نَهَيْتَ عَنْهُ تَغْرِيراً.كَالْجَاهِلِ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْهِ، أَوْ كَالْمُنْكِرِ فَضْلَ إِحْسَانِكَ إِلَيْهِ حَتّى إِذَا انْفَتَحَ لَهُ بَصَرُ الْهُدَى، وَ تَقَشَّعَتْ عَنْهُ سَحَائِبُ الْعَمَى، أَحْصَى مَا ظَلَمَ بِهِ نَفْسَهُ، وَ فَكَّرَ فِيمَا خَالَفَ بِهِ رَبَّهُ، فَرَأَى كَبِيرَ عِصْيَانِهِ كَبِيراً وَ جَلِيلَ مُخَالَفَتِهِ جَلِيلًا.فَأَقْبَلَ نَحْوَكَ مُؤَمِّلًا لَكَ مُسْتَحْيِياً مِنْكَ».
« … این جایگاه کسیست که:
دست های گناهان او را دست بدست داده اند،
و مهارهای خطاها او را کشیده اند،
و شیطان بر او غلبه و چیرگی نموده، پس از آنچه تو به آن امر نموده ای، از روی تجاوز از حد، کوتاهی کرده، و آنچه نهی کرده ای، از روی غرور و فریفتن، انجام داده.
مانند کسیکه به قدرت و توانائی تو بر خود نادان، یا بسیاری احسان تو را بخود انکار کرده باشد!
تا چون دیدۀ هدایت و رستگاری برای او گشوده،
و ابرهای کوری از پیش او باز شد،
آنچه به آن خود را ستم نموده، شمرده!
و در آنچه به آن پروردگارشرا مخالفت کرده، اندیشیده،
پس گناهِ بزرگش را، بزرگ،
و مخالفت عظیمت را عظیم دیده…
پس در حالیکه بتو امید دارد و از تو شرمنده است بسوی تو رو آورده و…»[3]
در دعای مبارکۀ سیزدهم صحیفه دارد که:

    ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي».
« در نتیجه، با آگاهانیدن تو مرا از غفلت و فراموشی خویشتن آگاه شدم، و با توفیق تو از لغزش خویش برخاستم، و با راهنمائی تو، از بسر در آمدنم ـ در گناه ـ برگردیدم».[4]
و در مورد دیگری که اختصاص به اقرار گناهان دارد ( دعای دوازدهم) بگونۀ بسیار روشن تری می فرماید:

     «اَلَّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَيّامُهُ فَوَلَّتْ حَتّى إِذَا رَأَى مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَايَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَ أَيْقَنَ أَنَّهُ لَا مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ، وَ لَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ، تَلَقّاكَ بِالْإِنَابَةِ، وَ أَخْلَصَ لَكَ التَّوْبَةَ».
« … بنده ای که گناهانش بزرگ و رو بفزونی ست و روزگارش به او پشت کرده و برگشته، تا چون ببیند که زمان کار گذشته و عمر بپایان رسیده و باور نماید که پناه و گریزگاهی از ـ کیفر ـ تو برایش نیست، بوسیلۀ توبه بتو رو آورد و توبه را برای تو خالص گرداند».[5]
آنچه درین رابطۀ ویژه برای هر گناهکاری مایۀ امیدواری میباشد آنستکه امام سجاد (ع) ما را بگونۀ دیگری از خداشناسی آشنا می سازد، زیرا در مقام توبه خدایرا بگونه ئی توصیف میدارد که:
الف ـ راه او عفو و گذشت است: حضرت در دعای سی و هفتم که ویژۀ شکر می باشد، پس از آنکه اعتراف می نماید که هرگز احدی نمیتواند از عهدۀ شکر تو بدر آید، می فرماید:

   «… لا یَجِبُ لِاَحَدٍ اَن تَغفِرَلَهُ بِاِستِحقاقِه وَلا اَن تَرضیٰ عَنهُ بِاِستیجابِه. فَمَن غَفَرتَ لَهُ فَبِطَولِکَ وَ مَن رَضَیتَ عَنهُ فَبِفَضلِکَ».
« … کسی شایستگی ندارد که بسبب شایستگیش او را بیامرزی و نه بسبب سزاواریش، از او راضی و خوشنود گردی.
پس هرکه را بیامرزی از انعام توست، و از هرکه راضی شوی از احسان تو است».[6]
و در دعای چهل و پنجم با صراحت اظهار میدارد:

    أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ، وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ…»
« توئی آنکه برای بندگانت دری بسوی عفوت گشوده ای و آنرا توبه و بازگشت نامیده ای».[7]

    باء ـ عفو گناهان بزرگ نزد او بزرگ و دشوار نیست: چنانکه حضرتش در جائی دارد:

    «عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لَا يَتَعَاظَمُكَ، وَ أَنّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لَا يَسْتَصْعِبُكَ، وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لَا يَتَكَأَّدُكَ».
« … میداند که گذشت از گناه بزرگ بر تو بزرگ نمی نماید؛
و گذشت از معصیت بسیار، بر تو دشوار نیست؛
و چشم پوشی از جرمهای از حد گذشته بر تو گران نمی باشد».[8]
و در دعای سی و یکم دارد:

   «لَا يُنْكِرُـ يَا إِلَهِي عَدْلَكَ إِنْ عَاقَبْتَهُ، وَ لَا يَسْتَعْظِمُ عَفْوَكَ إِنْ عَفَوْتَ عَنْهُ وَ رَحِمْتَهُ، لِأَنَّكَ الرَّبُّ الْكَرِيمُ الَّذِي لَا يَتَعَاظَمُهُ غُفْرَانُ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ‏».
« ای خدای من! اگر او را کیفر نمائی، عدل و داد ترا انکار نمینماید؛
و اگر او را ببخشی و مهربانی کنی، عفو ترا بزرگ نشمارد، زیرا تو پروردگار کریم و بزرگواری هستی که آمرزش گناه بزرگ نزد او بزرگ نیست».[9]
    جیم ـ وعدۀ اجابت توبه داده است: چنانکه در موردی فرموده است:

   «و قَدْ قُلْتَ يَا إِلَهِي فِي مُحْكَمِ كِتَابِكَ إِنَّكَ تَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِكَ، وَ تَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ، وَ تُحِبُّ التَّوّابِينَ».
« … و تو ای خدای من، در کتاب محکم و استوار خود فرموده ای که تو: توبه و بازگشت را از بندگانت می پذیری و از گناهان در میگذری و آنانرا که پیوسته توبه می کنند دوست میداری».[10]

     امام سجاد (ع) برای اینکه درِ توبه را باز و امکان توبه را میسر بنمایاند، با ذکر موارد بسیار زننده ئی چنین القاء میدارد که: اگر در دوری از حق مطلق و معبود حقیقی تا بدین مرحله هم لغزیده باشیم، نباید از توبه غفلت نموده و مأیوس گردیم،
حضرت، آنجا که از حیله های شیطان، ببارگاه حضرت سبحان شکایت برده است، می فرماید:

   «فَأَوْقَعَنِي وَ قَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ مِنْ صَغَائِرِ ذُنُوبٍ مُوبِقَةٍ، وَ كَبَائِرِ أَعْمَالٍ مُرْدِيَةٍ حَتّى إِذَا قَارَفْتُ مَعْصِيَتَكَ، وَ اسْتَوْجَبْتُ بِسُوءِ سَعْيِي سَخْطَتَكَ، فَتَلَ عَنّي عِذَارَ غَدْرِهِ، وَ تَلَقّانِي بِكَلِمَةِ كُفْرِهِ، وَ تَوَلَّى الْبَرَاءَةَ مِنّي، وَ أَدْبَرَ مُوَلِّياً عَنّي، فَأَصْحَرَنِي لِغَضَبِكَ فَرِيداً، وَ أَخْرَجَنِي إِلَى فِنَاءِ نَقِمَتِكَ طَرِيداً.
وَ لَسْتُ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَضْلِ نَافِلَةٍ مَعَ كَثِيرِ مَا أَغْفَلْتُ مِنْ وَظَائِفِ فُرُوضِكَ، وَ تَعَدَّيْتُ عَنْ مَقَامَاتِ حُدُودِكَ إِلَى حُرُمَاتٍ انْتَهَكْتُهَا، وَ كَبَائِرِ ذُنُوبٍ اجْتَرَحْتُهَا، كَانَتْ عَافِيَتُكَ لِي مِنْ فَضَائِحِهَا سِتْراً…».
… پس در حالیکه از گناهان خرد هلاک کننده و از کارهای (گناهان) بزرگ تباه سازنده بسوی تو می گریختم، مرا بزمین زد ( از روآوردن بتو، و دوری گزیدن از گناهان، جلوگیری نمود) تا چون بنافرمانی تو نزدیک ( گناهکار) شدم، و ببدی کردارم خشم ترا سزاوار گشتم، عنان حیله و فریب خود را از من بتافت، و با سخن کفر با من روبرو شد و از من بیزاری جست و پشت به من کرده برفت. پس مرا در بیابان گمراهی برای خشم تو تنها گذاشت و بدرگاه انتقام و کیفر تو، رانده شدۀ ـ از رحمتت ـ در آورد…!
… و من بسبب شرافت و برتری مستحبی بسوی تو، توسل نمیجویم با اینکه: از بسیاری از شرایط واجبات تو غافل بوده و آنها را بجا نیاورده ام! و از مواضع احکام تو تجاوز کرده، پرده های نواهی ترا دریده (آنها را مرتکب شده) ام و گناهان بزرگ را بجا آورده ام که سلامت داشتن تو از رسوائیهای آنها، برای من پرده و پوششی است».[11]

   دقت در محتوای ایندستۀ از دعاها، مؤید آنست که دعاها و مناجاتهای امام (ع) جنبۀ تعلیمی دارد. اگر چه جنبۀ پرجذبۀ تعبدی آن، در موارد بیشماری بر جنبۀ تعلیمی آن می چربد.
دال ـ توبه کنندگان را دوست میدارد؛ که ضمن فرمایشات قبلی حضرتش اشاره شد.
هاء ـ با شتاب کیفر نمیدهد: حضرت ضمن دعای شانزدهم می فرماید:

    «وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَاتُكَ عَنّي، وَ إِبْطَاؤُكَ عَنْ مُعَاجَلَتِي، وَ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْ كَرَمِي عَلَيْكَ، بَلْ تَأَنِّياً مِنْكَ لِي، وَ تَفَضُّلًا مِنْكَ عَلَيَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِيَتِكَ الْمُسْخِطَةِ، وَ أُقْلِعَ عَنْ سَيّئَاتِيَ الْمُخْلِقَةِ، وَ لِأَنَّ عَفْوَكَ عَنّي أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ عُقُوبَتِي».
« … و شگفت تر از آن بردباری تو دربارۀ من و درنگ تو از زود بکیفر رسانیدن من است.
و این نه برای گرامی بودن من نزد توست، بلکه برای مدارا و خوشرفتاری و احسان تو است بر من، تا از معصیت خشم آور تو دست  بردارم و از گناهان خوارکننده، خود را باز دارم. و برای آنست که گذشتن از من نزد تو ، از بکیفر رساندن من، خوشایندتر است».[12]
و در دعای چهل و پنجم دارد که:
     … وَ تَلَقَّيْتَ مَنْ عَصَاكَ بِالْحِلْمِ، وَ أَمْهَلْتَ مَنْ قَصَدَ لِنَفْسِهِ بِالظُّلْمِ، تَسْتَنْظِرُهُمْ بِأَنَاتِكَ إِلَى الْإِنَابَةِ، وَ تَتْرُكُ مُعَاجَلَتَهُمْ إِلَى التَّوْبَةِ».
« … و کسیکه معصیت و نافرمانی تو کرده، با او بحلم و بردباری رفتار نموده ای، و کسی را که بخود قصد ستم نموده مهلت داده .
تو ایشان را بمدارای خود مهلت میدهی تا هنگام رجوع و بازگشتن؛ و در مؤاخذه و کیفر ایشان شتاب نمی کنی تا هنگام توبه».[13]
واو ـ بخشندۀ بخشایشگر است: چنانکه حضرت ضمن دعای سی و نهم می فرماید:

    «فَأَمّا أَنْتَ يَا إِلَهِي فَأَهْلٌ أَنْ لَا يَغْتَرّ بِكَ الصِّدّيقُونَ، وَ لَا يَيْأَسَ مِنْكَ الْمُجْرِمُونَ، لِأَنّكَ الرَّبُّ الْعَظِيمُ الّذِي لَا يَمْنَعُ أَحَداً فَضْلَهُ، وَ لَا يَسْتَقْصِي مِنْ أَحَدٍ حَقَّهُ».
« … و اما تو ـ ای خدای من ـ شایسته ای که صدیقین و بسیار راستگویان به تو مغرور نشده، فریب نمی خورند. و گناهکاران از ـ عفو و گذشتِ ـ تو، نومید نمی گردند.
زیرا تو پروردگار بزرگی میباشی که: کسی را از فضل و احسان خود، باز نمیدارد، و همۀ حقِ خویشرا از کسی نمی گیرد».[14]

    طبیعی ست، وقتی انسان گناهکار، با چنین خدائی آشنائی پیدا کند، نه تنها از عفو و گذشت او مأیوس نمی گردد که نسبت به رحمت و فضل او نیز، امیدوار هم میگردد.
در حالیکه یکی از بدترین گرفتاریهای انسان غافل و خودباخته اینست که: «توبه» و به عبارتی دیگر:
1-          ایمان خود را نسبت به امکان گریز از پستیها و زشتیها،
2-          اعتماد خود را نسبت به امکان و توان رشد و رسیدن به پاکیها و خوبیها،
3-     اعتقاد خود را نسبت به راه رشد و ابزار کمال ( بازگشت به حق و انابۀ بدرگاه او) از دست میدهد!

     زیرا فرد خودباختۀ آلوده، بیشتر از دیدار و مشاهدۀ هویت کثیف و نفرت انگیز خود هراسان و گریزان است. چه در این دیدار، او خود را با چشم واقع بینی و واقع یابی ـ درست به همانگونه که هست ـ نگاه و مشاهده میدارد! لذا هم از شکل و هیئتی که یافته گریزان است، هم از مشاهدۀ راهیکه پیموده، هم از بررسی آنچه از دست داده است، شرمسار است و هم از بررسیِ آنچه بدانها گردیده است بیمناک!
و این بدان واسطه است که او « درخود» و « برخود» کثافتها، ناپاکیها و ناشایسته هائی را مشاهده میدارد که سخت نفرت انگیز و تنفربارند.
از سوئی چون خود را از مبارزه ناتوان یافته و هنوز نسبت براه، ابزار و روشهای رهیدنِ از پلیدی و رسیدنِ به پاکی، آن ایمان شایسته را پیدا نکرده است، نمیتواند قدرت و نورانیت بازگشت ( توبه) را تصور نماید. و همین امر باعث میشود که بصورت موجودی تک سوی و تک جهت، فقط بتواند در جهت پلیدیها عمل کرده و بسوی تلاشی و تخریب روان باشد! در حالیکه اگر بایمان باز گردد، از تکسوئی رهیده و میتواند جهت کمال را پیش گیرد!

     آنچه در رابطۀ با مقام و منزل توبه، بگونۀ حیرتزائی جالب توجه میباشد آنست که امام سجاد (ع) ضمن دعاهای مختلفی به راز آموزان طریق عشق و مسافران کوی معشوق، راه و رسم برگشتن و پوزش خواستن را نیز می آموزد؛ راه و رسمی که بدون توجه و پرداختن بدانها، کار دشوار و راه، دراز و ناهموار خواهد ماند.
امام (ع) در دعای دوازدهم که ویژۀ توبه است، پس از یک ارزیابی دقیق از موضع و موقف دوجانبۀ خود و خدای، اولین گام را در این میدان: باز ایستادن از مخالفت ـ آنهم بگونه ئی شرمسارانه ـ و دست برداشتن از استکبار در برابر کبریائی حق می شمارد، چنانکه دارد:

     «فَهَا أَنَا ذَا، يَا إِلَهِي، وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّكَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِيلِ، وَ سَائِلُكَ عَلَى الْحَيَاءِ مِنّي سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِيلِ‏».
« … پس اینک، ای خدای من! این منم بدرگاه گرامی تو همچون فرمانبردار خوار ایستاده، و با شرمندگیم مانند محتاج عیالمند از تو درخواست مینمایم».[15]

    «وَ لَكَ يَا رَبِّ شَرْطِي أَلّا أَعُودَ فِي مَكْرُوهِكَ، وَ ضَمَانِي أَنْ لَا أَرْجِعَ فِي مَذْمُومِكَ، وَ عَهْدِي أَنْ أَهْجُرَ جَمِيعَ مَعَاصِيكَ ».
« … و شرط و قرار من با تو ـ ای پروردگار من ـ آنست که:
بناپسند تو باز نگردم؛ و ضمانتم آنست که: در نکوهیدۀ تو رجوع ننمایم؛ و پیمانم آنست که: از همۀ گناهان تو دوری نمایم».[16]

    «وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ، وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ، وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ».
… و من نزد تو از سرکشی بیزاری می جویم و بتو پناه می برم از اینکه ـ در گناه ـ اصرار نمایم؛ و برای آنچه در آن کوتاهی نمودم، از تو آمرزش میخواهم؛ و بر آنچه از انجام آن ناتوانم، از تو یاری میطلبم».[17]
و علت این گونۀ از برخورد را حضرت سجاد(ع) رسیدن به مقام بیداری و درک مقوله هایی از ایندست میداند:

   … وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ:
تَرَكَ الِاسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ
وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الِاسْتِغْفَارَ
».
… و دوست ترین بندگان تو نزدت، کسی است که بر تو سرکشی ننماید. و از اصرار ـ بر گناه ـ دوری گزیند، و همواره آمرزش خواهد».[18]
و در دعای سی و هشتم، هر دو بال بازگشت را بگونه ئی بسیار موجز و مؤثر چنین بیاد می آورد:

   فَصَلّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ نَدَامَتِي عَلَى مَا وَقَعْتُ فِيهِ مِنَ الزَّلّاتِ، وَ عَزْمِي عَلَى تَرْكِ مَا يَعْرِضُ لِي مِنَ السَّيّئَاتِ، تَوْبَةً تُوجِبُ لِي مَحَبَّتَكَ، يَا مُحِبَّ التَّوّابِينَ!
… پس بر محمد و آل او درود فرست، و پشیمانیم را از لغزشهائی که بآن گرفتار شدم و قصدم را بر بجا نیاوردن گناهانیکه بمن رو می آورد، توبه ای قرار ده که برای من موجب دوستی تو شود، ای دوستدار توبه کنندگان!».[19]
زیرا که با همۀ وجود و با همۀ بصیرت و بینائی به این واقعیت دل سپرده است که:

   اللّٰهُمَّ إِنَّكَ طَالِبِي إِنْ أَنَا هَرَبْتُ، وَ مُدْرِكِي إِنْ أَنَا فَرَرْتُ، فَهَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ رَاغِمٌ، إِنْ تُعَذِّبْنِي فَإِنّي لِذَلِكَ أَهْلٌ، وَ هُوَ يَا رَبِّ مِنْكَ عَدْلٌ، وَ إِنْ تَعْفُ عَنّي فَقَدِيماً شَمَلَنِي عَفْوُكَ، وَ أَلْبَسْتَنِي عَافِيَتَكَ».
فَأَسْأَلُكَ اللّٰهُمَّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ أَسْمَائِكَ، وَ بِمَا وَارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ بَهَائِكَ، إِلّا رَحِمْتَ هَذِهِ النَّفْسَ الْجَزُوعَةَ، وَ هَذِهِ الرّمَّةَ الْهَلُوعَةَ، الَّتِي لَا تَسْتَطِيعُ حَرَّ شَمْسِكَ، فَكَيْفَ تَسْتَطِيعُ حَرّ نَارِكَ، وَ الَّتِي لَا تَسْتَطِيعُ صَوْتَ رَعْدِكَ، فَكَيْفَ تَسْتَطِيعُ صَوْتَ غَضَبِكَ‏
؟».
بار خدایا تو جویندۀ منی اگر فرار کنم، و دریابندۀ منی اگر بگریزم. پس اینک منم، در پیشگاهت فروتن، خوار، بینی بر خاک نهاده؛ اگر مرا عذاب و کیفر نمائی، پس من سزاوارآنم؛ و آن ـ ای پروردگارم ـ از جانب تو عدل و داد است. و اگر از من درگذری، پس از قدیم و دیرینه گذشتت مرا فرا گرفته و عافیت و تندرستیت را بر من پوشانده ای.
پس از تو درخواست مینمایم ـ بار خدایا ـ قسم به نامهای پنهان شده ات؛ و بجمال و نیکوئیت که پرده ها ( انوار عزت و جلال…) آنرا پوشیده است که رحم و مهربانی کنی این جان بیتاب و این استخوان ضعیف و ناتوان را، که توانائی گرمی آفتاب را ندارد، پس چگونه گرمی آتش ترا توانائی دارد؟! و ـ شنیدن ـ آواز رعد و غرش ابر ترا، توانائی ندارد، پس چگونه بانگ خشمت را
توانائی دارد».[20]

    و این مؤید و القاء کنندۀ آن میباشد که: لازم است توبه کننده وسیلۀ راه وصال محبوب را که همان اسماء حسنای الهی و مظاهر حقیقیۀ آنها می باشند، مورد شناسائی و توجه و توسل قرار دهد.
و این روشی ست که در اکثر دعاهای منقول از معادنِ عصمت و طهارت مورد توجه و القاء قرار گرفته است. و درست پس از توجه و توسل به حق و اسماء حسنی و صفات علیای اوست که به تبیین روش ـ و بگو عالیترین روشِ توبه پرداخته، اول موارد و لوازم باطنی را مورد توجه و ابلاغ قرار میدهد، چنانکه دارد:

    … فَأَقْبَلَ نَحْوَكَ مُؤَمّلًا لَكَ مُسْتَحْيِياً مِنْكَ، وَ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ إِلَيْكَ ثِقَةً بِكَ، فَأَمّكَ بِطَمَعِهِ يَقِيناً،وَ قَصَدَكَ بِخَوْفِهِ إِخْلَاصاً، قَدْ خَلَا طَمَعُهُ مِنْ كُلّ مَطْمُوعٍ فِيهِ غَيْرِكَ، وَ أَفْرَخَ رَوْعُهُ مِنْ كُلِّ مَحْذُورٍ مِنْهُ سِوَاكَ»
… پس در حالیکه بتو امید دارد و از تو شرمنده است، بسوی تو رو آورده. و با اعتماد بتو خواهشش را بتو متوجه گردانیده. پس از روی یقین، با طمع خود قصد تو کرده. و از روی پاکی، با ترسش آهنگ تو نموده. در حالیکه بهر کس باو طمع دارند، جز تو طمع نداشته، و از هر چه از او می ترسند، جز تو نمی ترسد.»[21]

    و بعد به القاء مواردی می پردازد که مربوط به حالات ظاهر و اعمال ظاهری انسان توبه کار است. و چه بهتر که به کلام خود حضرت دیده روشن داریم:

    فَمَثَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَضَرِّعاً، وَ غَمَّضَ بَصَرَهُ إِلَى الْأَرْضِ مُتَخَشِّعاً، وَ طَأْطَأَ رَأْسَهُ لِعِزَّتِكَ مُتَذَلِّلًا، وَ أَبَثَّكَ مِنْ سِرِّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْهُ خُضُوعاً، وَ عَدَّدَ مِنْ ذُنُوبِهِ مَا أَنْتَ أَحْصَى لَهَا خُشُوعاً…»
«
ثُمَّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٍّ‏ٍ.قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَ نَكَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ، يَدْعُوكَ بِيَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ، وَ يَا…».
« … پس با زاری در برابر تو ایستاده؛ و با فروتنی دیده بر زمین انداخته؛ و برای عزت و بزرگواریت، با خواری سربزیر افکنده؛ و با خضوع از راز خود، آنچه تو به آن از او داناتری، برایت آشکار نموده؛ و با فروتنی از گناهانش، آنچه تو حساب آنرا بهتر میدانی شمرده؛ و از بزرگیِ گناهانی که در علم تو، او را تباه ساخته ـ و خود آگاه نیست ـ و زشتیِ گناهانیکه در حکم و فرمان تو، او را رسوا گردانیده، از تو استغاثه و فریادرسی خواست».[22]
« … و با صدای تغییر یافتۀ آهسته ترا می خواند، در حالیکه برای تو فروتنی کرده و خم گشته؛ و سر بزیر افکنده و کج شده؛ و ترس پاهایش را بلرزه انداخته؛ و بسیاری اشک گونه هایش را غرق نموده، ترا می خواند: ای بخشنده ترین بخشندگان و ای…».[23]

    و بعد از همۀ اینهاست که نخست ما را می آموزاند که به جرائم خویش، اینچنین ساده و روشن اعتراف نمائیم:

     … ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ يَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ يَنْزَجِرْ، وَ نَهَيْتَهُ عَنْ مَعْصِيَتِكَ، فَخَالَفَ أَمْرَكَ إِلَى نَهْيِكَ، لَا مُعَانَدَةً لَكَ، وَ لَا اسْتِكْبَاراً عَلَيْكَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَى مَا زَيَّلْتَهُ وَ إِلَى مَا حَذَّرْتَهُ،
وَ أَعَانَهُ عَلَى ذَلِكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَيْهِ عَارِفاً بِوَعِيدِكَ، رَاجِياً لِعَفْوِكَ، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِكَ، وَ كَانَ أَحَقَّ عِبَادِكَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَيْهِ أَلّا يَفْعَلَ».
… سپس او را فرمان دادی، پس فرمان نبرد. و منع نمودی، پس باز نایستاد. و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی، پس خلاف فرمانت نموده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنیِ با تو و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را بآنچه جدا ساخته ای ( نهی کردی) و به آنچه ترسانده ای خواند. و دشمن تو و دشمن او ( شیطان) او را بر آن یاری کرد. پس با شناسائی به ترسانیدن تو و امیدواری بعفو تو و اعتماد بگذشت تو، بر نافرمانیت اقدام نمود. در حالیکه با آن نعمتهائیکه باو بخشیده ای، سزاوارتر بندگان تو بود که بنافرمانیت اقدام ننماید».[24]
از آنجا که امام (ع) در چندین مورد بالقاء این روش پرداخته است، این نکته را بذهن بیدار می سازد که شاید یکی از راههای تزکیه و رشد، یادآوری و اقرار محرمانۀ پستیهای کردار و ناشایستگی های رفتاری می باشد! چه به فعالیت های به اصطلاح فکری ـ مثل کفر و شرک و بی اعتمادی نسبت به خدا و… مربوط باشد، چه به تخیلات و چه به کردار و رفتار برونی ما.
زیرا در هنگام عمل، آدمهای ناخودساخته، معمولاً بی پروا به هشدارها و موشکافیهای عقل می باشند، در صورتیکه در شرایطی مثل اوقات تنهائی و دعا، میتوانند حتی زوایای ظاهراً پنهان قبایح رفتاری خود و دیگران را بخوبی و دقت مشاهده نمایند!

    از سوئی، چون در لحظاتی از ایندست ( تنهائی و دعا) خود شخص حاکم بر خود و قاضی رفتار خویش بوده و کسی از بیرون حکمی را بر وی تحمیل نمی کند، دریافت عاقلانه و شهودی و حکم اخلاصمندانۀ او میتواند:
اولاً، نسبت به قبایح اندیشه و عمل، در وی نفرت تولید نماید؛ و:
ثانیاً، نسبت به محاسن و فضایل و مکارم اندیشه و عمل، محبت و گرایش ایجاد نماید.
و از آنجا که این روش را برای تنبیه بیشتر و ترغیب و تشویق بهتر بکار می برد، با همۀ تأکیدی که بزشتی و پستیِ گناهان دارد، رحمت و عفو حق را برتر و فراگیر تر می شمارد، تا راه برگشت را، که به تعبیری میتوان آنرا راه تزکیه، راه تخلیه، رشد، راه گرایش بپاکیها و در نتیجه راه رسیدن به حق نامید، باز گذاشته باشد.
در واقع بر مبنای درک همین اصل است که خاضعانه از حق می خواهد:

    «فَاجْعَلْ مَا سَتَرْتَ مِنَ الْعَوْرَةِ، وَ أَخْفَيْتَ مِنَ الدَّخِيلَةِ، وَاعِظاً لَنَا، وَ زَاجِراً عَنْ سُوءِ الْخُلُقِ، وَ اقْتِرَافِ الْخَطِيئَةِ، وَ سَعْياً إِلَى التَّوْبَةِ الْمَاحِيَةِ، وَ الطَّرِيقِ الْمَحْمُودَةِوَ قَرِّبِ الْوَقْتَ فِيهِ، وَ لَا تَسُمْنَا الْغَفْلَةَ عَنْكَ، إِنّا إِلَيْكَ رَاغِبُونَ، وَ مِنَ الذُّنُوبِ تَائِبُونَ…».
« … باری ای خدای کریم… آنچه از عیب و عارهای ما را مستور کردی و نواقصی که مخفی نمودی آنرا واعظ ما قرار ده ( وسیلۀ پندها و اندرزها و تنبه و پشیمانی از بدکاری ما گردان) و موجب انزجار و دوری از قبایح اخلاق و ترک ارتکاب خطاها نما، و سبب سعی براه توبۀ واقعی که محو کنندۀ گناهانست و طریق پسندیده ـ که راه طاعت و راه رضای تست ـ بگردان. و وقت این توفیق را بما نزدیک ساز. و ما را از یاد خود بدست غفلت مسپار، که ما بتو شوق و رغبت قلبی داریم و از گناهان، پشیمانیم».[25]

   با قدری دقت به گوهر و آثار گوهرین توبه، بجرأت میتوان ادعا نمود که توبه یکی از کارگاههای بسیار مهم و مطمئن آدم سازی و مسیر رجعت انسان به هویتِ ربانیِ اوست. و از همین روست که پس از تأمل بآنچه آمد، متوجه می شویم که امام سجاد (ع) بهر بهانه ئی و با استفاده از هر فرصت و زمینه و موضوعی، برای تحقق آرمانهای خویش، التماس های بیشماری مینماید، که ما بواسطۀ عدم گنجائی این نبشته فقط بذکر یک مورد از آنهمه، بیشتر نپرداخته، خوانندۀ این وجیزه را به مخزن علم عشق ( صحیفۀ سجادیه) ارجاع میدهیم:

   اللّٰهُمَّ أَيُّمَا عَبْدٍ تَابَ إِلَيْكَ وَ هُوَ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ فَاسِخٌ لِتَوْبَتِهِ، وَ عَائِدٌ فِي ذَنْبِهِ وَ خَطِيئَتِهِ، فَإِنّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَكُونَ كَذَلِكَ، فَاجْعَلْ تَوْبَتِي هَذِهِ تَوْبَةً لَا أَحْتَاجُ بَعْدَهَا إِلَى تَوْبَةٍ، تَوْبَةً مُوجِبَةً لِمَحْوِ مَا سَلَفَ، وَ السَّلَامَةِ فِيمَا بَقِيَ.
اللّٰهُمَّ إِنّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ جَهْلِي، وَ أَسْتَوْهِبُكَ سُوءَ فِعْلِي، فَاضْمُمْنِي إِلَى كَنَفِ رَحْمَتِكَ تَطَوُّلًا، وَ اسْتُرْنِي بِسِتْرِ عَافِيَتِكَ تَفَضُّلًا
اللّٰهُمَّ وَ إِنّي أَتُوبُ إِلَيْكَ مِنْ كُلِّ مَا خَالَفَ إِرَادَتَكَ،أَوْ زَالَ عَنْ مَحَبّتِكَ مِنْ خَطَرَاتِ قَلْبِي، وَ لَحَظَاتِ عَيْنِي، وَ حِكَايَاتِ لِسَانِي، تَوْبَةً تَسْلَمُ بِهَا كُلُّ جَارِحَةٍ عَلَى حِيَالِهَا مِنْ تَبِعَاتِكَ، وَ تَأْمَنُ مِمَا يَخَافُ الْمُعْتَدُونَ مِنْ أَلِيمِ سَطَوَاتِكَ
.
اللّٰهُمَّ فَارْحَمْ وَحْدَتِي بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ وَجِيبَ قَلْبِي مِنْ خَشْيَتِكَ، وَ اضْطِرَابَ أَرْكَانِي مِنْ هَيْبَتِكَ، فَقَدْ أَقَامَتْنِي يَا رَبِّ ذُنُوبِي مَقَامَ الْخِزْيِ بِفِنَائِكَ، فَإِنْ سَكَتّ لَمْ يَنْطِقْ عَنّي أَحَدٌ، وَ إِنْ شَفَعْتُ فَلَسْتُ بِأَهْلِ الشّفَاعَةِ
».
بار خدایا: هر بنده ای که بدرگاه تو، توبه نموده و باز گردد، و او در علم غیب نزد تو، توبه شکننده و بگناه و خطای خویش باز گردنده باشد، پس من بتو پناه می برم از اینکه چنین باشم. پس این توبۀ مرا توبه ای قرار ده که پس از آن، بتوبه ای نیازمند نباشم. توبه ای که باعث نابود شدن آنچه ( گناهان) گذشته و سلامتی ـ از معاصی ـ در آنچه ـ از زندگی ـ باقی مانده است، باشد.
بار خدایا! من از جهل و نادانی خود، بدرگاه تو عذر می خواهم، و بخششِ بدی کردارم را درخواست می نمایم، پس از روی احسان مرا بپناه رحمت و مهربانیت درآور، و بفضل و بخشش بپردۀ عافیت، مرا بپوشان.
بار خدایا! از اندیشه های دل و نگاههای زیر چشمی و گفتگوهایی که مخالف خواستۀ تو یا بیرون از دوستیِ تو باشد، بسوی تو توبه می کنم. توبه ای که با آن هر اندامی جداگانه از کیفرهای تو سالم ماند و از قهرها و سختگیریهای دردناکت،که بیدادگران میترسند، آسوده باشد.
بار خدایا! به تنهائیم در برابر تو، و تپیدن دلم از ترس تو، و لرزۀ اندامم از هیبت و بزرگواری تو رحم فرما، زیرا ـ ای پروردگار من ـ گناهانم در درگاه تو مرا در جای رسوائی برپا داشته. پس اگر خاموش گردم کسی درباره ام سخن نمیگوید و اگر شفیع و میانجی بطلبم ـ بر اثر معصیت و نافرمانی ـ سزاوار شفاعت نیستم».[26]

    طبیعی ست که آنچه در این مورد ویژه آمد، نه همۀ آن چیزهایی ست که امام سجاد (ع) درین رابطه القاء نموده است. بلکه حکم خوشه ئی از خرمن و کوزه ای از چشمه ساری را دارد.



-[1] صحیفه، فیض، ص 38.

-[2] از خوانندۀ عزیز تمنا داریم آن قسمت را خود از صحیفۀ مبارکه مطالعه نماید تا لطف مسئله را بهتر دریابد.

-[3] همان، ص 205.

[4]- همان، ص 102.

-[5] همان، ص 96.

-[6] همان، ص 245.

-[7] همان، ص 297.

-[8] همان، ص 98.

-[9] همان، ص 207.

-[10] همان، ص 208.

-[11] همان، صص 219 و 221.

[12]- همان، ص 116.

-[13] همان، ص 296.

-[14] همان، ص 258.

-[15] همان، ص 95.

[16]- همان، ص 209.

-[17] همان، ص 98.

[18]- همان، ص 98.

[19]- همان، ص 253.

-[20] همان، ص 379.

-[21] همان، ص 206.

-[22] همان، ص 206.

-[23] همان، ص 96.

-[24] همان، ص 341.

-[25] صحیفه، قمشه ای، ص 335.

-[26] صحیفه، فیض، ص 210.