سخن مدیر:

جلسه ۲: واگذاری پرورش و جهت رشد به خداوند، وقایع از آتش با اتکال به قدرت خدا و وصال بهشت با اتکال به رحمت خدا

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

واگذاری پرورش و جهت رشد به خداوند، وقایع از آتش با اتکال به قدرت خدا و وصال بهشت با اتکال به رحمت خدا

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحَمدُللهِ رَبِّ العالمین، الحَمدُلله الّذِی هَدانا لِهَذا وَ مَا کُنّا لِنَهتَدِیَ لَولا أن هَدانَا الله، ثُمَّ الصَلوهُ و السّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه و أشرَفِ بَرِیَّتِه، الّذی سمّی فِی السماءِ بِأحمد وَ فِی الأرضین بِأبالقاسِمِ المُصطَفَی مُحمّد صَلواتُ اللهِ و سَلامُهُ عَلیه و عَلی بنِ عَمِّهِ سَیِّدِ المُوَحِّدین إِمامَ العارِفین عَلی بنِ ابیطالب و أولادِهِ المُنتَجَبین.

اَمّا بَعد قَالَ مَولانا امیرُالمؤمنین عَلیه السلام: «اللّهُمّ إنّی أسْأَلُکَ یا اللَّهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ الَّتِی تَفَرَّدْتَ بِها انْ تَقِیَنِی مِنَ النّارِ بِقُدْرَتِکَ وَ تُدْخِلَنِی الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِک».[۱]

بار دیگر جهت شادی قلب شهداء و ارواح شهداء، رفتگان این جمع و مزید توفیقات الهی صلواتی ختم بفرمائید.

عرائضی پیرامون این بخشِ از دعای حضرت علی (ع) و درخواست آن حضرت (ع) در جلسه‎ی گذشته خدمت سروران تقدیم شد، تتمّه‎ی مطلب را خواهم کوشید امشب تا حدودی با اختصار به عرض برسانم.

یکی از آرمان‎های حضرت (ع)، موضع گیری‎ها و جهت گیری‌های حضرت (ع)، وانهادنِ پرورش و تربیت و جهت و آرمان به پرورش دهنده‎ی یگانه و مطلق است. حضرت (ع) می‎خواهد موضعِ رشد خودش را، موضعِ پرورش خودش را، موضعِ آرامش خودش را، موضعِ غنای وجودی خودش را و جهت همه‎ی این‎ها را به آنی بسپارد که در هستی از او بهتر، مهربان‎تر، دلسوزتر و داناتر وجود ندارد و این درسی است برای ماها.

جهت رشدمان را اگر موالی (ع) علی هستیم، باید به مولای علی (ع) بسپاریم، موضع رشد و غنا و کمال و آرامش‎مان را باید هم جهت با علی (ع) و مولای علی (ع) بنمائیم. و اگر براستی علی علیه السلام الگوی ما هست در نگرش و در کُنش، لازمه‎ی این ادعا این است که از نظر آرمانی و هدف گزینی در حیات، همان آرمان‎ها و هدفی را یا اهدافی را مورد توجه و اقبال و استقبال قرار بدهیم که آن والا داشته و قرار داده است.

حضرت (ع) از این کار چنان که خود می‎فرماید در این درخواست، دو تا خواسته دارد، یکی «أنْ تَقِیَنِی مِنَ النّارِ بِقُدْرَتِک» یک هدفش این است که خداوند او را از آتش وقایه کند آن هم با قدرت خودش، با قدرت علمی خودش، با قدرت رحمت خودش، با قدرت مهربانی خودش وقایه کند.

و دوم اینکه او را داخل در بهشت گرداند، خود حضرت (ع) می‎فرماید: «أنْ تَقِیَنِی مِنَ النّارِ بِقُدْرَتِکَ وَ تُدْخِلَنِی الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِک» آتش چه می‎کند که حضرت (ع) از خدا می‎خواهد او را وقایه کند؟ ما و شما بالاخره آتش معمولی را می‎شناسیم و بعضی از ماها آتش هوس را هم می‎شناسیم، آتش هوی را می‎شناسیم، آتش گناه را می‎شناسیم، آتش خیانت را می‎شناسیم، آتش دروغ را می‎شناسیم، آتش فساد را می‎شناسیم، بعضی از ماها. این آتش چه می‎کند که حضرت (ع) می‎خواهد از آن آتش در وقایه‎ی الهی قرار بگیرد؟

بطور خلاصه اگر خواسته باشیم مفاهیم را ارائه کنیم اولین کاری که آتش می‎کند این است که هویت انسان را نابود می‎کند، از انسان چیزی می‎سازد، انسان‎نُما! یا اگر کلی صحبت کنیم، آتش هویت آنچه را می‎سوزاند نابود می‎کند! آتشِ معمولی چوپ را کنارش بگذاریم می‎بینیم از چوپ یک مشت خاکستری به اختیار ما می‎گذارد، این گُل را کنارش بگذاریم می‎بینیم یک چیز پژمرده و افسرده باقی می‎گذارد، فرش و ظرف را بگذاریم همچنین به نابودی می‎کشاند، از فرش چیزی می‎سازد که دیگر به آن فرش گفته نمی‎توانیم، از گُل چیزی می‎سازد که گُل گفته نمی‎توانیم و اگر این آتش، آتش معنوی باشد که در برابر هویت انسان قرار بگیرد، از انسان چیزی می‎سازد که دیگر به او انسان گفته نمی‎توانیم، شاید بتوانیم انسان‎نما بگوئیم، چنانکه در قرآن ما گاه داریم که وقتی صحبت از بعضی موجودات مسخره‎ای مثل بنده می‎شود، خود قرآن می‎گوید این‎ها، یعنی کسانی که مثل بنده هستند «أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ»[۲] این‎ها دیگر انسان نیستند، این‌ها چونان حیواناتند بعد می‎فرماید نه «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[۳] بلکه از حیوان هم پست‎تر‎اند، مادون حیوان‎اند، هویت انسان را به نابودی می‎کشاند، یک نمونه‎ی خدمت شما عرض می‎کنم، که اکثریت متوجهِ این نکته هستیم، خوب دقت بشود، رهبرهای سیاسیِ‌ما ریاست طلبی کردند، در حدود سی و پنج ملیون جمعیت افغانستان، آن‎هائی که با این رهبرهای سیاسی مستقیماً مواجه بودند و آن‎هائی که غیر مستقیم مواجه بودند، الان با این رهبرهای سیاسی از چه موضعی برخورد می‎کنند؟ آیا این‎ها را آدم می‎شمارند؟ حاضرند پشت سرشان نماز بخوانند؟ به آن‎ها اعتماد می‎کنند؟ حاضرند با آن‎ها شریک بشوند؟ همسایه بشوند؟ هم‎خانه بشوند؟ یا تا بمجردی که اسم این‎ها برده می‎شود، سیل فحش است که روان می‎گردد، سیل نفرت است که روان می‎گردد. این آتش ریاست طلبی ببینید چکار کرده است؟ از رهبری که افتخار می‎کردند پشت سرش نماز بخوانند یا با او دو تا عکس بندازند، الان سیل فحش و نفرت بجا مانده است. چرا؟ چون آتش ریاست طلبی، هویت انسانی این شخص را سوزانده، این اشخاص را به باد داده است. آتش کارش این است. اگر از آن‎ها پائین‌تر بیائیم به مؤمن‎نماها نگاه کنیم، به ما شیعه‎نماها نگاه کنیم، چون بجای ولایت مداری و تولای مؤمنانه و مخلصانه به ثروت پرستی گرایش پیدا کردیم، هویت این‎ها، هویت این مؤمن‎نماها و شیعه‎نماها در حدی فرو ریخته است، فرو پاشیده است که کسی حاضر نیست با آن‎ها هم خانه بشود، همکار بشود، همگام بشود، چرا؟ چون آتشِ ثروت پرستی، هویتشان را بهم ریخته است، نابود کرده است، هویت انسانی، هویت شیعی ندارند، هویت دینی، هویت ایمانی ندارند. همینطور خیلی‎های دیگر، روحانی‎نماها را نگاه کنید، بواسطه تجمل‎پرستی، هوس‎بارگی، لذت‎بارگی، خُب می‎بینیم که مورد نفرت مردم‌اند متأسفانه! روحانی‌ای که باید جنبه‎ی روحانیت‎اش و ربوبیت‎اش بین مردم اشاعه پیدا می‎کرد و بکند به دلیل هوس‎پرستی و تجمل‌گرائی به دلیل اینکه خودش را در آتش تجمل‌گرائی و لذت‌بارِگی سپرده است، بی‎هویت شده است، مردم دیگر به او اعتماد ندارند، احترام نمی‎گذارند، دوستش ندارند، کاری که آتش می‎کند، اولینش این است که هویت موجودی که در برابرش قرار دارد و مورد هجمه‎اش قرار گرفته است از میان می‎برد و بعد گوهرِ وجودیِ انسان را متلاشی می‎سازد و وقتی این گوهرِ وجودی متلاشی شد، انسان در جهت تکامل و رشد و غنا و بالندگی و پُری حرکت کرده نمی‎تواند.

و گاهی هم بعکس هست که عوض اینکه هِیْ به رشد بیشتری برسد به کسر بیشتری دچار می‎شود، بجای اینکه به غنای بیشتری برسد به فقر بیشتری گرفتار می‎شود، البته مراد فقرِ اقتصادی نیست، بجای اینکه ایمانش بیشتر بشود، ایمانش هِیْ تضعیف می‎شود، اخلاصش بیشتر شود، شرکش بیشتر می‎شود. و وقتی گوهر وجودی مورد هجمه قرار گرفت از انسان جزء تفاله‎ی نفرت انگیزی چیزی باقی نمی‎ماند.

سومین کاری که آتش می‎کند همین است که از انسان یک تفاله‎ی به زمین می‎گذارد که نه تنها به درد خودش نمی‎خورد، بلکه به هیچ کاری هم نمی‎آید الا اینکه در حد لقمان حکیم (ع) انسان‎ها قرار بگیرند، به لقمان (ع) گفتند ای پیامبر! ادب از که آموختی تا به این مرتبه‎ی‎ از کمال رسیدی؟ گفت که از بی‎ادبان! اِ تو پیغمبری از بی‎ادبان ادب آموختی؟ گفت بله. گفت خُب ما هم که با بی‎ادبان نشست و برخواست داشتیم چرا ما پیغمبر نشدیم؟ گفت شما توجه نکردید و ادب از ایشان نیاموختید. گفتند خُب تو چگونه آموختی که ما هم بیاموزیم؟ گفت آنچه آن‌ها کردند و خواستند، من نکردم و نخواستم. به این حد از بلاهت و بدبختی انسان را ساقط می‎سازد و به گودالی از پستی و پوچی و بی‎حیائی ساقط می‎سازد.

به هر حال اگر خلاصه کنیم نمود‎ها و نمونه‎هائی از آتش ارائه بدیم، می‎توانیم بگوئیم که انانیّت، منیّت، من پرستی، خودمحوری، آتش است. که متأسفانه ما کم نداریم، در هر کاری خودمحوریم، در هرکاری فیلسوف‎ایم، در هرکاری پیغمبر‎ایم، طبیب هستیم، مهندس هستیم، تاجر هستیم، فیلسوف هستیم، جامعه شناس هستیم، مفسّر هستیم، تنها چیزی که نیستیم، آدم است! اگر می‎گوئید نه، این را تجربه کنید فردا یک مسئله‎ی قرآنی را از چند نفری که اصلاً سالها قرآن را باز نمی‎کنند بپرسید، بعد می‏بینید یک ساعت برای شما به قول بچه دانشگاهی‎ها لکچر می‎دهد. بگوئید ما زمینی خریده‎ایم می‏خواهیم خانه‎ی بسازیم، می‎بینید سه تا نقشه می‎دهد. بگوئید دل من، فلان بخش بطن من درد می‎کند، دو سه رقم دارو می‎دهد، همه کاره هستیم، چرا؟ چون خودمحوریم، گاهی هم البته بنده چون شنیدم و مواجه بودم، همین سِری به هرات مواجه بودم، چندتا بچه فالکوته‎ائی آمده بودند می‎گفتند چرا پیغمبر اکرم (ص) اینطوری برخورد نکرده است؟ چرا مسائل را اینطوری مطرح نکرده است؟ اگر اینطوری مطرح می‎کرد بهتر بود! گفتم والله نمی‎فهمم چرا خدا همچنین بی‎عقلی کرده است، عوض تو او را انتخاب کرده است!

خودمحوری گاهی تا به این حدی از بلاهت می‎رسد، اینجا دیگر برای شخص هیچ چیزی را نمی‎گذارد، انانیّت، هوس بارِگی، لذت بارِگی، ریاست پرستی، ثروت طلبی، تجمل گرائی، این‎ها همه نمونه‎هائی هست از آتش.

شما یک ریاست طلب را نشان بده که با همه‎ی وجود ریاست طلبی می‌کرده است، هویت انسانی‎اش شکوفا شده باشد؟ فقط یکی را نشان بدهید. یک تجمل‎گرای را نشان بدهید که به کمال شکوفائی عقلی رسیده باشد. فقط یکی بگوئید، در فلان کشور از فلان بخش دنیا در فلان تاریخ همچنین کاری شده بوده است.

همینطور در سایر زمینه‎ها، لذت بارگی را در نظر بگیرید، ثروت پرستی را در نظر بگیرید، اعراض از حق را در نظر بگیرید، که بدترینش همین است. فسادبارترین‎اش همین اعراض از حق و آفریننده‎ی مطلق است که متأسفانه، متأسفانه، متأسفانه، متأسفانه و بازهم متأسفانه اکثریت مطلق افرادی که چون من هستند به هرچیزی روی می‎کنند مگر حق! از هرکسی دستور و مشوره می‎گیرند و می‎پذیرند مگر از خدا! به هرکسی اعتماد می‎کنند مگر به حق! و این بدترینِ آتش است یا می‎توانیم بگوئیم که مادرِ همه‎ی آتش‎ها و بدختی‎ها اعراض از حق و آفریننده هست و لذا وقتی چنین شد، پیامدهایش کاملا روشن است.

وقتی انسان به دام آتش افتاد، پیامدهایش روشن است، حال هرکدامِ ما، خوب دقت کنند دوستان، صلواتی بفرستید، کسانیکه می‎خواهند بفهمند در آتش‎اند و می‎سوزند یا نه، بر آتش‎اند و بر آتش حاکم‎اند و حکمروائی می‎کنند، آتش به فرمان این‎ها هست و آنچه را خواستند توسط آتش شکل می‎دهند یا نه، هستی شان به فرمان آتش است و این آتش‎ها هست که آن‎ها را شکل می‎دهد. در فرمان انانیت و منیتاند، در فرمان هوس بارِگی‌اند، اسیر لذت طلبی‎اند، مزدور خود پرستی‌اند، یا نه، هرکس به خودش مراجعه کند. بعد هم آخر شب بلند شود بگوید ای من! تو بر آتشی یا در آتشی؟!

نمودها را بنده ذکر می‎کنم، چند مورد است، خیلی خلاصه، اول: از خود بیگانگی، ما با خود آشنائیم؟

حضرت امیر (ع) در این فراز می‎فرماید: «اللّهُمّ إنّی أسْأَلُکَ یا اللَّهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ الَّتِی تَفَرَّدْتَ بِها».

ما با این خودِ ربوبی آشنائیم؟ ما می‎فهمیم که هویت ربانیِ ما چه هست؟ چه آثاری دارد؟ چه پیامدهائی دارد؟ چه نتایجی را پیش روی ما می‎گذارد؟ چه غنامندیهائی را به ما هبه می‎کند یا نه نمی‎شناسیم؟ اگر بخواهیم بفهمیم باید به خود مراجعه کنیم و ببینیم الاهیّت و ربانیّت در من شکوفاتر است یا منیّت و انانیّت و حیوانیّت؟ بیشتر در چه جنبه‎هائی می‎تَنم؟ فکر من، حالا کمی مسامحه می‎کنیم، عقل من و شعور من روی چه چیزهائی بیشتر می‎تَند و دور می‎زند و مشغول چه چیزهائی هست؟ این چیزها ربانی هستند، سمائی هستند، قدسی هستند یا زمینی؟ یا زیر زمینی اصلاً؟ یا ابلیسی؟ شبانه روزی ده ساعت، هشت ساعت، بیست ساعت که بیدار هستم روی چه چیزهائی فکر می‎کنم؟ برای رسیدن چه چیزهائی و تحقق چه چیزهائی فکر من مشغول است؟ و همچنین کُنِش های من؟ فعالیت های من حول چه چیزهائی و برای رسیدن و تحقق بخشیدن و بدست آوردن چه چیزهائی می‎گَردند؟ دنیا است؟ عُقبی است؟ یا مولا است؟ برای رسیدن به دنیا هست؟ این دنیا تا کی با من است؟ تا به حال به من چه خدمتی کرده است؟ برای رسیدن به عقبی است، این عقبی به کجا هست؟ چه شکلی دارد؟ یا نه! نه برای دنیا هست نه برای عقبی هست که خداوند نصیب همگان بفرماید، اصلا به قول آن بزرگ گفت: دنیا را به دشمنان او وا بگذار و عقبی را به دوستانش که تو را مولا تنها کافیست.

به کجائیم؟ آیا به این‎ها فکر کرده‎ایم که این‎ها در رابطه‎ی با ما هست و من در کجای این‎ها هستم یا نه؟

نتیجه‎ی دیگرش اضطراب است. ما بیشتر از آرامش برخوردار هستیم یا از اضطراب؟ از نظر سیاسی بیشتر مضطرب هستیم یا بیشتر بی‎خیال و راحت و خاطر جمع و معتمد؟ از نظر اجتماعی در اجتماعی‌ که چه در افغانستان‌ایم چه در ایران‌ایم چه در یَنگ دنیا، فرقی نمی‎کند، بیشتر راحتی احساس می‎کنیم یا بیشتر تشنج و اضطراب؟ ترس‎های‌مان بیشتر است یا بی‎خیالی هایمان؟ ترس‎های اقتصادی ما، ترس‎های اجتماعی ما، ترس‎های سیاسی ما، کدام یکی بیشتر است؟ وقتی پای صحبت از آخرت می‎شود، آیا می‎ترسیم یا نه احساس راحتی می‎کنیم؟ تا یاد جهنم می‎شود به چه حال‎ایم؟ تا یاد بهشت می‎شود به چه حال‎ایم؟ در کل از لحظه‎ی بیداری تا لحظه‎ی خواب، چون در عالم خواب ماها دیگر نیستیم، بررسی کنیم که اضطراب‌های ما بیشتر است یا راحتی‌های ما؟ ترس‎های ما بیشتراند یا بی‎ترسی‌های ما؟ این‎ها آتشاند آقایان! اگر ما در آتش نباشیم، نه از خود بیگانگی داریم نه اضطراب! راحت است انسان، تشویش‌های ما بیشتر است یا نه آرامش ذهنی و رفتاریِ ما؟ احساس ناامنی‌های ما بیشتر است یا احساس امنیت ما؟ در چه حوزه‎ای احساس امنیت می‎کنیم؟ در حوزه‎ی سیاسی؟ در بُعد اجتماعی؟ در بعد اقتصادی؟ در بعد فرهنگی؟ در بعد هنری؟ در چه؟ احساس امنیت از چه ناحیه‎ای داریم؟ خیلی خُب، ما از نظر سیاسی وضع ما خوب نیست، از نظر اقتصادی که خوبیم دیگر ما، ناراحتیم؟ ناراحتی نداریم! امنیت کامل اقتصادی برقرار است! از نظر اقتصادی امنیت برقرار نیست، الحمدلله الحمدلله از نظر فرهنگی امنیت برقرار است! همه‎ی ما به مدارج عالیِ فرهنگی که می‎خواهیم می‎رسیم! امنیت کامل برقرار است! از نظر فرهنگی نیست، از نظر دینی، وقتی به نماز ایستاده می‎شویم طرف پائین که نگاه می‎کنیم می‎بینیم جبرئیل (ع) بیست فرسخ از ما پائین‎تر است، برای‌چه؟ برای اینکه به امنیت کامل رسیده‎ایم، ما به جائی رسیده‎ایم که جبرئیل (ع) رسیده نمی‎تواند! پس چه امنیتی داری ای انسان؟! اگر امنیت نداری در آتشی! دلت حداقل به خودت بسوزد، خودت به خودت رحم کن، از آتش بیرون آی! و همینطور سایر زمینه های متنوع دیگر.

خُب حضرت (ع) به کنارش، در کنار رَهیدنِ از دوزخ، رسیدن به بهشت را هم درخواست می‎کند، آن هم از طریق این که می‎خواهد مظهر اسم مبارک ربّ باشد و حضرت دوست از طریق اسم مبارک ربّ بر این تجلّی بکند و او را مجلای خودش قرار بدهد.

بهشت چه می‎کند؟ همه‎ی آنچه را گفتیم معکوس کنید، می‎شود بهشت! و برای اینکه به قسمتی از عرائض خودم شکلی داده باشم، دو سه مورد را خدمت شما به عرض می‎رسانم، صلواتی بفرستید. همانطوریکه آمد معکوسش می‎کنیم، بهشت هویت انسانیِ‌ما را و یا انسان را نمودار می‎سازد.

بیائیم از حق نگذریم، ما و شما شیعه‌ایم، یا حد اقل ادعا که می‎کنیم که ما شیعه‎ایم، به کجا آمدیم؟ به جائیکه رهبرش یک مجتهد است، بوده، هست و امیدواریم که تا ظهور آقا (عج)، همین شکل، نه این وضعی که ما داریم، همین اجتهاد و فقاهت پای برجای بماند و این حکومت را بدهند به صاحب امرش. اینجا ما چقدر از خود هویّت انسانی نمودار ساختیم که ما را بپذیرند؟ ما را به عنوان آدم بپذیرند! دیگر غلمبه نگویند! یعنی از بس ما به دنبال دیانت رفتیم، از بس به دنبال پاکی و طهارت و اخلاص رفتیم اینطوری شده است؟ بله؟ آنقدر به دنبال فرهنگ و ایمان و اخلاص و ریاضت و استقامت و صبر و حلم رفتیم که این‎ها به ستوه آمدند، گفتند بابا شماها که اینجا باشید ما بد نام می‎شویم، مردم می‎گویند اگر این‎ها مؤمناند پس شماها چی هستید؟ بلند شوید بروید که ما بتوانیم زندگی بکنیم! چکار کردید؟ بعد می‎گوئیم خُب حق دارند، بنده‎های خدا نمی‎توانند به پای ما از نظر ایمان برسند، از نظر هویت انسانی برسند، حضور ما این‌ها را بدنام می‎کند، این‎ها حق دارند ما را بیرون کنند! سی سال را قبلی‏ها را یک قرن می‎گفتند، آقایون! شما را به دینگ دینگک آخرت قسم، به این یک قرن ما چندتا نویسنده به جامعه تحویل دادیم؟ چند تا هنرمند، شاعر، نقاش به جامعه تحویل دادیم؟ چند تا سیاست‌مدار پاک که گوشه‎ی دامنش یا عبایش را انسان به چشم خودش بکشد و با افتخار این کار را بکند، تحویل جامعه داده‎ایم؟ چکار کردیم؟ یک کمی به خود بیائیم! کافرهائی که ما آن‎ها را قبول نداریم، از سال پنجاه و هشت تا به حال یک عالم تغییر آورده‎اند، در سال پنجاه و هشت، رایانه مال فقط مراکزِ عالیِ دانشگاه‎ها بود، امروز به کنار پیاده رو می‎بینیم بچه‌ها با وسایل رایانه‎ای به همدیگر تماس می‎گیرند، ارتباط برقرار می‎کنند! ما چکار کردیم؟

بهشت هویت انسان را شکوفا می‎سازد. تابش تو چکار کردی که ادعا می‎کنی من دارای هویت انسانی هستم؟ گوهر وجود را مُبَرهَن و ناچارِ از پذیرش می‎سازد، که دیگر کسی نتواند ردش بکند، نفی‎اش بکند، کنارش بگذارد، حذفش بکند، متلاشی‎اش بکند.

چرا ماها را قبول ندارند؟ در افغانستان ما را قبول ندارند، در ایران ما را قبول ندارند، در اروپا قبول ندارند! بچه‎های ما می‎بینیم با چه بدبختی‎هایِ رنج آوری خودشان را به اروپا می‎رسانند، اگر ما دارای گوهر وجودی باشیم چطور شده است که یک کتاب سی‌صد سال پیش را با لطایف عِلَل می‎آیند از غورِ افغانستان دزدی می‎کنند می‎برند، ولی بچه دانشگاهی ما می‎گوید می‎خواهم بیایم به کاواره‎های شما یا به هوتل‌های شما ظرف بشویم، می‎گویند نه ما نمی‌خواهیم شما را! اِ! پس مشخص می‎شود که ما نتوانستیم گوهر وجودی را اثبات بکنیم و به نمایش بگذاریم.

و از همه مهمتر، بهشت عصاره‎ای از هنرنمائیِ آفریننده‎ی مطلق را به نمایش می‎گذارد، عالی‎ترین عصاره از هنرنمائیِ آفریننده‎ی مطلق را به نمایش می‎گذارد، چیزی که دیگر از آن بهتر هیچ انسانی سراغ داده نمی‎تواند.

اگر بخواهیم باز نمونه‎هائی از بهشت و هنرنمائی از بهشت بدست بدهیم، می‎توانیم بگوئیم: یک، خدامحوری خودش بهشت است. خوب دقت کنید چه عرض می‎کنم، بهشت جائی نیست، خوب دقت کنید، خوب دقت کنید، خوب دقت کنید، بهشت جائی نیست که انسان از خدا غافل بشود و به چیزها مشغول بشود، آن که جهنم است! از خدا اگر غافل شدی در جهنمی! خدامحوری خودش بهشت است! همینکه متوجهِ خدا بودی، در زمینی در بهشت زمینی، در برزخی در بهشت برزخی و در عالم آخرتی در بهشت آخرتی هستی! این است بهشت آقا! چقدر ما متوجه به خدائیم چقدر متوجه به خُرما؟ به نماز خود بیشتر رسیدگی می‎کنیم یا به ماشین خود؟ به وضوی خود و طهارت خویش بیشتر دلبسته‎ایم و با توجه و دقت‎ایم یا به شستشوی خانه و منزل و ماشین و آپارتمان؟! کجائیم؟ گرفتارِ جهنمِ دیگرْ محوری هستیم یا به اصطلاح غرق نعمت خدامحوری؟ به خدا بیشتر توجه داریم یا به خَلقش یا به چیزها، خِرط و پِرت‎ها؟ به دنبال کدام یکی بیشتر می‌تَپیم؟ وقتی نشسته‎ایم دست زیر اَلاشه داریم به چه فکر می‎کنیم؟ وقتی خواب می‎رویم، خواب چه چیزهائی را می‎بینیم؟ خواب‎های ما انباشته‎ی از چی است؟ بهشت این است و دوزخ هم این. خدامحوری خودش بهشت است.

آنهائی که می‎خواهند صبر کنند که این عمر بگذرد، این نود سال، سی‌صد سال بگذرد، بعد چند ملیون سال در عالم برزخ بگذرد، بعد بروند باز چند هزار سال روز قیامت بگذرد و آن صحنه قیامت را با درد و رنج تحمل کنند، روزهای پنجاه هزار سال را ببینید، بعد اگر توفیق نصیبشان شد، خداوند آن‎ها را از پل صراط راحت بگذراند، بروند به بهشت، آن خواب را می‎بینند، احمق‌اند! آقا تو در بهشت می‎توانی همین‌جا باشی!

آقایون یا ادعا نکنیم که ما پیرو علی (ع) هستیم یا اگر ادعا می‎کنیم بیائیم اهداف علی (ع)، آرمان‌های علی (ع)، موضِعگیری‌های علی (ع)، جهت‌گیری‌های علی (ع) را شناسائی کنیم و با همه‎ی وجود دنبال کنیم، اگر آن کار را کردیم، یقین کنید، این دیگر به اختیار کسی نیست، همین که در خط، انسان قرار گرفت و در جهت قرار گرفت، نتیجه خود به خود آمدنی است برای اینکه این جَعلش و امرش، امر ربوبی هست به اختیار کسی نیست، حتمی آمدنی است و اگر قرار گرفتیم به همه‎ی این زمینه‎ها می‎رسیم، به آقائی می‎رسیم، به والائی می‎رسیم، به پاکی می‏رسیم، به کمال می‎رسیم، به عزت می‎رسیم، به آقائی بر خویش و بر دیگران دست پیدا خواهیم کرد و اگر خدایِ ناخواسته جهت را عوض کردیم، علی (ع) به راه خودش برود ما هم به راه خودمان برویم، امام حسن (ع) به راه خودش برود ما هم به راه خودمان برویم، آن هدف خودش را دنبال کند ما هم اهداف خودمان را دنبال کنیم، یقیناً به آرامش که نخواهیم رسید هیچ، معلوم نیست که چه بدبختی‎ها و سرزنش‎های دیگری هم ما را تعقیب کند، که امیدوار هستیم خداوند به حق این شب بزرگوار و به حق این مولود عزیز و شریف جان‎های ما را آماده پذیرش معارف علوی بگرداند.

بار پروردگارا! تو را به دردهای دل علی (ع)، تو را به خوشی های دل علی (ع)، تو را به جان فاطمه (س)، تو را به نور امام حسن (ع) و امام حسین (ع) جان‎های ما را در راه تربیت ربّانی خودت قرار بده!

ما را از شر دشمنان خودت و دشمنان خودمان در پناه خودت نگهداری بفرما!

و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

[۱]– دعای مباهله امیرالمؤمنین علی علیه السلام. الإقبال بالأعمال الحسنه، ابن طاووس، على بن موسى‌ (م ۶۶۴ ق)، ج۲، ص۳۶۰. (الحدیثیه)

«اللّهُمَّ إنِّی… أسْأَلُکَ یا اللَّهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ الَّتِی تَفَرَّدْتَ بِها انْ تَقِیَنِی مِنَ النّارِ بِقُدْرَتِکَ وَ تُدْخِلَنِی الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِک».

[۲]– سوره اعراف، آیه ۱۷۹.

[۳]– همان.

 



در صورت در دسترس نبودن پیوندهای فوق، از آدرس های زیر استفاده کنید
دانلود صوت: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود صوت کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
Save

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.